اخلاق امام حسین (ع)با همسرش رباب

امام حسین(ع) و رابطه با همسرش «رباب»

به طور کلی، زنان از سوی دو گروه مورد تحقیر قرار گرفته اند؛ یکی کسانی که زن را تنها ابزار شهوترانی گرفته و فراتر از آن، برای وی ارزشی قایل نیستند و دیگر، کسانی که از سر تقدس، نزدیک شدن به زن را، باعث پلیدی خود شمرده، به همین دلیل در پرهیز از زن، سخن فراوان گفته اند.

این نگرش زاهدانه، ضربه سهمگینی بر موقعیت و حیثیت زن وارد کرده و او را در حوزه پلیدی، وارد نموده و از اسباب پرورش بُعد حیوانی انسان، تلقی کرده است. در این دیدگاه، دوستی زن نه تنها نشانه کمال نیست، بلکه نشانه دوری از کمال است.

چنین بینشی، در عالم اندیشه های گذشته بشر و حتی با نام دین، بی سابقه نیست، شاید بتوان گفت: نزدیکترین مورد آن به ما، مسیحیت است.

علاوه بر ابهاماتی که از لحاظ نظری در دیدگاههای مسیحیت، راجع به زن وجود دارد، در عمل نیز با نگاهی زاهدانه، زن را تحقیر کرده اند.

نظری به واکنش افراطی جهان غرب در حال حاضر ـ در برابر مسیحیت قرون وسطا ـ دامنه بعد عملیِ این نگرش مسیحیت را نشان می دهد.

اسلام در این باره نیز دیدگاهها و تجربه های فراوانی را عرضه می کند. سیره رسول خدا(ص) و همین طور سیره امامامان معصوم(ع) بر اساس اعتدال و توازن، بنا شده و یک تجربه ء عینی از نظام فکری و فقهی اسلام است که باید به دقت مورد بررسی قرار گیرد.

پیامبر اکرم(ص) در برابر کسانی که دوستی زن را مانع کمال و ترقی انسانی دانسته اند، محبت به زن را در کنار دوستی خود نسبت به نماز و عطر، قرار می دهد. روشن است که نگرش «پرهیز از زن» در واقع، چیزی جز تحقیر زن نیست، آن هم نه در قالبی به ظاهر فاسد، بلکه در نگاهی زاهدانه، زن را بیشتر تحقیر نموده، به انزوا می کشاند، در حالی که رسول خدا(ص) «عبادت» و «زن» را از امور «محبوب» خود می داند و «عطر» را نیز.

همان گونه که عطر، دنیای اطراف را به مشام انسان، معطر و باصفا می سازد و نماز، به زندگی، روح و جلا می بخشد، زن نیز زندگی را به مذاق انسان شیرین و دلپذیر می سازد. این سه، مرز دنیا و آخرت را به هم نزدیکتر می کنند، چرا که در آخرت نیز این سه، برگزیده عطایای خداوندند.

امام صادق(ع) می فرماید:

«من اخلاق انبیاء حب النساء»(1)

دین از اخلاق انبیا بوده که زن را دوست بدارند.

این سخن انسانهایی است که عمری را با اخلاص تمام در راه خدا گام برداشته و بیشترین سختیهای جسمی و روحی را متحمل شده اند. آنان از پرهیزکارترین مردمان روزگار و بنده های شایسته و برگزیده خداوند بوده اند. اگر «دوستی زنان» از اخلاق پرهیزگاران است، باید دانست که این محبت، یک دوستی ارزشمند و این محبوب یک موجود متعالی است. ناگفته نماند که این دوستی در چارچوب «شرع» معنا می دهد، اما در مجموع، بیانگر یک نگرش والا است.

اینک، به اصل موضوع می پردازیم.

* * *

امام حسین(ع) و رباب

آن امام همام، به راستی سرور آزادگان است، کسی که در اخلاص دینی او برای هیچ انسان آشنا به سیره اش، تردیدی وجود ندارد، چه رسد به شیعیان آن گرامی که قرنهاست به عشق او بر سر و صورت می زنند و مفهوم حیات معقول را از حیات عینی اش برگرفته اند.

سخن ما در باره ء «امام حسین(ع) و زن» است. ابتدا برخورد آن حضرت را با رباب، همسر بزرگوار و صبورش بیان می کنیم و سپس در قسمت بعد برخوردش را با زنی دیگر به نام «هوی» دنبال خواهیم کرد.

رباب، دختر «امرءالقیس» و جزو یکی از قبایل شامی است. پدر در زمان خلیفه دوم، اسلام آورده و در مدینه، سه فرزند خود را از فرط علاقه و ارادت به حضرت علی(ع) به عقد ازدواج امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) درآورد.(2) رباب به عقد امام حسین(ع) درآمد و تا آخرین لحظات زندگی آن حضرت در کنار وی می ماند.

در برخی از نقلها پدر او را انیف کلبی معرفی کرده اند(3)، اما نقل نخست، فراوان روایت شده است. علاوه بر این، شاید مراد دسته دوم، رباب دیگری باشد که دختر انیف و همسر زبیر بن عوام و مادر مصعب بن زبیر بوده است.(4)

رباب دو فرزند از امام حسین(ع) داشت، یکی سکینه و دیگری عبداللّه . عبداللّه در روز عاشورا در حالی که کودکی بیش نبود، در جلوی چشم پدر و مادرش به شهادت رسید.(5) سکینه نیز، بعدها در شمار زنان بزرگ عالم اسلام درآمده، بویژه در ادب، شخصیت شناخته شده ای یافت.

رباب بر اساس شواهدی در کربلا حضور داشته است. این مطلب را برخی از مورخان آورده اند.(6)

از اخبار محدودی که در زمینه روابط امام حسین(ع) و همسرش رباب به دستمان رسیده، چنین برمی آید که روابط آن دو بسیار صمیمی بوده است، آن قدر که هم امام(ع) و هم رباب از اظهار این روابط صمیمی میانِ خود، خودداری نمی کرده اند، همان گونه که پیامبر(ص) نیز از نشان دادن صمیمیتی که نسبت به برخی از همسران خود داشت، خودداری نمی کرد. به دلیل وجود همین شواهد است که ابن کثیر می گوید:

امام حسین(ع) همسرش رباب را بسیار دوست می داشته و از روی علاقه مندی به وی، در باره اش شعر می گفت.(7)

نسابه معروف «المجدی» نیز تأکید دارد که:

امام حسین(ع) سکینه و مادرش رباب را دوست می داشت(8).

این دوستی به دلیل بزرگواری رباب بود، چنان که از هشام کلبی، مورخ مشهور نقل شده که:

«من خیار النساء و افضلهنَّ(9)»

رباب از بهترین زنان و از برترین آنها بود.

در زمینه این دوستی، دو بیت شعر از امام حسین(ع) در باره سکینه و رباب نقل شده، و در برخی از منابع، بیتی دیگر نیز به آن افزوده شده است.

لَعَمْرُک اِنِّنی لَاُحِبُّ دارا

تَحُلُّ بها سکینةُ و الربابُ

اُحبِّهما وَ اَبْدُلُ جُلَّ حالی

وَ لَیْسَ لِلاَئمی فیها عِتابُ(10)

«به جان تو سوگند! من خانه ای را دوست دارم که سکینه و رباب در آن باشند.

آنها را دوست دارم و تمامی دارایی ام را به پای آنها می ریزم و هیچ کس نباید در این باره با من سخنی بگوید.»

در نقلی از سکینه آمده است که امام حسن مجتبی(ع) در باره انتساب این شعر به امام حسین(ع) تأملی کرد و گویا تعجب کرده بود سپس، امام بیتی دیگر بر آن افزود:

وَ لَسْتُ لَهُمْ وَ اِنْ عَتَبُوا مُطیعا

حَیاتی اَوْ یُغَیِّبُنی الترابُ(11)

«حتی اگر کسانی در این باره به من اعتراض کنند، آنها را در زندگی و نز وقتی مرا در خاک پنهان می کنند، پیروی نخواهم کرد.»

این شعر به طور مستقیم از طرف امام حسین(ع) نقل شده و تا آنجا که ما می دانیم هیچ کس آن را به عنوان زبان حال، ندانسته و نسبت آن را به امام تکذیب نکرده است.

شعر مزبور، نشانگر ارتباط صمیمی امام با همسرش رباب و فرزندش سکینه است. توجه داریم که سرودن این شعر، همراه با انتشار آن در میان مردم بوده است، بدین جهت، این شعر در بیشتر کتابهای تاریخی آمده است.

شعر دیگری نیز از امام حسین(ع) در باره رباب نقل شده است:

اُحبُّ لِحُبِّهَآ جمیعا

وَ نَثْلَةَ کُلَّها و بَنیِ الرُّباب

وَ اخْوالاً لَهَا مِن آلِ لامَ

اُحِبُّهُم وَ طَرَّبَنی جنابُ(12)

«من به خاطر دوستی او زید، نثل و تمام «بنور رباب» را دوست دارم.

و همچنین داییهای او را از خاندان [بنی] لام، همه را دوست دارم و «جناب» را که مرا به طرب آورده است».

گویا اینها افراد وابسته به رباب هستند که از آنان یاد شده است.

رباب نیز علاقه وافری به امام حسین(ع) داشت. او در سفر کربلا همراه امام(ع) بود و پس از شهادت آن حضرت(ع) نیز وفاداری اش را به زبان شعر، و نیز در عمل، نشان داد.

دو مرثیه از رباب در دسترس، قرار دارد که هر دو دارای معانی بسیار زیبا بوده و خلوص و ارادت رباب را نسبت به آن حضرت(ع) نشاشن می دهد:

اِنَّ الّذی کانَ نورا یُستَضضاءُ به

بِکربلا قتیلُ جزاکَ غَیْرُ مدفونِ

جَنَبِتَ خُسرانَ الموازین

قد کنتَ لی حَبلاً صَعبا اَلُوذُبه و

کنت تَصْحَبنا بالرَحم و الدین

مَن لِلْیَتامی وَ مَنْ للسائلین و مَنْ

یُغنی و یاوی اِلیْه کُلُّ مِسْکِینِ

وَ للّه ِ لاَابتَغی بَیْنَ الرّملِ و الطین(13)

«آن پرتوی که دیگران از درخشش آن بهره می بردند، در کربلا کشته شده و غیر مدفون رها شده است.

ای فرزند پیامبر(ص)! خدا از طرف ما تو را پاداش نیکو داده و در وقت «میزان» تو را از هر زیانی به دور دارد.

تو آن چنان کوه محکمی بوده که من بدان پناه می بردم و تو با رحمت و از سر دینداری با ما همنشینی داشتی.

دیگر چه کسی برای یتیمان و فقیران، مانده؟ و چه کسی است که مسکینان بدو پناه برده و او بی نیازشان سازد؟

به خدا قسم! دیگر سایه ای بعد از تو بر سرم نخواهم پذیرفت تا در میان خاک، پنهان شوم.»

رباب در بیت سوم، ارتباط عمیق خود را با امام حسین(ع) تصویر می کند؛ امام چون کوهی است که پناهگاه آرام بخش رباب بوده و آن حضرت نیز با کمال ملاطفت و از سر دینداری با وی برخورد داشته است. رباب در بیت آخر، عزم راسخ خود را در عدم ازدواج با دیگری تا پایان عمر بیان می کند.

شخصیت والای رباب، باعث شد تا عده ای از اشراف قریش، پس از شهادت امام، از وی خواستگاری کنند، امام به نوشته مورخان نپذیرت و گفت: من پس از آنکه رسول خدا پدرشوهرم بوده، شخص دیگری را به عنوان پدرشوهر نمی پذیرم.(14)

شعر دیگری از رباب در مرثیه اباعبداللّه (ع) روایت شده است.

رباب، زمانی که در محفل ابن زیاد، سر امام حسین(ع) را در دامن نهاده، بر آن بوسه می زد، چنین سرود:

وا حُسینَا فَلا نسیتُ حسینا

اقصَدَتْهُ اُسِنَةُ الاعداء

غادَروُهُ بِکربلاء صریعا

لا سقی اللّه ُ جانبی کربلاء(15)

«من هرگز حسین را فراموش نخواهم کرد، حسینی که نیزه های دشمن او را هدف قرار دادند.

او را در حالی که در کربلا افتاده بود، کشتند؛ خداوند سرزمین کربلا را سیراب نکند.

روشن است که چنین شعری، در محفل زیاد، کمال مظلومیت امام حسین(ع) را آشکار نموده، خاطره سخت شهادت را زنده کرده است. به نقل از سبط ابن جوزی و همان گونه که از «ابن اثیر» نقل شده، اشراف قریش و نیز یزید، خواستار رباب بودند اما شدت علاقه رباب به اباعبداللّه سبب شد که نه تنها خواسته آنان را رد کند، بلکه از فرط غصه و گریه، بیش از یک سال زنده نماند، او در این یک سال حتی زیر سایه ننشست. ابن اثیر تصریح کرده که همین امر، باعث رحلت او گردید.(16)

بر اساس برخی از نقلها، رباب یک سال نزد قبر امام حسین(ع) باقی مانده و بعد از آن به مدینه رفت.

ابن کثیر با نقل این مطلب، شعری را نیز از زبان او آورده است:

اِلی الحول ثمَ اَسْمُ السلامَ علیکما وَ مَنْ یَبْکِ حَوْلاً کَامِلاً فَقَد اعْتَذَر

«تا یک سال، پس از آن بر شما درود می فرستم و [وداع می کنم] کسی که یک سال کامل بگرید پس از آن معذور است.»(17)

این شعر ممکن است پس از یک سال گریه در مدینه سروده شده باشد، اما اقامت یکساله رباب بر سر قبر امام، نباید درست باشد، بویژه که سپاه ابن زیاد، تمام اسرار را با اجبار به کوفه و پس از آن به شام فرستادند، بعضی از مورخان، تصریح کرده آند که رباب به شام رفته است. اگر آنها به کربلا بازگشته باشند، می توان پذیرفت که او پس از بازگشت، مدتی بر سر قبر آن حضرت، باقی مانده است، اما این امر نیز چندان ثابت شده نیست، و گزارشی که در آن، سفر رباب به شام ذکر شده است رفتن او را پس از آن به مدینه یادآور شده است.(18) ابن اثیر با نقل این مطلب، این نظر را که رباب یک سال بر سر قبر امام مانده و بعد از آن به مدینه آمده، بر اثر غم و غصه در گذشته، نقل کرده است.

بر اساس اخباری که بیان شد، می توان شدت علاقه و پیوند میان امام حسین(ع) و رباب را به دست آورد؛ پیوندی که امام، آشکارا آن را بیان کرد و رباب نیز با شعر و عمل خود، آن را به اثبات رسانده است.

پاورقیها:

1ـ مکارم الاخلاق، ص197، بیروت.

2ـ الاغانی، ج16، ص140 ـ 141، قاهره، انساب الاشراف، ج1، ص195، انتشارات محمودی.

3ـ مجله تراثنا، ش10، 187، مؤسسه آل البیت.

4ـ طبقات الکبری، ج3، ص100 و ج5، ص182، 186، بیروت.

5ـ الاغانی، 16، ص141 ـ جمهرة انساب العرب، ص457.

6ـ البدایة و النهایة، ج8، ص212 ـ الکامل، ابن اثیر، ج4، ص88، بیروت.

7ـ البدایة و النهایة، ج8، ص212.

8ـ المجدی، ص92، قم.

9ـ الاغانی، ج16، ص141.

10ـ مجله تراثنا، ش10، ص128 ـ الاغانی، ج16، ص136 ـ انساب الاشراف، ج1، ص195 ـ 196 ـ البدایه و النهایه، ج8، ص211 ـ المعارف، ص93، بیروت ـ الفصلو المهمة، ص183 ـ المجدی، ص92 ـ مقاتل الطالبین، ص94، بیروت ـ اعلام النساء المؤمنات. ص346. در برخی از نقلها به جای «تحلّ بها»، «تکون بها» آمده و در روایتی دیگر به جای آن «تُصیَّفُها».

11ـ الاغانی، ج16، ص140 ـ اعیان الشیعه، ج6، ص449 (طبع جدید) ـ تراثنا، ش10، ص128 ـ البدایه و النهایة، ص211، شرح الاخبار، الجزء الثالث عشر، ص14. در نقلی به جای «مطیعا»، «مضیعا» آمده و برخی دیگر به جای «یُغَیِّبُنی»، «یعلینی» ذکر شده است.

12ـ تاج العروس، ج1، ص263 ـ اعیان الشیعه، ج6، ص449. ابوالفرج از قول ابن عبده آورده است که رباب، فرزند حارثه، فرزند اوس بن حارثه بن لام الطایی بوده است (مقاتل الطالبین، ص94). ظاهرا مقصود از آل لام، همین خانواده است.

13ـ الاغانی، ج16، ص142 ـ اعیان الشیعه، ج6، ص449 ـ اعلام النساء، ص439 ـ اعلام النساء المؤمنات، ص347 ـ منتهی الآمال، ج1، ص335 ـ ادب الطف، ج1، ص61، انتشارات دارالمرتضی.

14ـ الکامل، ج4، ص88 ـ الاغانی، ج16، 141 ـ اعیان الشیعه، ج6، ص449.

15ـ تذکرة الخواص، ص260، انتشارات نینوی الحدیثة ـ ادب الطف ـ ج1، ص61، به نقل از: تاریخ القرمانی، ص4 ـ منتهی الآمال، ج1، ص463 ـ اعیان الشیعه، ج6، ص449 ـ اعلام النساء المؤمنات، ص347.

16ـ تذکرة الخواص، ص265 ـ الکامل، ج4، ص88.

17ـ البدایة و النهایة، ج8، ص212.

18ـ الکامل، ج4، ص88.

راهکارهای ساده برای تثبیت قیمت ها

بسمه تعالی

راههای مبارزه با تورم ناشی ازآزاد سازی قیمت ها

امروزه اکثر مردم ازمبلغ  یارانه ها ی که دولت محترم درحساب  خانوارها  قرار داده صحبت می کنند.که ارزش آن 810000 ریال برای هر نفر، در دو ماه

تنظیم شده است . در صورت مهار تورم ناشی از  آزاد سازی قیمت ها ، رقم خوبی است . ولی آنچه مهم است امکان استفاده از این مبلغ می باشد . آیا فرهنگ سازی مناسب شده ؟ مردم برای این رقم چه فکر های در ذهن دارند . اگر در محل دیگری خرج شود، تورم زاست . که بهتره سیستم به گونه ای طراحی شود مانع از مصرف در جاهای دیگری شود .لذا اگر مردم و دولت با هم دیگر همکاری ننمایند دست یافتن به ایران آباد وسر بلند و توسعه یافته مشکل است. همه علاقه دارند که کشور ایران در جهان از هر لحاظ اگر اول هم نباشد ،لااقل سومین کشور جهان باشد. ولی چگونه

پیشنهاد های برای مهار تورم  ناشی از آزاد سازی یارانه ها :

-          حذف واسطه ها از بازار کالاهای اساسی

-          توسعه فروشگاه های زنجیره ای در سراسر کشور . ( رفاه ،قدس ، شهروند ، ... )

-          نمایش قیمت کالاها، جهت اطلاع مشتریان .

-          ارائه سند فروش کالا( فاکتور ) به مشتریان .

-          برخورد جدی با گرانفروشان و احتکار کننده گان کالا .

-          حمایت دولت از تولید کننده گان و مصرف کنند ه گان .

-          معرفی مکانهای فروش کالاهای ضروری به مصرف کننده گان در هر منطقه از شهر .

-          افزایش تعداد اتوبوس ها در شهر های بزرگ و و مینی بوس ها در شهرهای کوچک .

-          نظارت و کنترل کامل به بازار، توسط دولت .

-          توسعه بازار های سنتی یا همان جمعه بازار ها .

-          نثبیت قیمت ها و جلوگیری از افزایش قیمت ها در طول سال .

-          رسیدگی به اموال احتکار کنند ه گان کالا .

واقعا" با پول حلال می توان در این زمانه صاحت منزل چند میلیاردی و خودروی 200میلیون تومانی شد؟!

راننده اتوبوسی که گازوئیل ایران را در ترکیه می فروشد آیا در آمد حلال کسب می کند ؟

لطفا" نظرات خود را در وبلاگ ثبت فرمائید. متشکرم

 

 

تغییر ساعت جدید کشور در سال جدید ، برای کارمندان کسالت آور است

کشیدن ساعت به یک ساعت جلو ، از اول فروردین ماه به نظر من درایران زیاد مفید نیست . و موجب بی نظمی در زندگی مردم می شود .

صرفه جویی در انرژی نیاز به فرهنگ دارد .فکر کنید کارمند بانگ هر روز ساعت 7 صبح در اداره حاضر می شد . با تغییرات ساعت باید یک ساعت زود تر در بانگ حاضر شود .و از طرف دیگر یک ساعت زود تر بخوابد ، تا با کسر خواب مواجه نشود

ولی نمی تواند یک ساعت زود تر استراحت کند و صبح با یک ساعت کسر خواب مواجه نشود

همچنین زمان اذان ظهر هم فرق می کندوبعد از نماز ظهر اداره ها تعطیل خواهد شد .

یا در بعضی از شهر مردم در گفتگوها و وعده هایشان از ساعت قدیم یا جدید صحبت میکنند.

به نظر من تغییر ساعت ها داخلی باشد

مثال : مدیر عامل شرکتی بگوید کارکنان این شرکت از فروردین ماه به جای ساعت 8 صبح از ساعت 7 صبح در کارخانه حاضر شوند و از طرفی دیگر به جای ساعت 16 ساعت 15 شرکت راترک کنند که یک توافق داخلی است

بررسی افزایش قیمت خودروی و نقش آن در فرهنگ جامعه

بسمه تعالی

در بررسی گرانی ایران به دو مشکل اساسی بر خورد می کنیم

 1 عدم نظارات دولت

2 عدم همکاری ملت

اخیرا سکه گران شد مردم هجوم بردند به خرید و فروش سکه بعضی از کارمندان 30 عدد سکه به امید گران شدن خریده بود ندوبعضی خانه هایشان را فروخته بودند یعنی چه؟

از طرف دیگر احتمال اینکه برنج گران شود . این محصول احتکار شد .

آیا شایسته است از یک مسلمان این رفتار ها

پس ازماست که بر ماست

اما گرانی خودروی

شما مقایسه  کنید قیمت یک خودروی پراید یا پیکان را با یک قطعه زمین

در سال1380 پیکان مدل 1352 دو میلیون تومان بود و یک قطعه زمین هم دو میلیون تومان بود در شهرستان

بعضی ها زمین می فروختند و خودروی می خریدند. حال همان زمین 200 میلیون تومان است . به نظر شما پیکان یا پراید قیمتش چقدر باشد ؟

من با افزایش قیمت خودروی الان موافق هستم و دوست دارم 100 میلیون تومان قیمت خودروی را افزایش دهند

یعنی پراید 19میلیون تومانی بشود 119 میلیون تومان و

تندر 36میلیون تومانی بشود 136 میلیون تومان ...

ولی در عوض علاقه ای به افزایش قیمت بنزین ندارم . چونکه تورم را 5 برابر خواهد کرد و در ایران قیمت کالاها را بنزین و دلار تعیین می کند

افزایش قیمت بنزین بهانه ای برای افزایش تورم می شود

ولی افزایش قیمت خودروی حساس نیست

در کل با توجه به علت آلودگی هوا و نبود کشش خیابانها و نبود پارکینک مناسب و ضعف اسفالت خیابانها و از همه مهم تر نبود فرهنگ رانندگی

باید تولید خودروی را کاهش دهیم و برای جبران کاهشی آن قیمت آنرا راافزایش دهیم

نتیجه : عدم همکاری ملت با دولت و ضعف فرهنگ در رانندگی و وجود احتکار از طرف بعضی از سرمایه داران و زیاده خواهی برخی افراد موجب آسیب پذیری جامعه می شود

لذا حذف چک از معاملات در کاهش تورم موثر بوده و همچنین دولت  نباید به بخش خصوصی زیاد اعتماد کند

کاهش نرخ بیکاری با حذف خانم ها از استخدام

خانم ها نیز مثل آقایان از امتیاز برابر بر خور دارند و می توانند صاحب شغل و مقام شوند 

اما در ایران در زمان فعلی جای یک آقا را اشغال می کنند و به حقو ق اندک رضایت دارند چونکه مسئولیت و خرج خانواده با شوهر است و کار برای آنها تفریح و سرگرمی است ولی در بخش زنان زایمان اینگونه نیست که این شغل مختص خانم ها است .

یادر بعضی اداره ها و یا شرکتها مشاهده می شود آقا و خانم با هم همکار هستند و دو تا حقوق می گیرند در حالیکه در خانواده ای آقا و خانم بیکار هستند و مشکل مالی دارند اگر آن خانم شاغل نبود به جای او یک آقا مشغول می  شدند .

لذا بهتره استخدام خانم ها کاهش دهیم و آقایان را افزایش دهیم 

وظیفه اصلی خانم ها بچه دار شدن و بزرگ کردن و تربیت و شوهر داری است 

تک شغلی کردن خانوار ها موجب افزایش اشتغال زایی است؟

تک شغلی کردن خانوار ها موجب افزایش اشتغال زایی است؟

در بعضی از خانواده ها مشاهده می شود که هم پدر خانواده و هم مادر خانواده شاغل است . و در آمد اینها ، دو برابر سایر خانواده ها است .در کل خوب است که دو نفر مخارج خانواده را تامین کند . ولی از طرف دیگر بعضی از خانوادها، هم است که با مشکل بیکاری مواجه هستند .و تا به حال شغل مناسبی پیدا نکرده اند.

آیا اگر در هر خانواده ای فقط یک نفر شاغل شود ( آقا یا خانم ) مشکل بیکاری رفع می شود ؟

آیا  می توان از توسعه چند شغلی بودن مسئولین جلوگیری کرد ؟

آیا می توان تعداد شاغلین خانواده های چند شغلی را به یک نفر تعدیل داد؟

آیا این امکان وجود دارد،که کارکنان دولتی و خصوصی را در 25 سال باز نشست کرد ؟

آیا کارکنان دولت یا بخش خصوصی با 20 سال سابقه خدمت ، کارآئی سالهای قبل را دارند.؟

آیا بی تفاوتی مسئولین در مدیریت سیستم ، در انگیزش کارکنان تاثیر می گذارد

علت رواج بی تفاوتی در سیستم اداری چیست .

 با کمال تشکر از نظرات دوستان

 

 

 

                              

 

 

فال با قرآن و استخاره آنلاین قرآن

فال با قرآن و استخاره آنلاین قرآن


 گردآوری توسط : www.Bata.ir 

نحوه گرفتن فال قرآن (استخاره با قرآن)

استخاره با قرآن

جهت گرفتن استخاره با قرآن بصورت آنلاین روی عکس زیر کلیک نمایید.

———————————————————-

با وضو قرآن را بدست بگیر، آن را زیارت کرده و با توجه به نیتی که در دل داری ،
صفحه ای از کتاب خدا را باز کن. از آن صفحه ، هفت ورق جلو برو. بعد از آن ، از ابتدای صفحه، هفت سطر بشمر و پایین بیا. بعد در میان سطرهای بعدی ، هفت بار کلمه
« ان » را پیدا کن. بعد از یافتن هفتمین بار از کلمه « ان » ، دوباره هفت سطر بشمر و جلوتر برو. ابتدای سطر هفتم از هفتمین کلمه « ان » که پیدا کرده ای، اولین حرفی که سطر با آن شروع شده، معنی فال توست. آن را با فال بالا معنی کن!

موفق باشی و فالت نیک انشاءالله

 

کلمات ورودی برای این موضوع:

گردآوری توسط : گروه اینترنتی باتا .:. www.Bata.ir :.

(2) حوا

بهمه میدونیم آدم و حوا اولین انسانها بودند حالا سوال این هست که فرزندان آدم و حوا از چه طریقی بچه دار شدند؟یعنی فرزندان آدم و حوا با کی ازدواج کردند که نسلشون ادامه پیدا کرد؟ این سوال ممکنه شما را از راه راست خارج کنه یعنی بنظر شما اونا با حیوونا ازدواج کردند؟یا نه خواهر و برادر(فرزندان آدم و حوا)با هم ازدواج کردن؟(که در اینصورت یعنی آدمها هم حروم زاده اند)یا با فرشته ها ازدواج کردن؟(که عمرا ما نسلمون را منقرض نمیکنیم )خلاصه هر دلیلی داره بگید...منم تا حدودی که جوابش را میدونم بعد از اینکه شما گفتید همینجا مینویسم.میخوام یکم کنجکاور بشید و تحقیق کنید..موفق باشید...


خوب بهتر خودم تا جایی که میدونم و تحقیق کردم جواب بدهم.درباره ازدواج فرزندان آدم (ع) بطور خیلی خلاصه بگم که فرزندان آدم(ع) بطور ضربدری با قل هاشون ازدواج میکنند .یعنی "هابیل" یه قل داشته به اسم "اقلیما" و "قابیل" هم یه قل داشته به اسم "لوزا" . که ابتدا هابیل و قلش بدنیا میان و در شکم بعدی قابیل و قلش.و وقتی به سن بلوغ میرسن به فرمان خدا پسری که از نوبت اول بوده با دختری که از نوبت دوم بوده و پسر نوبت دوم با دختر نوبت اول ازواج میکنند اصلا دلیل کشته شدن هابیل توسط قابیل  دعوا بر سر همین خواهرها بوده یکی از این دختر ها که قل قابیل بوده زیبا تر بوده و چون آدم گفته بوده خدا اذن کرده قل های مخالف با هم ازدواج کنن و هابیل باید با این قل خشکلتر ازدواج کنه قابیل از حسادت هابیل رو میکشه.

این تنها باری بوده که خدا ازدواج با محارم رو مباح دونسته.دلیل اینکه چرا این ازدواج حرام نبوده و آیا این ازدواج منافی با فطرت نیست؟ را میتونید در ادامه مطلب بخونید.همینطور راجع به عمر آدم و حوا و فرزندان دیگرشون و محل دفن آنها. البته بگم که در قرآن راجع به این موضوع چیزی گفته نشده و نه من اون زمان بودم نه شما و این هم از روایات برداشت شده یا سینه به سینه نقل شده البته یه نظریه دیگه هم هست که در ادامه مطلب میخونید...

آدم(ع) و حوا به فرمان خداوند سبحان با هم ازدواج کرده دارای فرزند شدند و در تواریخ و اخبار عدد فرزندان آنها را چهل فرزند و در پاره ای از روایات صد و حتی بیشتر ذکر کرده اند، که از آن جمله است پسران: هابیل، قابیل و شیث، دختران: عناق، اقلیما و لوزا. در روایت دیگری از شیخ صدوق است که حوا پانصد شکم فرزند آورد و در هر شکم پسری و دختری که مجموعاً صاحب هزار اولاد گردید.(تاریخ انبیاء تألیف حسین عمادزاده، ج1، ص118)

به عبارتی حوا در ابتدا هابیل و خواهرش اقلیما را زائید و در شکم دوم قابیل و خواهرش لوزا متولد شدند و به روایتی دیگر آدم(ع) پس از قتل هابیل مدتی گریست و به حوا نزدیک نشد تا پس از سالیان دراز شیث به تنهایی متولد گردید که او را هبة الله نامیدند.

اما درباره کیفیت ازدواج فرزندان آدم(ع) و ازدیاد نسل آدم(ع) در زمین در روایات اختلاف است. قرآن در مورد ازدواج فرزندان آدم(ع) چیزی بیان نکرده و تنها روایات اسلامی است که ازدواج آنها را بطور کلی به دو گونه نقل کرده اند: صورت اول آنکه حوا در هر نوبت بارداری دو فرزند یکی پسر و یکی دختر به دنیا می آورد و وقتی که آنها به سن بلوغ رسیدند، پسری که از نوبت اول بود با دختری که از نوبت دوم بود و پسر نوبت دوم با دختر نوبت اول ازدواج کردند و این گروه در جواب حرمت ازدواج با محارم می گویند چون در آن زمان چاره ای نبود خداوند اینگونه ازدواج را بطور موقت اجازه داد و سپس برای همیشه ممنوع گردانید. صورت دوم آنکه خداوند برای پسران آدم(ع) همسرانی از حوریان و جنیان بصورت بشر فرستاد.(دوره کامل قصه های قرآن، تألیف سید محمد صحفی، ص24) به نقلی دیگر خداوند برای هابیل همسری بصورت فرشته و برای قابیل زنی بصورت جن خلق کرد.(حیاة القلوب، تألیف علامه مجلسی، ج1، ص196) و نسل بعد که دخترها و پسرها عموزاده بودند، با یکدیگر ازدواج نمودند و بدین ترتیب نسل بشر در روی زمین فزونی گرفت. برای شیث نیز حوریه ای خلق شد مانند حوا که برای آدم(ع) خلق گردید و شیث از او صاحب دختری شد که نامش را حورة گذاردند.(بحارالانوار، تألیف علامه مجلسی، ج11،ص277و288)

عمر آدم و حوا و محل دفن آن دو

پس از آنکه شیث بزرگ شد، به فرمان خداوند، آدم(ع) او را وصی خود گردانید و اسرار نبوت را به وی سپرد و مختصات نبوت را نزد او گذاشت و درباره دفن و کفن خود به او سفارش کرده گفت: چون من از دنیا رفتم، مرا غسل بده و کفن کن و بر من نماز بگزار و بدنم را در تابوتی بگذا و تو نیز هنگان مرگت آنچه به تو آموختم و نزدت گذارده ام به بهترین فرزندانت بسپار...

پس از آنکه نهصد و سی سال از عمر آدم(ع) گذشت خدای تعالی او را از این جهان برد و عمر او به سر آمد.(ناسخ التواریخ، تألیف لسان الملک میرزا محمد تقی سپهر، ج1، ص103) البه عمر آدم(ع) را نهصد، نهصد و سی،همینطور هزاو چهل سال هم ذکر کرده اند. پس از اینکه آدم(ع) از دنیا رفت، بدن او را در تابوتی گذارده درغار کوه ابوقبیس دفن کردند تا وقتی که حضرت نوح(ع) در زمان وقوع طوفان، آن تابوت را در کشتی نهاد و با خود به کوفه برد و د رغری که همان نجف کنونی است به خاک سپرد.(قصص قرآن یا تاریخ انبیاء، تألیف سید هاشم رسولی محلاتی،ج1،ص28و 29)

چنانچه در زیارت نامه امیر المؤمنین(ع) نیز آمده است: السّلامُ عَلَیکَ وَ عَلی ضَجیعکَ آدَمَ و نوحَ یعنی سلام بر تو ای امیر مؤمنان و بر آدم و نوح که در کنار تو خفته و قبرشان در کنار قبر تو است.درباره حوا نیز نوشته اند که پس از وفات آدم(ع) یک سال بیشتر زنده نبود و پانزده روز بیمار شد و از دنیا رفت و در کنار جایگاه آدم(ع) او را به خاک سپردند، ولی آنچه معروف است اینکه حوا در جده مدفون می باشد و به همین جهت جده نام گرفته است.""بر گرفته از کتاب تاریخ انبیاء از هبوط آدم تا پیامبر اسلام(ص) ""

ازدواج فرزندان آدم (ع)/ علامه طباطبایی

تناسل طبقه اول انسان، یعنى آدم و همسرش از راه ازدواج بوده است که نتیجه‏اش متولد شدن پسران و دخترانى و به عبارت دیگر خواهران و برادرانى گردیده است و در این باره بحثى نیست، بحث در این است که طبقه دوم بشر یعنى همین خواهران و برادران چگونه و با چه کسى ازدواج کرده‏اند؟آیا ازدواج در بین خود آنان بوده و یا به طریقى دیگر صورت گرفته است؟از ظاهر اطلاق آیه شریفه زیر که مى‏فرماید: "و بث منهما رجالا کثیرا و نساء..."به بیانى که گذشت‏بر مى‏آید که در انتشار نسل بشر غیر از آدم و همسرش هیچ کس دیگرى دخالت نداشته، و نسل موجود بشر منتهى به این دو تن بوده و بس، نه هیچ زنى از غیر بشر دخالت داشته، و نه هیچ مردى، چون قرآن کریم در انتشار این نسل تنها آدم و حوا را مبدا دانسته، و اگر غیر از آدم و حوا مردى یا زنى از غیر بشر نیز دخالت مى‏داشت، مى‏فرمود: "و بث منهما و من غیرهما"، و یا عبارتى دیگر نظیر این را مى‏آورد تا بفهماند که غیر از آدم و حوا موجودى دیگر نیز دخالت داشته و معلوم است که منحصر بودن آدم و حوا در مبدایت انتشار نسل، اقتضا مى‏کند که در طبقه دوم ازدواج بین خواهر و برادر صورت گرفته باشد.
و اما اینکه چنین ازدواجى در اسلام حرام است و بطورى که حکایت‏شده در سایر شرایع نیز حرام و ممنوع بوده ضررى به این نظریه نمى‏زند، براى اینکه تحریم حکمى است تشریعى، که تابع مصالح و مفاسد است، نه حکمى تکوینى(نظیر مستى آوردن شراب)و غیر قابل تغییر، و زمام تشریع هم به دست‏خداى سبحان است، او هر چه بخواهد مى‏کند و هر حکمى بخواهد مى‏راند، چه مانعى دارد که یک عمل را در روزى و روزگارى جایز و مباح کند، و در روزگارى دیگر حرام نماید، در روزى که جز تجویزش چاره‏اى نیست تجویز کند و در روزگارى دیگر که این ضرورت در کار نیست تحریم کند، ازدواج خواهر و برادر را در روزگارى که تجویزش باعث‏شیوع فحشا و جریحه‏دار شدن عفت عمومى نمى‏شود تجویز کند و در روزگارى دیگر که باعث این محذور مى‏شود تحریم کند.
خواهى گفت که تجویز چنین ازدواجى هم مخالف با فطرت بشر و همچنین، مخالف با شرایع انبیا است که آن نیز طبق فطرت است، همچنان که خداى عز و جل فرموده: "فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم" (1) ، و حاصل مفاد آیه این است که شرایع الهى همه مطابق با فطرت است و دین پایدار هم دینى است که چنین باشد.
در پاسخ مى‏گوئیم: این سخن که ازدواج خواهر و برادر منافى با فطرت باشد درست نیست و فطرت چنین ازدواجى را صرفا به خاطر اینکه ازدواج خواهر و برادر است نفى نمى‏کند و از آن تنفر ندارد، بلکه اگر نفى مى‏کند و اگر از آن تنفر دارد براى این است که باعث‏شیوع فحشا و منکرات مى‏شود و باعث مى‏گردد غریزه عفت‏باطل گردد و عفت عمومى لکه‏دار شود.
و پر واضح است که شیوع فحشا بوسیله ازدواج خواهر و برادر در زمانى است که جامعه گسترده‏اى از بشر وجود داشته باشد و اما در روزگارى که در تمامى روى زمین غیر از چند پسر و چند دختر از یک پدر و مادر وجود ندارند و از سوى دیگر مشیت‏خداى تعالى تعلق گرفته که همین چند تن را زیاد کند، و افرادى بسیار از آنان منشعب سازد، دیگر عنوان فحشا بر چنین ازدواجى منطبق و صادق نیست.
پس اگر انسان امروز از چنین تماس و چنین جماعى نفرت دارد به خاطر علتى است که گفتیم، نه اینکه به حسب فطرت از آن متنفر باشد، به شهادت اینکه مى‏بینیم مجوسیان در قرنهائى طولانى(بطورى که تاریخ ذکر مى‏کند)ازدواج بین خواهر و برادر را مشروع مى‏دانستند و از آن متنفر نبودند و هم اکنون بطور قانونى در روسیه(بطورى که نقل شده)و نیز بطور غیر قانونى یعنى به عنوان زنا در اروپا انجام مى‏شود.
یکى از عادات که در این ایام در ملل متمدن اروپا و آمریکا معمول است این است که دوشیزگان قبل از ازدواج قانونى و قبل از رسیدن به حد بلوغ سنى ازدواج، بکارت خود را زایل مى‏سازند و آمارى که در این باره گرفته شده به این نتیجه رسیده که بعضى از این افضاها از ناحیه پدران و برادران دوشیزگان صورت مى‏گیرد.
بعضى‏ها گفته‏اند: اینگونه ازدواج با قوانین طبیعى یعنى قوانینى که قبل از پیدایش مجتمع صالح در بشر به منظور سعادتش، در انسان‏ها جارى بوده نمى‏سازد، زیرا اختلاط و انسى که در بین افراد یک خانواده برقرار است غریزه شهوت و عشق ورزى و میل غریزى را در بین خواهران و برادران باطل مى‏کند، و به قول مونتسکیو حقوقدان معروف در کتابش روح القوانین:
"علاقه خواهر برادرى غیر از علاقه شهوانى بین زن و مرد است"لیکن این سخن درست نیست.
اولا: به همان دلیلى که خاطرنشان کردیم و ثانیا: به فرض هم که قبول کنیم منحصر در موارد معمولى است، نه در جائى که ضرورت آن را ایجاب کند، یعنى قوانین وضعى طبیعى نتواند صلاح مجتمع را تامین کند که در چنین صورتى چاره‏اى جز این نیست که قوانین غیر طبیعى مورد عمل قرار گیرد و اگر قرار باشد بطور کلى جز قوانین طبیعى پذیرفته نشود، باید بیشتر قوانین معمول و اصول دایر در زندگى امروز هم دور ریخته شود، (در متن عربى کلمه"لا"در جمله "بما لا تکون"غلط است).

بحث روایتى
(در باره خلقت آدم، صله رحم و...)
در کتاب توحید از امام صادق ع روایتى آورده که در ضمن آن به راوى فرموده: شاید شما گمان کنید که خداى عز و جل غیر از شما هیچ بشر دیگرى نیافریده، نه، چنین نیست، بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آدم از آن آدم‏ها هستید (2) .
مؤلف قدس سره: ابن میثم نیز در شرح نهج البلاغه خود حدیثى به این معنا از امام باقر ع نقل کرده (3) و صدوق نیز همان را در کتاب خصال خود آورده (4) .
و در خصال از امام صادق ع روایت آورده که فرمود: خداى عز و جل دوازده هزار عالم آفریده که هر یک از آن عوالم از هفت آسمان و هفت زمین بزرگتر است و هیچیک از اهالى یک عالم به ذهنش نمى‏رسد که خداى تعالى غیر عالم او عالمى دیگر نیز آفریده باشد (5) .
و در همان کتاب از امام باقر ع روایت کرده که فرمود: خداى عز و جل در همین زمین از روزى که آن را آفریده، هفت عالم خلق کرده(و سپس بر چیده)و هیچیک از آن عوالم از نسل آدم ابو البشر نبودند و خداى تعالى همه آنها را از پوسته روى زمین آفرید و نسلى را بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و براى هر یک عالمى بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر آدم ابو البشر را بیافرید و ذریه‏اش را از او منشعب ساخت... (6) .
و در نهج البیان شیبانى از عمرو بن ابى المقدام از پدرش ابى المقدام روایت آورده که گفت: من از امام ابى جعفر ع پرسیدم: خداى عز و جل حوا را از چه آفرید؟ فرمود: این مردم در این باره چه مى‏گویند؟عرضه داشتم: مى‏گویند او را از دنده‏اى از دنده‏هاى آدم آفرید، فرمود: دروغ مى‏گویند، مگر خدا عاجز بود که او را از غیر دنده آدم خلق کند؟عرضه داشتم: فدایت‏شوم پس او را از چه آفرید؟فرمود: پدرم از پدران بزرگوارش نقل کرده که گفتند:
رسول خدا(ص)فرمود: خداى تبارک و تعالى قبضه‏اى(مشتى)از گل را قبضه کرد و آن را با دست راست‏خود مخلوط نمود(که البته هر دو دست او راست است)و آنگاه آدم را از آن گل آفرید و مقدارى زیاد آمد حوا را از آن زیادى خلق کرد (7) .
مؤلف قدس سره: نظیر این روایت را مرحوم صدوق از عمر و نامبرده نقل کرده و در این میان روایاتى دیگر نیز هست که دلالت دارد بر اینکه حوا را از پشت آدم یعنى از کوتاهترین ضلع او(که سمت چپ او است)خلق کرده و همچنین در تورات در فصل دوم از سفر تکوین چنین آمده، لیکن هر چند چنین چیزى فى نفسه مستلزم محال عقلى نیست، اما آیات کریمه قرآن از چیزى که بر آن دلالت کند خالى است (8) .
و در احتجاج از امام سجاد ع آمده که در حدیثى و گفتگوئى که با مردى قرشى داشته سخن بدینجا رسانده که: "هابیل"، با"لوزا"خواهر همزاى"قابیل"ازدواج کرد و "قابیل"با"اقلیما"، همزاى هابیل، راوى مى‏گوید: مرد قرشى پرسید: آیا هابیل و قابیل خواهران خود را حامله کردند؟فرمود: آرى، مرد عرضه داشت: اینکه عمل مجوسیان امروز است، راوى مى‏گوید: حضرت فرمود: مجوسیان اگر این کار را مى‏کنند و ما آن را باطل مى‏دانیم براى این است که بعد از تحریم خدا آن را انجام مى‏دهند، آنگاه اضافه نمود: منکر این مطلب نباش براى اینکه درستى این عمل در آن روز و نادرستیش در امروز حکم خدا است که چنین جارى شده، مگر خداى تعالى همسر آدم را از خود او خلق نکرد؟در عین حال مى‏بینیم که او را بر وى حلال نمود، پس این حکم شریعت آن روز فرزندان آدم و خاص آنان بوده و بعدها خداى تعالى حکم حرمتش را نازل فرمود... (9) .
مؤلف قدس سره: مطلبى که در این حدیث آمده موافق با ظاهر قرآن کریم و هم موافق با اعتبار عقلى است، ولى در این میان روایات دیگرى است که معارض با آن است و دلالت دارد بر اینکه اولاد آدم با افرادى از جن و حور که برایشان نازل شدند ازدواج کردند، (و این روایات با اعتبار عقلى درست در نمى‏آید، زیرا خلقت جن و حوریان بهشتى مادى نیست و غیر مادى نمى‏تواند فرزند مادى بزاید)و خواننده محترم از آنچه گذشت‏حق مطلب را دریافت نمود.

پى‏نوشتها:
1)"سوره روم آیه 30"
2)توحید ص 277 ح 2 طبع طهران.
3)شرح نهج البلاغة ابن میثم ج 1 ص 173
4)خصال ج 2 ص 652 ح 54.
5)خصال ج 2 ص 639 ح 14.
6)خصال ج 2 ص 358 ح 45.
7)تفسیر برهان ج 1 ص 336 ح 10.
8)علل الشرایع ج 1 ص 17 ب 17 ح 1.
9)احتجاج طبرسى ج 2 ص 44 طبع نجف.

نویسنده: علامه طباطبایى کتاب: تفسیر المیزان ج 4 ص 228

ازدواج فرزندان آدم و حوا

 

سؤالی از محضر آیت الله مکارم شیرازی:
ازدواج فرزندان آدم و حوّا چگونه بوده، آیا خواهر و برادر با هم ازدواج کرده اند یا ازدواج آنان به صورت دیگری بوده است؟


پاسخ
در این باره در میان دانشمندان اسلامی دو نظر وجود دارد و هر کدام برای خود دلایلی از قرآن و روایات ذکر کرده اند. اینک ما هر دو نظر را بطور اجمال در این صفحات نقل می کنیم:

1- در آن زمان هنوز قانون تحریم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهی برای بقای نسل بشر غیر از این راه نبود، از این جهت ازدواج آنان با یکدیگر صورت گرفته است; ناگفته پیداست که دستگاه قانونگذاری از آن خداست «اِنِ الْحُکْمُ اِلاّ لِلَّهِ; حکم تنها از آن خداست.»(1)

چه اشکال دارد که بطور موقّت برای گروهی از راه ضرورت این گونه ازدواج در آن زمان بلامانع و مباح باشد و برای دیگران عموماً تحریم ابدی شود؟

طرفداران این نظریّه از ظواهر قرآن با این آیه برای خود دلیل می آورند: «وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا کَثِیراً وَ نِسااًو از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت».(2)

ظاهر این آیه می گوید که نسل بشر فقط به وسیله این دو تن به وجود آمده است و اگر غیر از این دو در بقای نسل او دخالت داشتند باید بفرماید «وبث منهما و من غیر هما» یعنی به وسیله این دو و غیر آنان... .

علاوه بر این، در روایتی که مرحوم طبرسی آن را در احتجاج از امام سجّاد(علیه السلام) نقل می کند این مطلب تأیید شده است.

2- نظر دیگر این است: چون ازدواج فرزندان آدم با یکدیگر ممکن نبوده - زیرا ازدواج با محارم یک عمل قبیح و زشت است - فرزندان آدم با دخترانی از نژاد نسل دیگر که در روی زمین بودند ازدواج کردند، بعداً که فرزندان آنها با هم پسر عمو شدند زناشویی میان خود آنان صورت پذیرفت و این نظر را نیز بعضی از روایات تأیید می کند، زیرا نسل آدم، نخستین انسان روی زمین نبوده، بلکه پیش از او نیز انسانهایی در زمین زندگی می کرده اند.

حاصل این که: ممکن است گفته شود که پسران آدم با بقایای انسانهای پیشین که قبل از خلقت آدم و حوّا در روی زمین زندگی می کردند، ازدواج کرده اند و از گفتگوی خدا با فرشتگان درباره آفرینش آدم در روی زمین استفاده می شود که قبل از آدم و حوّا انسانهایی در روی زمین زندگی می کردند و این حقیقت از روایات نیز استفاده می شود.


1. سوره یوسف، آیه 40.
2. سوره نساء، آیه 1.


منبع:

پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی

 

حوا (3)


حوا (1)

cd*.* سها*.*.

فرزندان آدم و حوا و نحوهء ازدواج آنها

 

سؤالی از محضر آیت الله مکارم شیرازی:
ازدواج فرزندان آدم و حوّا چگونه بوده، آیا خواهر و برادر با هم ازدواج کرده اند یا ازدواج آنان به صورت دیگری بوده است؟


پاسخ
در این باره در میان دانشمندان اسلامی دو نظر وجود دارد و هر کدام برای خود دلایلی از قرآن و روایات ذکر کرده اند. اینک ما هر دو نظر را بطور اجمال در این صفحات نقل می کنیم:

1- در آن زمان هنوز قانون تحریم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهی برای بقای نسل بشر غیر از این راه نبود، از این جهت ازدواج آنان با یکدیگر صورت گرفته است; ناگفته پیداست که دستگاه قانونگذاری از آن خداست «اِنِ الْحُکْمُ اِلاّ لِلَّهِ; حکم تنها از آن خداست.»(1)

چه اشکال دارد که بطور موقّت برای گروهی از راه ضرورت این گونه ازدواج در آن زمان بلامانع و مباح باشد و برای دیگران عموماً تحریم ابدی شود؟

طرفداران این نظریّه از ظواهر قرآن با این آیه برای خود دلیل می آورند: «وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا کَثِیراً وَ نِسااًو از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت».(2)

ظاهر این آیه می گوید که نسل بشر فقط به وسیله این دو تن به وجود آمده است و اگر غیر از این دو در بقای نسل او دخالت داشتند باید بفرماید «وبث منهما و من غیر هما» یعنی به وسیله این دو و غیر آنان... .

علاوه بر این، در روایتی که مرحوم طبرسی آن را در احتجاج از امام سجّاد(علیه السلام) نقل می کند این مطلب تأیید شده است.

2- نظر دیگر این است: چون ازدواج فرزندان آدم با یکدیگر ممکن نبوده - زیرا ازدواج با محارم یک عمل قبیح و زشت است - فرزندان آدم با دخترانی از نژاد نسل دیگر که در روی زمین بودند ازدواج کردند، بعداً که فرزندان آنها با هم پسر عمو شدند زناشویی میان خود آنان صورت پذیرفت و این نظر را نیز بعضی از روایات تأیید می کند، زیرا نسل آدم، نخستین انسان روی زمین نبوده، بلکه پیش از او نیز انسانهایی در زمین زندگی می کرده اند.

حاصل این که: ممکن است گفته شود که پسران آدم با بقایای انسانهای پیشین که قبل از خلقت آدم و حوّا در روی زمین زندگی می کردند، ازدواج کرده اند و از گفتگوی خدا با فرشتگان درباره آفرینش آدم در روی زمین استفاده می شود که قبل از آدم و حوّا انسانهایی در روی زمین زندگی می کردند و این حقیقت از روایات نیز استفاده می شود.


1. سوره یوسف، آیه 40.
2. سوره نساء، آیه 1.


منبع:

پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی

 

 

 

آدم(ع) و حوا به فرمان خداوند سبحان با هم ازدواج کرده دارای فرزند شدند و در تواریخ و اخبار عدد فرزندان آنها را چهل فرزند و در پاره ای از روایات صد و حتی بیشتر ذکر کرده اند، که از آن جمله است پسران: هابیل، قابیل و شیث، دختران: عناق، اقلیما و لوزا. در روایت دیگری از شیخ صدوق است که حوا پانصد شکم فرزند آورد و در هر شکم پسری و دختری که مجموعاً صاحب هزار اولاد گردید.(تاریخ انبیاء تألیف حسین عمادزاده، ج1، ص118)

به عبارتی حوا در ابتدا هابیل و خواهرش اقلیما را زائید و در شکم دوم قابیل و خواهرش لوزا متولد شدند و به روایتی دیگر آدم(ع) پس از قتل هابیل مدتی گریست و به حوا نزدیک نشد تا پس از سالیان دراز شیث به تنهایی متولد گردید که او را هبة الله نامیدند.

اما درباره کیفیت ازدواج فرزندان آدم(ع) و ازدیاد نسل آدم(ع) در زمین در روایات اختلاف است. قرآن در مورد ازدواج فرزندان آدم(ع) چیزی بیان نکرده و تنها روایات اسلامی است که ازدواج آنها را بطور کلی به دو گونه نقل کرده اند: صورت اول آنکه حوا در هر نوبت بارداری دو فرزند یکی پسر و یکی دختر به دنیا می آورد و وقتی که آنها به سن بلوغ رسیدند، پسری که از نوبت اول بود با دختری که از نوبت دوم بود و پسر نوبت دوم با دختر نوبت اول ازدواج کردند و این گروه در جواب حرمت ازدواج با محارم می گویند چون در آن زمان چاره ای نبود خداوند اینگونه ازدواج را بطور موقت اجازه داد و سپس برای همیشه ممنوع گردانید. صورت دوم آنکه خداوند برای پسران آدم(ع) همسرانی از حوریان و جنیان بصورت بشر فرستاد.(دوره کامل قصه های قرآن، تألیف سید محمد صحفی، ص24) به نقلی دیگر خداوند برای هابیل همسری بصورت فرشته و برای قابیل زنی بصورت جن خلق کرد.(حیاة القلوب، تألیف علامه مجلسی، ج1، ص196) و نسل بعد که دخترها و پسرها عموزاده بودند، با یکدیگر ازدواج نمودند و بدین ترتیب نسل بشر در روی زمین فزونی گرفت. برای شیث نیز حوریه ای خلق شد مانند حوا که برای آدم(ع) خلق گردید و شیث از او صاحب دختری شد که نامش را حورة گذاردند.(بحارالانوار، تألیف علامه مجلسی، ج11،ص277و288)

عمر آدم و حوا و محل دفن آن دو

پس از آنکه شیث بزرگ شد، به فرمان خداوند، آدم(ع) او را وصی خود گردانید و اسرار نبوت را به وی سپرد و مختصات نبوت را نزد او گذاشت و درباره دفن و کفن خود به او سفارش کرده گفت: چون من از دنیا رفتم، مرا غسل بده و کفن کن و بر من نماز بگزار و بدنم را در تابوتی بگذا و تو نیز هنگان مرگت آنچه به تو آموختم و نزدت گذارده ام به بهترین فرزندانت بسپار...

پس از آنکه نهصد و سی سال از عمر آدم(ع) گذشت خدای تعالی او را از این جهان برد و عمر او به سر آمد.(ناسخ التواریخ، تألیف لسان الملک میرزا محمد تقی سپهر، ج1، ص103) البه عمر آدم(ع) را نهصد، نهصد و سی،همینطور هزاو چهل سال هم ذکر کرده اند. پس از اینکه آدم(ع) از دنیا رفت، بدن او را در تابوتی گذارده درغار کوه ابوقبیس دفن کردند تا وقتی که حضرت نوح(ع) در زمان وقوع طوفان، آن تابوت را در کشتی نهاد و با خود به کوفه برد و د رغری که همان نجف کنونی است به خاک سپرد.(قصص قرآن یا تاریخ انبیاء، تألیف سید هاشم رسولی محلاتی،ج1،ص28و 29)

چنانچه در زیارت نامه امیر المؤمنین(ع) نیز آمده است: السّلامُ عَلَیکَ وَ عَلی ضَجیعکَ آدَمَ و نوحَ یعنی سلام بر تو ای امیر مؤمنان و بر آدم و نوح که در کنار تو خفته و قبرشان در کنار قبر تو است.درباره حوا نیز نوشته اند که پس از وفات آدم(ع) یک سال بیشتر زنده نبود و پانزده روز بیمار شد و از دنیا رفت و در کنار جایگاه آدم(ع) او را به خاک سپردند، ولی آنچه معروف است اینکه حوا در جده مدفون می باشد و به همین جهت جده نام گرفته است.""بر گرفته از کتاب تاریخ انبیاء از هبوط آدم تا پیامبر اسلام(ص) ""

ازدواج فرزندان آدم (ع)/ علامه طباطبایی

تناسل طبقه اول انسان، یعنى آدم و همسرش از راه ازدواج بوده است که نتیجه‏اش متولد شدن پسران و دخترانى و به عبارت دیگر خواهران و برادرانى گردیده است و در این باره بحثى نیست، بحث در این است که طبقه دوم بشر یعنى همین خواهران و برادران چگونه و با چه کسى ازدواج کرده‏اند؟آیا ازدواج در بین خود آنان بوده و یا به طریقى دیگر صورت گرفته است؟از ظاهر اطلاق آیه شریفه زیر که مى‏فرماید: "و بث منهما رجالا کثیرا و نساء..."به بیانى که گذشت‏بر مى‏آید که در انتشار نسل بشر غیر از آدم و همسرش هیچ کس دیگرى دخالت نداشته، و نسل موجود بشر منتهى به این دو تن بوده و بس، نه هیچ زنى از غیر بشر دخالت داشته، و نه هیچ مردى، چون قرآن کریم در انتشار این نسل تنها آدم و حوا را مبدا دانسته، و اگر غیر از آدم و حوا مردى یا زنى از غیر بشر نیز دخالت مى‏داشت، مى‏فرمود: "و بث منهما و من غیرهما"، و یا عبارتى دیگر نظیر این را مى‏آورد تا بفهماند که غیر از آدم و حوا موجودى دیگر نیز دخالت داشته و معلوم است که منحصر بودن آدم و حوا در مبدایت انتشار نسل، اقتضا مى‏کند که در طبقه دوم ازدواج بین خواهر و برادر صورت گرفته باشد.
و اما اینکه چنین ازدواجى در اسلام حرام است و بطورى که حکایت‏شده در سایر شرایع نیز حرام و ممنوع بوده ضررى به این نظریه نمى‏زند، براى اینکه تحریم حکمى است تشریعى، که تابع مصالح و مفاسد است، نه حکمى تکوینى(نظیر مستى آوردن شراب)و غیر قابل تغییر، و زمام تشریع هم به دست‏خداى سبحان است، او هر چه بخواهد مى‏کند و هر حکمى بخواهد مى‏راند، چه مانعى دارد که یک عمل را در روزى و روزگارى جایز و مباح کند، و در روزگارى دیگر حرام نماید، در روزى که جز تجویزش چاره‏اى نیست تجویز کند و در روزگارى دیگر که این ضرورت در کار نیست تحریم کند، ازدواج خواهر و برادر را در روزگارى که تجویزش باعث‏شیوع فحشا و جریحه‏دار شدن عفت عمومى نمى‏شود تجویز کند و در روزگارى دیگر که باعث این محذور مى‏شود تحریم کند.
خواهى گفت که تجویز چنین ازدواجى هم مخالف با فطرت بشر و همچنین، مخالف با شرایع انبیا است که آن نیز طبق فطرت است، همچنان که خداى عز و جل فرموده: "فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم" (1) ، و حاصل مفاد آیه این است که شرایع الهى همه مطابق با فطرت است و دین پایدار هم دینى است که چنین باشد.
در پاسخ مى‏گوئیم: این سخن که ازدواج خواهر و برادر منافى با فطرت باشد درست نیست و فطرت چنین ازدواجى را صرفا به خاطر اینکه ازدواج خواهر و برادر است نفى نمى‏کند و از آن تنفر ندارد، بلکه اگر نفى مى‏کند و اگر از آن تنفر دارد براى این است که باعث‏شیوع فحشا و منکرات مى‏شود و باعث مى‏گردد غریزه عفت‏باطل گردد و عفت عمومى لکه‏دار شود.
و پر واضح است که شیوع فحشا بوسیله ازدواج خواهر و برادر در زمانى است که جامعه گسترده‏اى از بشر وجود داشته باشد و اما در روزگارى که در تمامى روى زمین غیر از چند پسر و چند دختر از یک پدر و مادر وجود ندارند و از سوى دیگر مشیت‏خداى تعالى تعلق گرفته که همین چند تن را زیاد کند، و افرادى بسیار از آنان منشعب سازد، دیگر عنوان فحشا بر چنین ازدواجى منطبق و صادق نیست.
پس اگر انسان امروز از چنین تماس و چنین جماعى نفرت دارد به خاطر علتى است که گفتیم، نه اینکه به حسب فطرت از آن متنفر باشد، به شهادت اینکه مى‏بینیم مجوسیان در قرنهائى طولانى(بطورى که تاریخ ذکر مى‏کند)ازدواج بین خواهر و برادر را مشروع مى‏دانستند و از آن متنفر نبودند و هم اکنون بطور قانونى در روسیه(بطورى که نقل شده)و نیز بطور غیر قانونى یعنى به عنوان زنا در اروپا انجام مى‏شود.
یکى از عادات که در این ایام در ملل متمدن اروپا و آمریکا معمول است این است که دوشیزگان قبل از ازدواج قانونى و قبل از رسیدن به حد بلوغ سنى ازدواج، بکارت خود را زایل مى‏سازند و آمارى که در این باره گرفته شده به این نتیجه رسیده که بعضى از این افضاها از ناحیه پدران و برادران دوشیزگان صورت مى‏گیرد.
بعضى‏ها گفته‏اند: اینگونه ازدواج با قوانین طبیعى یعنى قوانینى که قبل از پیدایش مجتمع صالح در بشر به منظور سعادتش، در انسان‏ها جارى بوده نمى‏سازد، زیرا اختلاط و انسى که در بین افراد یک خانواده برقرار است غریزه شهوت و عشق ورزى و میل غریزى را در بین خواهران و برادران باطل مى‏کند، و به قول مونتسکیو حقوقدان معروف در کتابش روح القوانین:
"علاقه خواهر برادرى غیر از علاقه شهوانى بین زن و مرد است"لیکن این سخن درست نیست.
اولا: به همان دلیلى که خاطرنشان کردیم و ثانیا: به فرض هم که قبول کنیم منحصر در موارد معمولى است، نه در جائى که ضرورت آن را ایجاب کند، یعنى قوانین وضعى طبیعى نتواند صلاح مجتمع را تامین کند که در چنین صورتى چاره‏اى جز این نیست که قوانین غیر طبیعى مورد عمل قرار گیرد و اگر قرار باشد بطور کلى جز قوانین طبیعى پذیرفته نشود، باید بیشتر قوانین معمول و اصول دایر در زندگى امروز هم دور ریخته شود، (در متن عربى کلمه"لا"در جمله "بما لا تکون"غلط است).

بحث روایتى
(در باره خلقت آدم، صله رحم و...)
در کتاب توحید از امام صادق ع روایتى آورده که در ضمن آن به راوى فرموده: شاید شما گمان کنید که خداى عز و جل غیر از شما هیچ بشر دیگرى نیافریده، نه، چنین نیست، بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آدم از آن آدم‏ها هستید (2) .
مؤلف قدس سره: ابن میثم نیز در شرح نهج البلاغه خود حدیثى به این معنا از امام باقر ع نقل کرده (3) و صدوق نیز همان را در کتاب خصال خود آورده (4) .
و در خصال از امام صادق ع روایت آورده که فرمود: خداى عز و جل دوازده هزار عالم آفریده که هر یک از آن عوالم از هفت آسمان و هفت زمین بزرگتر است و هیچیک از اهالى یک عالم به ذهنش نمى‏رسد که خداى تعالى غیر عالم او عالمى دیگر نیز آفریده باشد (5) .
و در همان کتاب از امام باقر ع روایت کرده که فرمود: خداى عز و جل در همین زمین از روزى که آن را آفریده، هفت عالم خلق کرده(و سپس بر چیده)و هیچیک از آن عوالم از نسل آدم ابو البشر نبودند و خداى تعالى همه آنها را از پوسته روى زمین آفرید و نسلى را بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و براى هر یک عالمى بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر آدم ابو البشر را بیافرید و ذریه‏اش را از او منشعب ساخت... (6) .
و در نهج البیان شیبانى از عمرو بن ابى المقدام از پدرش ابى المقدام روایت آورده که گفت: من از امام ابى جعفر ع پرسیدم: خداى عز و جل حوا را از چه آفرید؟ فرمود: این مردم در این باره چه مى‏گویند؟عرضه داشتم: مى‏گویند او را از دنده‏اى از دنده‏هاى آدم آفرید، فرمود: دروغ مى‏گویند، مگر خدا عاجز بود که او را از غیر دنده آدم خلق کند؟عرضه داشتم: فدایت‏شوم پس او را از چه آفرید؟فرمود: پدرم از پدران بزرگوارش نقل کرده که گفتند:
رسول خدا(ص)فرمود: خداى تبارک و تعالى قبضه‏اى(مشتى)از گل را قبضه کرد و آن را با دست راست‏خود مخلوط نمود(که البته هر دو دست او راست است)و آنگاه آدم را از آن گل آفرید و مقدارى زیاد آمد حوا را از آن زیادى خلق کرد (7) .
مؤلف قدس سره: نظیر این روایت را مرحوم صدوق از عمر و نامبرده نقل کرده و در این میان روایاتى دیگر نیز هست که دلالت دارد بر اینکه حوا را از پشت آدم یعنى از کوتاهترین ضلع او(که سمت چپ او است)خلق کرده و همچنین در تورات در فصل دوم از سفر تکوین چنین آمده، لیکن هر چند چنین چیزى فى نفسه مستلزم محال عقلى نیست، اما آیات کریمه قرآن از چیزى که بر آن دلالت کند خالى است (8) .
و در احتجاج از امام سجاد ع آمده که در حدیثى و گفتگوئى که با مردى قرشى داشته سخن بدینجا رسانده که: "هابیل"، با"لوزا"خواهر همزاى"قابیل"ازدواج کرد و "قابیل"با"اقلیما"، همزاى هابیل، راوى مى‏گوید: مرد قرشى پرسید: آیا هابیل و قابیل خواهران خود را حامله کردند؟فرمود: آرى، مرد عرضه داشت: اینکه عمل مجوسیان امروز است، راوى مى‏گوید: حضرت فرمود: مجوسیان اگر این کار را مى‏کنند و ما آن را باطل مى‏دانیم براى این است که بعد از تحریم خدا آن را انجام مى‏دهند، آنگاه اضافه نمود: منکر این مطلب نباش براى اینکه درستى این عمل در آن روز و نادرستیش در امروز حکم خدا است که چنین جارى شده، مگر خداى تعالى همسر آدم را از خود او خلق نکرد؟در عین حال مى‏بینیم که او را بر وى حلال نمود، پس این حکم شریعت آن روز فرزندان آدم و خاص آنان بوده و بعدها خداى تعالى حکم حرمتش را نازل فرمود... (9) .
مؤلف قدس سره: مطلبى که در این حدیث آمده موافق با ظاهر قرآن کریم و هم موافق با اعتبار عقلى است، ولى در این میان روایات دیگرى است که معارض با آن است و دلالت دارد بر اینکه اولاد آدم با افرادى از جن و حور که برایشان نازل شدند ازدواج کردند، (و این روایات با اعتبار عقلى درست در نمى‏آید، زیرا خلقت جن و حوریان بهشتى مادى نیست و غیر مادى نمى‏تواند فرزند مادى بزاید)و خواننده محترم از آنچه گذشت‏حق مطلب را دریافت نمود.

پى‏نوشتها:
1)"سوره روم آیه 30"
2)توحید ص 277 ح 2 طبع طهران.
3)شرح نهج البلاغة ابن میثم ج 1 ص 173
4)خصال ج 2 ص 652 ح 54.
5)خصال ج 2 ص 639 ح 14.
6)خصال ج 2 ص 358 ح 45.
7)تفسیر برهان ج 1 ص 336 ح 10.
8)علل الشرایع ج 1 ص 17 ب 17 ح 1.
9)احتجاج طبرسى ج 2 ص 44 طبع نجف.

نویسنده: علامه طباطبایى کتاب: تفسیر المیزان ج 4 ص 228



 

بدون تاثیر بودن قیمت بنزین در مسافرتهای نوروزی 90

چند ماه قبل مردم فکر می کردند اگر قیمت بنزین افزایش یابد مردم از مسافرت کردن اجتناب می کنند . ولی با توجه به شناختی که از این مردم فداکار داریم ، اگر قیمت هر لیتر بنزین 3000 تومان هم بشوداز مسافرت و چشم هم چشمی دور نمی مانند لذا از خودروهای شخصی استفاده خواهند کرد. شما به خیابانها و کوچه ها بنگرید آیا به راحتی میتوانید

محلی را برای پارک کردن خودرو پیدا فرنائید . لذا افزایش قیمت بنزین تاثیری در مسافرت مردم و یا استفاده از خودروی شخصی نخواهد داشت . اما در سایر اقلام تاثیر گذار است .

نتیجه گیری : دولت محترم می تواند قیمت بنزین را افزایش دهد و از طرف دیگر قیمت گازوئیل را ثابت نگه دارد. تا تورم ناشی از افزایش قیمت نمایان نشود

تعداد زنان امام حسن (ع)

عنوان  :  امام حسن و طلاق زياد؛ افسانه يا واقعيت
تاریخ  :  1386/05/17
كلمات كليدي  :  امام حسن، مِطْلاق
نوع مقاله : پژوهشي
موضوع مقاله : اسلام
خلاصه  :  در برخي كتب روائي و تاريخ وارد شده است؛ حضرت امام حسن در طول حيات خود با زنان متعدد ازدواج كرده زود هم طلاق مي‌داد و لذا در برخي روايات از آن حضرت با عنوان «مِطْلاق» يعني زياد طلاق دهنده، ياد شده است.
نمونه‌هايي از اين اخبار و روايات:
1- مردي خدمت حضرت علي (ع) آمد و عرض كرد: آمده‌ام با تو دربارۀ دخترم مشورت كنم، چرا كه فرزندانت: حسن و حسين (ع) و نيز عبدالله بن جعفر به خواستگاري او آمده‌اند. امام علي (ع) فرمود: بدان كه حسن همسران خويش را طلاق مي‌دهد، دخترت را به ازدواج حسين درآور كه براي دخترت بهتر است.
2- علي (ع) از ازدواج‌هاي امام حسن (ع) دلتنگ مي‌شد و در سخنراني خود فرمود: فرزندم حسن، زنان خويش را طلاق مي‌دهد، به او زن ندهيد، مردي از قبيله هَمدان گفت: به خدا قسم دختران خود را به او خواهيم داد چرا كه او فرزند پيامبر (ص) است اگر خواست نگه دارد و اگر هم خواست طلاق دهد.
پاره‌اي روايات نيز به تعداد زنان آن حضرت اشاره كرده و به طور متفاوت بين 8 و 13 و شصت و چهار، هفتاد، نود، پنجاه و دويست و پنجاه، دويست و سيصد و چهار صد همسر براي آن حضرت ذكر كرده‌اند.
مي‌دانيم كه امام حسن مجتبي، در پاك‌ترين و برجسته‌ترين خاندان چشم به جهان گشود و تحت تربيت و پرورش اميرمؤمنان (ع) و فاطمۀ زهرا (س) بزرگ شد. آن حضرت از جهات مختلف شخصيتي برجسته‌ و صفاتي ممتاز داشت، يك مرد الهي بود كه در طول عمر 25 بار به زيارت خانه خدا رفت.
هيچ كس به كثرت عبادت و نيايش و تضرع به خداوند به پايۀ آن حضرت نمي‌رسيد. شخصي كه آيه تطهير (احزاب/33) و آيه مودت (شوري/23) دربارۀ او و خاندان او نازل شده و در موقع عيادت رنگش زرد مي‌شد و از خوف خداوند لرزه بر اندامش مي‌افتاد. با اين اوصاف خصوصيات چگونه ممكن است آن حضرت مرتكب فعلي شود كه با وجود حلال و بودنش انجام دهنده آن مورد غضب الهي واقع مي‌شود. همان‌گونه كه امام صادق (ع) مي‌فرمايند:
خداوند از خانه‌اي كه در آن طلاق صورت گيرد بيزار است.از كارهاي حلال هيچ چيز بمانند طلاق مورد خشم خدا نيست و خداوند مرد طلاق دهندۀ هوسباز را دوست نمي‌دارد.
از سوي ديگر امام حسن مجتبي (ع) مردي كريم و بخشنده و بردبار بود و از اين حيث نمونه دوران خود به حساب مي‌آمد اما طلاق دادن زن، موجب دل شكستگي، خوار گشتن زنان مي‌شود.
تمامي منابع تاريخي و روايي متفق هستند كه امام حسن مجتبي (ع) غالب وقت خود را صرف تعبد و تهجد و اصلاح امور مسلمين مي‌گذراند . با اين وجود آن حضرت چنان وقت فراغت نداشتند كه با سيصد يا چهار صد همسر معاشرت كنند.
نقد روايات
اخباري كه در اين مورد وارد شده است اغلب بدون سند مي‌باشند و آنها كه سند را آورده‌اند يا آن را به ابوالحسن مدائني و يا محمد بن عمر واقدي و يا ابوطالب مكي رسانده‌اند، كه در هر دو حال روايات داراي اشكال است. زيرا اين سه شخص نزد علماي رجال ضعيف شمرده شده‌اند و يا اينكه اين سه نفر روايت خود را از كساني نقل كرده‌اند كه هوادار بني‌اميه بوده‌اند و يا مجهول و ضعيف هستند. مثلاً مدائني از شخصي به‌نام «عوانه» نقل كرده است و عوانه به نفع بني‌اميه جعل حديث مي‌كرد. و هم‌چنين به خاطر ضعف خود مدائني در نقل روايت، مسلم در كتاب «صحيح» خود از وي روايت نقل نكرده است.
اما ابوطالب مكي همان كسي است كه معتقد بود «ليس علي المخلوقين اضرّ من الخالق؛ كسي ضرر رساننده‌تر از خالق بر مخلوق نيست»
گويا وي حشيش بيشتر استفاده مي‌كرد و آن قدر در سخنراني‌هاي خود كلمات بي‌ربط مي‌گفت كه مردم مانع از سخنراني وي مي‌شدند.
هم‌چنين اين سخنان بيشتر در قرون دوم و سوم هجري نقل شده‌اند و قرائن تاريخي نشان مي‌دهند كه تا پيش از روي كار آمدن عباسيان و خلافت منصور دوانيقي چنين مطالبي نه از سوي دوستان و نه از سوي دشمنان اهل بيت (ع) نقل نشده بود. تا اينكه منصور براي مقابله و خنثي‌سازي جنبش‌ها و قيام‌هاي ضد حكومتي سادات حسني اين اتهام‌ها را عليه امام حسن مجتبي پايه‌ريزي كرد. مسعودي در اين باره مي‌گويد: منصور در يكي از سخنراني‌هاي خود در خراسان پس از دستگيري عبدالله بن حسن، در ميان مردم اقدام به دشنام به علي (ع) و فرزندان آن حضرت كرد و گفت: پس از علي حسن به خلاقت برخاست ولي او در مقابل مال‌هاي عرضه شده از طرف معاويه خلافت را به معاويه واگذار كرد و از معاويه نيرنگ خورد و آنگاه به سوي زنان رو آورد و هر روز با يكي ازدواج مي‌كرد و روز ديگر آن را طلاق داده و بار ديگري ازدواج مي‌نمود و به همين منوال بود تا اينكه در بستر از دنيا رفت.
منصور علاوه بر دشنام به امام علي (ع) و فرزندان آن حضرت اتهاماتي نيز به امام حسن مي‌زند و حتي شهادت آن حضرت را مرگ در بستر تعبير مي‌كند.
اگر امام زنان بيشتري داشت و وقت خود را صر خوش‌گذراني با زنان مي‌كرد در اين صورت در جريان مجادلات با معاويه و هواداران بني‌اميه حتماً به اين امر در جهت تخريب و تضعيف موقعيت امام استناد مي‌كردند. و منابع تاريخي نيز انها را نقل مي‌كردند.
ديگر اينكه لازمۀ چنين ازدواج‌هاي زياد وجود فرزندان متعدد است در حالي كه تعداد فرزندان آن حضرت را برخي 15 و برخي 13 نفر ذكر مي‌كنند. و برخي نيز 11 نفر ذكر مي‌كنند.
صاحب كتاب المحبر (متوفاي 245 ه‍ ( نيز فقط سه داماد براي امام حسن مجتبي ذكر مي‌كند. يكي امام سجاد (ع) كه ام عبدالله را تزويج كرد و دومي عبدالله بن زبير است كه ام الحسن را تزويج كرد و سومي عمروبن منذر شوهر ام سلمه است. اگر امام زنان بيشتري داشت لازمه‌اش وجود فرزندان دختر زياد بود كه به طبع آن امام، بايد تعداد زيادي نيز داماد مي‌داشتند.
رواياتي نيز در مورد تعداد زنان آن حضرت وارد شده كه آنها را بين 8 الي 13 نفر نام مي‌برند. برخي از اين تعداد كنيز و ملك‌يمين بودند. و داشتن اين تعداد زن در آن محيط امري عادي و طبيعي بود چنان چه خيلي از مردان در دوره امام حسن مجتبي (ع) بيش از اين تعداد همسر در اختيار داشتند.
نام همسران امام حسن (ع) كه در منابع به آنها اشاره شده است.
1- خوله فزاري، دختر منظور فزاري مادر حسن بن حسن (حسن مثني)
2- جعده دختر اشعث بن قيس (همان زني كه امام مسموم كرد.)
3- عايشه خثعمي
4- ام كلثوم، دختر فضل بن عباس
5- ام اسحاق دختر طلحة بن عبيدالله
6- ام بشير دختر ابو مسعود انصاري
7- هند دختر عبدالرحمان بن ابوبكر
8- زني از دختران عمروبن اهيم منتصري
9- زني از قبيله ثقيف
10- زني از دختران زراره
11- زني از بني شيبان بعد از اينكه معلوم شد از خوارج بوده امام او را طلاق دادند.
12- ام عبدالله دختر شليل بن عبدالله
13- ام قاسم كه كنيز بود.
اين تعداد را غير شماره 4 ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه از مدائني نقل مي‌كند. ملاحظه مي‌شود كه آنها كه تعداد زنان امام را خودشان با ارقام بالا ذكر مي‌كنند در نوشتن نام بيش از سيزده و يا دوازده نفر را ذكر نمي‌كنند.


منابع:
1) برقي، احمدبن محمد؛ المحاسن، تحقيق سيد جلال حسيني، قم، دارالكتب الاسلامي، بي‌تا، ج 2، ص 601.
2) كليني، ثقةالاسلام محمد؛ اصول كافي، تحقيق علي اكبر غفاري، قم، دارالكتب اسلامي، 1367 ه‍، ج 6، ص 56.
3)ابن شهر آشوب، مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 14.
4) شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، بيروت داراحياء التراث العربي، ج 15، ص 267-268.
5) زرلكي، خيرالدين، الاعلام، ج 7، ص 160 و ذهب، شمس‌الدين، لسان‌الميزان، ج 4، ص 386.
6) ذهبي، ميران الاعتدال، ج 3، ص 138.
7) شيخ عباس قمي، الكني والالقاب، ج 111.
8) مسعودي، مروج الذهب و معادن الجوهر.
9) شيخ مفيد، الارشاد، قم، آل‌البيت، 1413 ه‍، ج 2، ص 20.
10)اربلي،كشف الغمه، بيروت، دارالاضواء،1405 ه‍، ج 2، ص 198.
11) بغدادي، محمدبن حبيب، كتاب المحبر، ص 56.
12) ابن حجر عسقلاني، الاستيعاب، ج 3، ص 203.
13) ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، داراحياء التراث العربيه، ج 16، ص 21.

شهادت امام حسین(ع) و علی اصغر علیه السلام

شهادت امام حسین (ع) و حضرت علی اصغر (ع)

امام چه زمانی به میدان رفت تا ظهر عاشورا هنوز عده ای از اصحاب زنده بودند و نماز جماعت را هم خواندند حتی از صبح تا بعد از ظهر عاشورا هر یك از اصحاب كه شهید می شدند خود حضرت آنها را در خیمه شهدا می گذاشت و خودش  به بالین یارانش حاضر می شد حتی با آن شرایط سخت و بحرانی، بیت شریف خود را تسلی می داد و گذشته از اینها سپاه عمر سعد وقتی می بیند كه داغهایی كه امام دیده و حالا تنها مانده است در چنین شرایطی فكر می كند دیگر امام با این همه رنج و مصیبت، توان جنگیدن و روحیه رزم نخواهد داشت و راحت می توان با او جنگید.

امام می بیند به روایتی هفتاد و دو تن روی خاك افتاده اند به خیمه اهل حرم رو می كند فریاد می زند یا سكینه، یا فاطمه، یا ام الكلثوم علیكم منی السلام زنان حرم شیون كردند امام آنها را دعوت به سكوت و خاموشی نمودند سپس امام سجاد را خواستند و علوم و صف و علم جفر را به ایشان تسلیم نمودند .

 آنگاه به حضرت زینب (س) فرمودند: خرد سالم را به من بده تا با او وداع كنم امام طفل 6 ماهه اش را گرفت و صورتش را نزدیك او برد تا وی را ببوسد كه حرمله بن كاهل اسدی تیری انداخت و به گلوی كودك رسید امام بچه را به دست خواهرش زینب داد و دو دست خود را زیر گلوی بچه گرفت همینكه از خون پر شد آن خونها را به سوی آسمان پاشید با این كارش آسمان را هم به شهادت وا می دارد قبری می كند و حضرت علی اصغر را دفن می نماید سپس برای وداع با اهل بیت خود، به زنها رو می كند. حضرت سكینه فریاد كنان نزد امام می آید (مادر علی اصغر = رباب) امام سكینه را خیلی دوست می داشتند سكینه را به سینه خود  چسباند و اشكهایش را پاك كرد و فرمود سكینه جان بدان كه بعد از مرگ من گریه تو بسیار است تا زمانی كه جان در تن من است دلم را از روی حسرت، به اشك خود مسوزان. سپس امام عازم میدان شد و پیكارگر طلبید هر كس در برابر او می آمد به خاك هلاكت می افتاد تا اینكه تعدادی بسیار از آنان را كشت عمر سعد وقتی صحنه را اینچنین می بیند فریاد بر می آرود وای بر شما آیا می دانید با چه كسی می جنگید او فرزند علی (ع) است كه شجاعان عرب را بخاك نیستی می انداخت  (هذا ربن قتال العرب) بخدا روح پدرش علی (ع) در كالبد اوست (والله نفس ابیه بین جنبید) پس دسته جمعی به روی حضرت حمله كردند امامی كه تشنه است ، غریب است، مصیبتی عظیم دیده، خسته و گرسنه است با این وجود باز حریف امام نبودند. امام در حملات خود نقطه ای را انتخاب كرده بود كه  نزدیك خیمه ها باشد به 2 دلیل : 1ـ می دانست دشمنان چقدر قسی القلبند و نامرد می باشند لذا می خواست تا تا جان دارد كسی متعرض خیمه ها نشود و با وجود اینكه با هر  حمله ای كه می كردند همه فرار می كردند ولی زیاد از خیمه ها دور نمی شد. 2ـ اینكه می خواست تا زنده است اهل بیتش بدانند كه او زنده است تا اهل بیت تسكین خاطر یابنند و بگویند آقا هنوز زنده است. امام زمان فرموده بود تا من زنده هستم از خیمه ها خارج نشوید لشگر دشمن دوباره حضرت را گروهی محاصره كردند و بین امام و خیام فاصله انداختند و شماری از دشمنان به سوی خیمه ها رفتند امام تا این صحنه را مشاهده نمودند بانگ سر دادند وای بر شما ای پیروان آل ابی سفیان اگر دین ندارید از روز معاد بترسید و در دنیای خود آزاد مرد باشید شمر رو به حضرت كرد و گفت ای پسر فاطمه چه می گویی ؟ حضرت فرمود من با شما جنگ دارم پس زنان چه گناهی دارند؟ تا من زنده هستم نگذارید  كه سركشان شما به اهل و عیال من تعرضی كنند.

شمر فریاد زد ای لشگر از خیمه ها دور شوید و به سوی خودش بروید امام  مانند شیری خشمناك بر آنان حمله می نمود و آنها را به خاك می انداخت تا سر انجام به خاطر تشنگی بسیار رو به سوی شریعه فرات گذاشت عمر سعد به حضرت یورش بردند كه نگدارند دست حضرت به آب برسد ولی حضرت صفوف دشمن را شكافت و خودش را به آب رساند (نكته مهم این است ) كه اسب حضرت هم سخت تشنه است و سر در آب گذاشته تا بیاشامد كه امام فرمود انت عطشان و انا عطشان والله لا ذفت الماء حتّی تشرب، ای اسب تو تشنه ای و من نیز تشنه ام سوگند به خدا كه من آب نمی آشامم تا اینكه تو آب بیاشامی حیوان زبان بسته حرف امام را درك كرد و سر از آب بیرون آورد و آب نیاشامید حضرت مشتی آب برای حیوان برداشت تا از آن بیاشامد ناگه سواری فریاد زد یا اباعبدالله تو آب می آشامی حال آنكه لشكر بر سرا پرده و خیمه های تو می روند و هتك حرمت تو را دارند امام تا این سخن را شنید آب را ریخت و به لشگر حمله نمود و خود را به خیمه ها رساند اما معلوم شد كه كسی متعرض خیمه ها نشده و فریبی در كار بوده است و هدفشان این بود كه امام آب ننوشند چون فكر می كردند اگر امام تشنگی اش بر طرف شود دیگر حریف او نخواهند شد.

ولی نمی دانستند كه امام آب نخواهد نوشید، مانند یارانش كه تشنه به شهادت رسیدند حضرت دوباره با اهل بیت خود وداع نمود و آنان را به صبر و حلم و شكیبایی دعوت نمود و به آنها وعده ثواب داد و فرمود تا چادر اسیری به سر كنند و آماده مصیبت باشند و همچنین فرمود بدانید خدا نگهدار شما خواهد بود و از شر دشمنان نجات می یابید (این بیان امام كه می داند سرانجام اهل بیت مصون می باشند از كرامات خود حضرت می باشند) و عاقبت كار شما ختم به خیر می شود و دشمنان شما به انواع بلاها عذاب می شوند پس مواظب باشید زبان به شكایت نگشائید كه از قدر و منزلت شما كاسته می شود. حضرت باری دیگر سوی لشگر دشمن رفت . لشگر نیز از هر سو او را تیرباران نمودند .

راویان می گویند بخدا ما دیدیم پهلوانان لشكر به او حمله ور شدند و امام مانند گله گوسفندی كه گرگ در آنها افتاده آنها را تار و مار می كرد.

حضرت در حال ستیز بود كه مردی به نام ابوالعطوفش تیری به پیشانی حضرت زد و امام آنرا بیرون كشید و خون به رویش و محاسنش روان شد و فرمود بار خدایا تو شاهدی من از این بندگان كنكهارت چه می كشم؟ خدایا آنها را به شمار و تا آخر هلاك كن و هرگز آنها را میامرز حضرت دوباره حمله نمودند و می فرمود چه بدی كردید با خاندان محمد (ص) پس از او . شما بعد از من دیگر هیچكدام از كشتن بندگان خدا هراس ندارید من از خدا امیدوارم كه در برابر خواری شما كرامت شهادت به من عطا كند و از راهی كه گمان نبرید انتقام مرا از شما بگیرد . حصین بن مالك گفت ای پسر فاطمه خدا چگونه انتقام تو را از ما بگیرد فرمود شما را به جان هم اندازد و خونتان را بریزد و عذاب دردناكی به شما فرو بارد. دعای امام برآورده شد اختلافات خانمان برانداز آنان تا آنجا كشید كه شهر با عظمت كوفه، كه به جای پایتخت به شكوه دولت پانصد ساله سامانیان ساخته شده بود برای همیشه ویران شد و به تل خاكی سیاه و بی گیاه مبدل شد و انتقام همگی آن به طرز وحشتناكی توسط مختار شهید گرفته شد و عذاب دردناك هم در قیامت خواهند چشید).

حضرت جنگید تا زخمهای بزرگی به او رسید كه روایت شده دو زخم كاری به حضرت وارد شد البته این زخمها در زمان حیات حضرت بوده والا وقتی آقا را از اسب به زمین انداختند 1900 ضربه به حضرت فرود آوردند حضرت خیلی ناتوان شده بود و كمی برای خستگی ایستاد كه در این میان سنگی به پیشانی حضرت خورد و پیراهن خود را بالا برد كه خون را پاك كند كه تیر سه شعبه (3 پره) آمد و به سینه آقا نشست و به روایتی به قلبش اصابت نمود حضرت فرمود بسم الله و بالله و علی مله  سپس آن تیر را از بدن خود خارج كرد و خون را در كف دست خود پر كرد و به آسمان پاشید و سپس دست دیگر را پر كرد و فرمود به همین دست به دیدار رسول الله خواهم رفت و می گویم یا رسول الله آنها مرا كشتند در این هنگام ضعف بر حضرت چیره شد تا آنكه مالك بن سر به حضرت دشنام داد و شمشیر به سر مقدس حضرت زد و خون از سر حضرت جاری گشت حضرت كلاه از سر برداشت و عمامه ای بر آن زخم بست سید بن طاووس می گوید سپس حضرت سیدالشهدا فرمود ای اهل حرم برای من جامه ای بیاورید آن را زیر لباسهایم بپوشم تا پس از مرگم كسی آن جامه را از تن من خارج نكند جامه ای برای حضرت آورند حضرت چندجای آن جامه را پاره كرد تا بی ارزش تر شود. اما روایت است وقتی حضرت به شهادت رسید آن جامه كهنه را هم از تن حضرت خارج كردند و حضرت را عریان رها نمودند شیخ مفید می گوید حضرت گرچه از بسیاری زخم توانی دیگر نداشت ولی با این حال بر دشمنان حمله می كرد و آنان را به چپ و راست پراكنده می نمود شمر كه این صحنه را دید دستور داد تا حضرت را تیرباران نمایند آنقدر تیر زدند تا لشگر فراری باز ایستاد و مقابلش را گرفتند حضرت زینب (س) كه چنین دید به عمر سعد فریاد كشید و به او فرمود:     و یحك یا عمر ایقتل ابا عبدالله و انت تنظر الیه؟ ای عمر وای بر تو !!! حضرت حسین را می كشند و تو به آن می نگری عمر سعد پاسخی نداد و به روایت طبری اشك عمر سعد جاری شد و صورت خود را از سوی زینب (س) برگرداند سپس حضرت زینب رو به لشگر می گوید ویحكم ما فیكم مسلماً   وای بر شما آیا مسلمانی در میان شما نیست. در این هنگام صالح بن وهب الیزنی با تمام قدرت نیزه بر پهلوی حضرت زد كه امام چنان از روی اسب افتاد كه یا طرف راست صورت مباركشان بر زمین فرود آمدند حضرت دوباره برخاستند حضرت زینب (س) كه تمام نگاهش به برادرش بود وقتی این صحنه را دید از در خیمه بیرون آمد و فریاد زد و اخاه – واسیداه و اهل بیتاه – لیت السماء اطبقت علی الارض و لیت الجبال تدكدكت علی اسهل و ای برادرم و ای آقای من و ای اهل بیت من ای كاش آسمان خراب می شد و به زمین می افتاد، ای كاش كوهها از هم می پاشید و به روی بیابانها پراكنده می شد در این هنگام شمر ذی الجوشن لشگر را صدا كرد و گفت برای چه ایستاده اید كار حسین را یكسره كنید وقتی حضرت در گودال قتلگاه افتاد و قدرت حركت نداشتند باز می بینم لشگر از او ترس دارند كه نزدیك ایشان شود و سر مقدس ایشان را قطع كند.

عده ای از سپاهیان عمر سعد می گفتند نكند امام حیله جنگی به كار برده كه اگر كسی نزدیك شده حمله كند لذا نقشه ناجوانمردانه ای كشیدند راوی حمید بن مسلم می گوید سپاه عمر به سوی خیمه های حمله كردند چون می دانستند آقا طاقت نمی آورد سكوت كند و اگر حیله باشد بلند خواهد شد امام حسین از شدت تشنگی و از زخمهای شمشیرهایی حال افتاده است هیچ انسانی نمی تواند حالت حضرت را در آن لحظه تجسم كند یك نفر فریاد می زند حسین تو زنده ای؟ لشگر به خیمه ها ی اهل بیتت حمله ور شده است؟ حضرت به زحمت روی زانوهای خودشان بلند می شود و به نیزه اش تكیه می كند و می فرماید فرماید و یلكم یا شیعه ال ابی سفیان ان لم یكنلكم دین و لا تخافون المعاد فكونوا احراراً فی دنیاكم ... ای پیروان آل ابوسفیان وای به حالتان، اگر به قیامت  اعتقاد ندارید و اگر دین ندارید در دنیای خودتان آزاده باشید. 

وقتی دیدند حضرت واقعاً به زمین افتاده همگی بر امام حمله كردند عمر سعد به خولی كه كنار او بر روی اسب بود گفت: برو و كار  امام را تمام كن چون قبل از خولی، زرعدبن شریك دست چپ حضرت را قطع نموده بود هنگامیكه خولی پیاده شد تا سر حضرت را از بدن جدا كند لرزش، بدن او را گرفت و نتوانست این كار را انجام دهد شمر ملعون به او گفت خداوند بازویت را قطعه قطعه كند چرا می لرزی؟ خود شمر از اسب پیاده شد و سر مبارك حضرت را از تن جدا كرد و سپاه عمر سعد جامه های او را ربودند و حضرت بدون لباس ماند. آسمان به اندازه ای سیاه شد كه در روز ، ستاره ها دیده شد و هر سنگی كه برداشته می شد خون تازه در زیرش دیده می شد . (راوی می گوید آنگاه كه سر مقدس آقا را بریدند و غبار سیاهی در فضا برخاست و باد سرخی وزید كه چشم، چشم را نمی دیدن گویا كه عذاب نازل خواهد شد. سریع هوا آرام شد سر حضرت را به نیزه كردند و در شهرها میان بندگان خدا می گردانیدند با آنكه می دانستند او ذریه پیغمر است و به صریح قرآن دوستی آنها لازم است).

امام باقر فرمودند فرزند رسول الله را چنان با تیغ و شمشیر و سنگ كشتند كه با حیوانات آنطور قدغن بود سپس با اسبان بر بدنش می تاختند.

هنگامیكه امام شهید شد لشگریان شخصی را دیدند كه ناله و فریاد می كند به او گفتند ای مرد بس كن این همه ناله و فریاد برای چیست؟ در پاسخ گفت چگونه ناله و فریاد نكنم و حالا آنكه پیامبر خدا (ص) را می بینم كه ایستاده است و گاهی به آسمان و گاهی به محل كارزار شما می نگرد و من می ترسم كه خداوند را بخواند و نفرین كند و همه اهل زمین هلاك شوند و منهم در میان شما هلاك شوم برخی لشگریان عمر سعد گفتند این مرد دیوانه است روای می گوید از امام صادق پرسید آن فریاد كننده چه كسی بود حضرت صادق فرمود ما او را بجز حضرت جبرائیل (ع) كس دیگری نمی دانیم.

امام حسین بعد از وداع آخر ،   یكی دوبار دیگر نیز به خیمه ها می آمد و سركش می كرد لذا اهل بیت امام، هنوز انتظار آمدن ایشان را داشتند و منتظر بودند تا شاید صدای امام را باری دیگر بشنوند و جمال آقا را زیارت كنند كه یكمرتبه صدای اسب حضرت، ذوالجناح بلند شد اهل بیت گمان كردند حضرت دوباره آمد ولی دیدند اسب آمده در حالیكه زین آن واڟگون است اسب امام خود را به خون امام آغشته كرده بود و بلند شیهه می كشید و دستهای خود را بر زمین می زد عده ای از راویان می گویند این اسب آنقدر سر به زمین زد تا جان داد. اهل بیت اسب را بدون صاحب دیدند آنگاه ، فریاد به گریه و شیون بلند شد حضرت دست خود را بر سر گذاشت و فرمود (وامحمداه ، واجداه ، و انبیاه واابالقاسما ، واعلیاه ، واجعفراه ، واحمزتا ، واحسناه ، هذا حسین بالعراد صریع به كربلاء ، محزوزالراس من القفاء ، مسلوب العمامه والرداء ، این حسین است كه بر زمین كربلا افتاد، این حسین است كه سر او از پشت بریده اند و عمامه و رداء او را به تاراج برده اند. ام كلثوم این جملات را گفت تا بیهوش شد)

روایت شده وقتی امام بخاك افتاد اسبش از او حمایت كرد و بر سواران عمر سعد می پرید و آنها را از زمین می انداخت .اهل بیت تا اسب را دیدن شروع به نوحه سرایی نمودند (نوحه سرایی طبیعت بشر است، انسانی بخواهد در دل خود را بیان كند به صورت نوحه سرایی كسی را مورد خطاب قرار می دهند هر یك از افراد خاندان ، بنحوی نوحه سرایی را آغاز كردند علت اینكه قبل از شهادت حضرت نوحه سرایی نكردند این است كه آقا به آنها اذن نداده بود تا من زنده هستم حق گریه كردن ندارید من كه شهید شدم البته  نوحه سرایی كنید.)هر كدام از اهل بیت طوری با اسب صحبت می كردند ولی سكینه دختر امام كه بعدها یكی از زنان عالمه عالم شد كه همه علماء برای او اهمیت ویڟه ای قائل شده اند به صورت خاصی نوحه سرایی كرده است كه دل همه را سوزانده است. به حالت نوحه سرایی اسب را مورد خطاب قرار داد: ( یا جواد ابی، هل سقی ابی، ام قتل عطشان) ای اسب پدرم وقتی كه پدرم رفت تشنه بود آیا او را سیراب كردند یا با لب تشنه به شهادت رساندند.

لشگر دشمن بعد از آنكه حضرت به شهادت رساندند به سوی خیمه ها هجوم بردند و هر كدام بر دیگری پیش گرفت تا اینكه چادر را از سر زنان بكشند دختران و حرم پیامبر گریه می كردند . زنان را از خیمه ها بیرون كردند و خیمه ها را آتش زدند .

   

پرسش وپاسخ از واقعه کربلا

 

 

با توجه به روايات مختلف، ظاهراً تعداد شهداي كربلا بيش‌از هفتاد و دو نفر است پس چرا همواره از عدد هفتاد و دو نفر به عنوان تعداد شهداي كربلا نام مي‌برند؟

روايات مشهوري است، كه اسلام را (دين‌الهي) 1000 نفر حفظ كردند. كه 313 نفر ياران پيامبر در جنگ بدر بودند و 313 نفر صحابه امام زمان‌(عج) و 313 نفر ياران طالوت  بودند، و بقيه ياران حضرت اباعبدالله(ع) بودند، مانده اعداد از 1000 نفر را گفته‌اند صحابه خالص اباعبدالله‌(ع) به‌جز بني‌هاشم بوده‌اند. نكته قابل‌توجه اين است كه اگر با 18 نفر بني  هاشم جمع شوند با ياران امام‌مساوي مي‌شود.

در زيارت ناحيه 10 نفر بيش‌تر از عدد مشهور 72 نفر است. در زيارت رجبيه جز 82 نفر كساني ديگري نيز هستند. در نتيجه تعداد ياران قطعاً‌ بيش‌از 72 نفر خواهد بود. امام سجاد‌(ع) ياران اباعبدالله را در روز عاشورا  145 نفر معرفي كرده است، كه تعدادي از آن‌ها زنده مي‌‌مانند، احتمالاً عدد 72 صحابه حضرت اباعبدالله به‌جز بني‌هاشم باشند ، جز كساني كه بعد از كربلا يا پيش‌از كربلا به شهادت رسيدند مانند هاني، مسلم و...

 

  چرا امام‌حسين‌(ع) مانند برادرش امام‌حسن‌(ع) صلح نكرد؟

يكي از دلايل اين‌كه امام ‌با يزيد صلح نكرد، اين بود كه يزيد با معاويه كاملاً متفاوت بود. اگر معاويه برخي از شئون را حفظ مي‌كرد، يزيد هيچ‌چيزي را حفظ نمي‌كرد. يزد« شارب‌َ الخمر مُعلِمً بالفسق و قاتل‌النفس المحترمه» ، يعني هم قاتل است، هم فساد علني دارد وهم شرب خمر دارد و« مثل لايبُالُ» ،مثل‌ مني‌ هرگز صلح نمي‌كند، يزيد علناً قصد كشتن اباعبدلله (ع) را كرده بود. بنابراين اباعبدلله (ع)‌ چاره اي جز نپذيرفتن صلح  نداشت. كما اين كه  جابربن عبدالله انصاري وقتي  گفت، چرا  مثل برادرت حسن (ع)‌صلح نمي‌كني، فرمود: اگر پيامبر  بيايد و با تو سخن بگويد  مي‌پذيري ، در يك عالم مشاهده و مكاشفه ايشان مي‌فرمايد هر چيزي فرزندم تصميم بگيرد تصيم من است.

 فضاي عصر امام‌حسين‌(ع) قابل مقايسه با امام‌حسن‌(ع) نبود. پس‌از شهادت امام‌حسن‌(ع) تا عصر يزد 10 سال فاصله است و امام‌حسين‌(ع) ده سال در زمان معاويه زندگي كرده است و قيام نكرده است. معلوم است كه شرايط و زمينه‌هاي زندگي او مثل عصر امام مجتبي (ع) بوده است.

 

  اگر يزيد از امام‌حسين‌(ع) تقاضاي بيعت نمي‌كرد، آيا باز هم آن حضرت قيام مي‌‌كرد؟

بي‌شك يزد با شخصيت  و با جهت‌گيري‌هاي سياسي خاصي  كه داشت، هرگز امام‌حسين (ع) در مقابل اعمال او ساكت و آرام نمي‌نشست، كما ‌اين كه در يكي از سخنراني‌هاي خودش كه در آغاز حركت دارد فرمود: من از زبان رسول‌خدا  شنيدم كه  هر كسي پادشاه ستمگري را ببيند كه حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كرده و«ونا منشأ لا حد الله»  عهد خدا را شكسته است و بر عليه او برنخيزد، خداوند او را با آن ظالم مشهور مي كند. بنابراين در فرهنگ ابا عبدالله سازشكاري با  شخصي مثل يزيد محال بود.امام قطعاً درمقابل يزيد مقاومت مي‌كند.«من مرا  تا سلطاناً  بي اورمتهل حرام الله»

 

  آيا يزيد قصد كشتن امام‌حسين‌(ع) را داشت يا فقط بيعت آن حضرت را مي‌خواست؟

آن چه كه مشخص و مسلم است، در مدينه بيعت مي‌خواست  اما در زماني كه ا مام‌حسين‌(ع) در مجلس وليد آمد، امام حسين (ع)‌  با زيركي و ترفند خاصي فرمود كه مسئله را به فردا بگذاريد تا مردم هم باشند، من مي دانم كه دوست نداري كه اين جا در شهر وقتي كسي نيست با تو بيعت  كنم، بگذار فردا باشد.اما مروان متوجه شد و گفت اگر حسين از مجلس بيرون برود، نه او را خواهي يافت و نه او بيعت خواهد كرد. پس او را در همين‌جا به قتل برسان.امام با زيركي خاصي از قبل كساني را اطراف دارالعماره قرار داده بود و گفته بود تا صداي من بلند شد بريزيد در آن‌جا. وقتي آن‌ها ريختند،عوامل يزيد هيچ اقدامي نمي‌توانستند بكنند.

امّا امام در مكه زماني كه قصد طواف دارد، متوجه مي‌شود كه مأموراني از طرف يزيد قصد كشتنش را دارند،‌ زير احرام شمشير بسته‌اند و چون امام نمي‌خواست حرمت خانه خدا شكسته شود، در اين حال امام فرمود: من از خانه كعبه دور مي‌شوم، و  اگر قرار است خونم ريخته شود، اگر يك‌ وجب  هم دور از خانه خدا باشد بهتر است. حضرت اباعبدالله نخواست حرمت خانه خدا شكسته شود.

 

  در حادثه كربلا چند نفر از سپاه يزيد به امام‌حسين‌(ع) پيوستند؟ ظاهراً غير از حربن‌رياحي افراد ديگري هم بودند؟

تعداد كساني كه به حضرت اباعبدالله پيوستند بيش‌از 12 نفر  بودند، جز حضرت حّر، فرزند حضرت حرّ ، علي هم به او پيوست و شهيد شد. ابوالفتوح آخرين نفري است كه از سپاه عمرسعد به اباعبدالله مي‌پيوندد، آن هم پس‌از شهادت اباعبدالله، پس‌از فرياد زينب، آيا در ميان شما مسلماني وجود ندارد، ابوالفتوح و دو برادرش مي‌جنگند و به شهادت مي‌رسند.

يك‌دسته، كساني هستند كه اصلاً از كوفه به قصد پيوستن به اباعبدالله (ع)‌ در سپاه عمرسعد آمدند، چون راه‌ها را بسته بودند.  نمي‌توانستند بيايند.امّا بعضي‌ها متحول شدند، از جمله حضرت حر  و ابوالفتوح  بودند.

 

  آيا پس‌از شهادت امام‌حسين‌(ع)،‌ افراد ديگري هم در همان روز به شهادت رسيدند؟ اين افراد چند نفر بوده و چه كساني هستند؟

بعد‌از حضرت‌اباعبدالله (ع)‌كساني در سپاه خودش به شهادت رسيدند. يكي از آن‌ها كسي است كه  زخمي مي‌شود به اسم رويد بن ابي المتاع است، افتاده زمين و  بيهوش شده،‌ خنجري در مي‌آورد مي‌جنگد و به شهادت مي‌رسد.

ديگر حفخاذ بن محند راصبي  است كه از بصره  حركت كرده  براي ياري امام،‌ وقتي مي‌رسد كه كربلا تمام شده است، و مي‌شنود كه حسين (ع)‌ را كشتند، شمشير مي‌كشد و پس‌از كشتن چند نفر از سپاه كفر به شهادت مي‌رسد. كساني هم داريم كه يكسال پس‌از كربلا به علت زخم‌هاي وارده شهيد مي‌شوند. مجموعاً‌ آثاري كه خودم استخراج كرده‌ام ، برايم روشن شده كه 136 نفر شهداي كربلا بودند، طبق زيارتنامه‌هاي موجود و منابع موثق فهرست تهيه شده است.

 

  امام‌حسين‌(ع) چند سفير قبل‌از حركت خودشان به سمت كوفه اعزام كردند؟ اين افراد چه كساني هستند؟

اولين سفير ابا عبدالله الحسين (ع)‌ مسلم بن عقيل است.دو سفير ديگر هم دارد، قيس بن مسهر سيداوي و ديگري عبدالله بن يقطر يا بقتر يا بُختُر كه برادر رضاعي ابا عبدالله الحسين (ع)‌ بوده است.

 

  در كاروان اسراي كربلا، غير از حضرت‌سجاد(ع) چند مرد و كودك پسر وجود داشت و اين افراد چه كساني بودند؟

84 نفر مجموعه قافله اسرا بودند كه بخشي در كوفه جدا مي‌شوند،‌ مثل بعضي  از شهداي  كربلا  كه همراه كاروان ابا عبدالله در حركت بود، مانند مادر عَمربن‌جناده  ، قمر، مادر عبداله‌بن‌ عُمير  ، مثل زن زُهير.

85 از خانواده حضرت امام‌حسين‌(ع) 19 نفر زن بودند، يك تعداد از اين‌ها زخمي بودند مثل حسن مثني  فرزند امام‌حسن مجتبي(ع)‌ ، در كوفه مي‌ماند به علت جراحات زياد، بقيه كودكان، زنان و دختربچه‌ها  كه بزرگ‌ترين آنها امام سجاد(ع) بود و بقيه كودك بودند.

 

  چرا امام‌حسين‌(ع) با آن كه مي‌دانست كشته مي‌شود، اهل بيت خود را به كربلا برد؟

انقلاب كربلا را نبايد با معيارهاي عادي تبيين كرد و چون يك حادثه تمام و كامل است، بايد در اين عاليترين  الگو همه حاضر باشند،‌ بايد كودك باشد، زن باشد، تا كودكان و زنان الگو داشته باشند. اگر زمينه‌اي برا ي انتقال پيام نبود،‌كربلا بدون اين‌ها كامل نمي‌شد.

 سر ني در نينوا مي‌ماند،‌ اگر زينب نبود.

كربلا در كربلا مي‌ماند اگر زينب نبود.

امام حسين (ع) فرمود، خدا اراده كرده است خانواده مرا اسير ببيند. اسارت قسمتي از نهضت كربلا بوده است. قصه صبوري زينب(س) ، فاطمه صغري (س) و …

 

  چرا يزيد مي‌خواست قبل‌از حركت امام‌حسين‌(ع) از مكه، آن حضرت را در آن شهر و ديار ترور كند؟

يزيد بزرگ‌ترين مانع خود را امام‌حسين‌(ع) مي‌ديد. يزيد عنصري نبود كه اهل تفكر و منطق باشد. بهترين راه اين بود كه به‌خاطر بيعت مردم كوفه،  حسين‌(ع) را در مكّه  به شهادت برساند و ماجرا را جوري مسخ كند، چون مي‌دانست مردم كوفه نامه نوشتند و ممكن است مردم كوفه قيام كنند و نتواند در آن‌جا به مقصود خود برسد، تصميم گرفت در مكه كار را تمام بكند و قائله را تمام كند و به اسم كساني ديگر كه شناخته شده نبودند تمام كند و يا  به عنوان دعواي فردي مطرح كند.

 

  چرا حربن‌يزيد رياحي زودتر از روز عاشورا به كاروان امام‌حسين‌(ع) ملحق نشد؟

حربن‌يزيد رياحي احساس روشني در خود داشت و به حقانيت امام‌ ايمان داشت، ولي هنوز رشته‌هاي تعلق را سست نكرده بود تا از سپاه عبيدالله‌بن‌زياد بريده شود. از طرف ديگر تصور مي‌كرد اگر در صحنه باشد بتواند بدون جنگ و خونريزي مسئله را پايان دهد و قصد داشت  امام  را متقاعد كند كه برگردد. اما روز تاسوعا ديد قصه كاملاً جدي است و گفت من احساس كردم ديگر راه كاملاً‌بسته است. و به عمرسعد گفت اي عمر تو با حسين مي‌جنگي؟ گفت:‌ آري مي‌جنگم و هيچ پيروايي هم ندارم كه بر اجساد آن‌ها اسب بتازانم. وقتي ديد نمي‌شود مسئله را به شيوه‌ سياسي يا با مماشات حل كرد ، تصميم خود را گرفت و به ياران امام پيوست.

 

  چه عواملي  باعث شد تا حربن‌يزيد رياحي به امام‌حسين‌(ع) بپيوندد؟

خداوند نوعي هدايت براي او ايجاد كرد. انسانها دو دسته‌اند، يا سالك مجذوب‌اند يا مجذوب سالك‌اند. سالك مخدوب كسي است كه خود راه مي‌رود و خدا دستش را مي‌گيرد و مجذوب سالك كسي است كه خدا دستش را مي‌گيرد تا راه بيفتد، گاهي اوقات با يك الهام انسان از جا كنده مي‌شود.

حرّ در آخرين لحظات تصميم‌اش فهميد كه خداوند چه تقديري را براي‌اش چيده است. زماني حر  تصميم گرفت به اباعبدالله بپيوندد كه ترفيع درجه گرفته بود،‌ از فرماندهي 1000 نفر به 4000  نفر رسيده بود. در موقعيت بالاتري كه به دست آورد به آن پشت‌پا زد.

 

 چرا امام‌حسين‌(ع) در شب عاشورا كه لشكر عمر سعد قصد حمله به‌آن حضرت را داشت، از آنان مهلت خواست تا جنگ را به تعويق بياندازند.

امام مي‌خواست آمادگي رواني  يارانش را به نهايت برساند. فرمود «اني احب الصلوه» به‌آن‌ها بگو من عاشق عبادت‌ام و مي‌خواهم امروز دوستانم و يارانم زمينه رشد روحي و رواني را داشته باشند و هم چنين  خواست خانواده‌ خودش را  آماده كند و اگر كسي مي‌خواهد برگردد يا از سپاه عمرسعد به امام بپيوندد اين فرصت را داشته باشد.

 

  اطلاعات و آمار واقعه كربلا و روز عاشوار توسط چه كساني نقل شده و تا چه حد صحت دارد؟

از چند جهت و از چند منبع اطلاعات رسيده است .از خيل كساني  كه  در كنار امام بودند و زنده مانده‌اند  ياران امام‌حسين‌(ع)، ناظران صحنه بوده‌اند.

 دسته دوم اطلاعات در عصر مختار به دست آ‌مد. مختار وقتي قاتلان  و ظالمان را دستگير كرد پيش از آن كه  آن‌ها را به قتل برساند مي‌گفت : بگوييد در كربلا چه كرديد،‌ آن‌ها گزارش مي‌دادند.

نكته سوم،‌ اصلاً در خود سپاه عمرسعد گزارشگراني وجود داشتند كه معروف‌ترين آنها حميدبن‌مسلم است كه گزارش  مي‌نوشت. اطلاعات از اين سه طريق نوشته شده است و ثبت و ضبط شده است.

 

  آخرين‌بار كه آب به  خيمه‌هاي امام‌حسين‌(ع) رسيد چه زماني بود و اين كار توسط چه كساني انجام شد؟

تا روز ششم آب بود. روز هفتم امام حفر چاه مي‌كند،  آب وجود دارد بعداً عمرسعد تهديد مي‌كند و امام چاه را مي‌بندد، و از روز هفتم آب نبوده ولي به نظر مي‌رسد  در شب نهم و حتي شب عاشورا هم آب بوده است، در شب عاشورا ابا عبدالله دستور داد مشك‌ها را آب كردند و آوردند كه از اين آب براي غسل استفاده كردند شبانه دعا خواندند،‌ اما آب مصرفي ديگر نبوده است. در روز عاشورا كاملاً آب قطع بوده است.

 

  جنگ روز عاشورا توسط چه كسي آغاز شد؟

جنگ از صبح  روز عاشورا كه به نظر مي‌رسد كه حدود ساعت 9  تا 5/9 صبح است توسط عمرسعد آغاز شد. و فرياد زد اي لشكريان خدا سوار شويد،‌  مي‌خواهم شما را به بهشت ببرم. خودش اولين تير را رها كرد .پس‌ازآن 10000 چوبه تير به سمت ياران امام پرتاب كردند كه هيچ تن از ياران نبود  كه تير نخورده باشد و پس از آن جنگ تن‌به‌تن شروع شد.

 

 اولين شهيد روز عاشورا كيست؟

درباره اولين شهيد روز عاشورا  چند قول وجود دارد،‌چون در اولين لحظات،  بيش‌از 40 نفر  شهيد شدند، كه  تعيين اولين شهيد بسيار مشكل است. اما در جنگ تن به تن مي‌گويند اولين شهيد عبدالله بن عمير  است كه خودش و همسرش شهيد شدند. بعضي‌ها گفته‌اند حربن‌يزيد رياحي اولين شهيد است، اولين شهيد از بني‌هاشم علي‌اكبر(ع) است.

 

در صحنه كربلا چند زن به شهادت رسيدند؟

 دختر ام وهب همسر عبدالله بن عمير اولين زن شهيد بود.

 

  از خاندان امام‌حسين‌(ع) در كربلا چند نفر به شهادت رسيدند؟

از خانواده حسين‌(ع) 5 برادر شهيد شدند كه چهار برادر حضرت ابوالفضل العباس(ع) ، عبدالله و جعفر و عثمان بودند، يكي هم ابا بكر است كه  حضورش ترديده كرده‌اند.كه اگر ايشان هم آن‌جا باشند 5 برادر شهيد شده‌اند. از فرزندانش حضرت ‌علي‌اصغر(ع) است. حضرت علي‌اكبر(ع) است كه شهيد شدند. در بعد از كربلا محسن يا مُحَسّين  به شهادت مي‌رسد و سقط مي‌شود ودر پاي كوه جوشن در سوريه دفن مي‌شود و بعضي‌ها معتقدند كه عبداله رضي غير از علي‌اصغر(ع)‌ است، طفلي بوده  كه در كربلا متولد مي‌شود و ظاهراً دو روزه يا سه روزه بوده وشهيد مي‌شود.

 

  آيا حضرت علي‌اكبر(ع) از امام‌سجاد‌(ع) بزرگ‌تر بود؟

حضرت علي‌اكبر همان طور كه با اسمش است فرزند بزرگ اباعبدالله بودند، ايشان در كربلا حدود 27 سال  داشتند و برادرشان امام‌سجاد(ع) حدود 23 ساله بودند.

فرزند ارشد علي اكبر است امام سجاد (ع)  علي اوسط و علي اصغر فرزند كوچك بودند.

 

 آيا صحت دارد كه امام‌باقر(ع) هم در روز عاشورا در كربلا حضور داشتند؟ اگر چنين است آن حضرت چند سال داشت؟

بله ، بعضي از اقوال هست كه اما‌م باقر‌(ع) بوده و دليل قطعي هم داريم براي اين امر،‌ همان‌طور كه در شهر شام امام محمّد باقر را  مي‌بينيم و به نظر مي‌رسد تازه به 5 سالگي رسيده است.

 

  دفن شهدا در كربلا توسط چه كساني و در چه زماني انجام شد؟

بعد‌از حادثه كربلا تا روز بعدش سپاه عمرسعد در كربلاست و غروب روز يازدهم قافله اسرا را از كربلا حركت مي‌دهند. عمرسعد كشته شدگان  خود را دفن مي‌كند، خودش نماز مي‌خواند و  از كربلا مي‌روند، اجساد شهداي كربلا مي‌مانند.  قبيله بني‌رياح حضرت حر را مي‌برند ويك مقدار دورتر  دفن مي‌كنند،‌ اما روز سوم امام‌سجاد(ع) خودشان مي‌آيند، چون بنابر اعتقاد ما شيعيان در دفن امام بايد امام بعدي حضور داشته باشند، امام سجاد (ع) مي‌آيد و به  شناسايي اجساد بدون سر مي‌پردازند. قبيله بني‌اسد كه آمدند بدن‌ها را نمي‌شناسند، امام سجاد(ع) همه  را شناسايي مي‌كنند، و همه شهدا  را در قبر بزرگي كه آماده شده ‌ مي‌چينند، و بعد حضرت امام‌حسين‌(ع) را جداگانه دفن مي‌كند و حضرت ابوالفضل (ع) را  در كنار علقمه دفن مي‌كند .

آخرين كسي را كه دفن كردند جَون بود، جون غلام ابوذر بود، مي‌گويند يك هفته بعد كه بدنش را پيدا كردند بوي خوش مي داد و معطر بود،‌ جون از امام حسين (ع) خواسته بود كه او را دعا كند تا پس از مرگ بدنش زيبا و معطر شود.

 

آيا دشمنان سرهاي تمام شهدا را از پيكر آنان جدا كردند؟

همه را خير. سر حضرت حر را جدا نكردند. سر حسن مثني  را جدا نكردند،‌چون هنوز زنده بود و يك نفر آمد  شفاعت كرد ،آشنايي  داشت با حسن مثني و او را برد و بعداً زنده ماند.

 ولي آن‌قدر كه مشخص است هفتاد و دو تن، هفتاد و دو سر است.

 

 مدفن حضرت زينب‌(س) كجاست؟

در مورد مزار حضرت زينب اختلاف اقوال بين مصر و شام زياد است. بسياري مي‌گويند، در تبعيد در مصر از دنيا مي‌رود، ولي به نظر مي‌رسد قول درست‌تر اين باشد كه در برگشت به شام براي ديدار آشنايان از جمله همسرش عبدالله بن جعفر كه آن جا بود و در شام از دنيا مي‌رود و قبر ايشان در شام است.‌

 

  اولين زائر قبر امام‌حسين‌(ع) چه كسي است؟

جابر بن عبدالله اولين كسي است كه  در روز اربعين به زيارت ابا عبدالله الحسين (ع)‌ مي‌آيد، واولين كسي كه در كربلا ساكن شد و در آنجا خانه برگزيد، سيدابراهيم مجاب بود.

 

  اولين‌بار توسط چه كساني و در چه تارخي براي مزار امام‌حسين‌(ع) ضريح و بارگاه درست شد؟

بعد از كربلا با فاصله بسيار كمي قبر اباعبدالله(ع) شاخص مي‌شود ،آن‌جا را آماده مي‌كنند. آن طور كه از تاريخ معلوم است يك درخت سدري نزديك  قبر امام‌حسين‌(ع) بوده، كم كم آن‌جا آباداني مي‌شود به طوري كه گروه‌هاي انقلابي براي آغاز حركت خودشان مي‌آمدند و از آن‌جا حركت خود را آغاز مي‌كردند. مثل گروه توابين و  …مانند جريان حضرت مختار . در زمان متوكل تصميم گرفتند قبر اباعبدالله را تخريب كنند حتي دستور داد شخم بزنند و آب ببندند تا قبر امام (ع) گم شود اما شيعيان علامت‌گذاري كردند، و قبر ابا عبدالله (ع) محفوظ ماند .

  

  ضريح فعلي حضرت امام‌حسين‌(ع) چه زماني و توسط چه كساني ساخته و نصب شد؟

در عصر صفويه به طور جدي ضريح و بارگاه ساخته شد و در دوران قاجار شرايط فعلي تثبيت  شد، در عصر ناصرالدين شاه جدي‌تر بود به طوري كه ناصرالدين شاه خود به كربلا رفت.

 

 سرهاي شهداي كربلا در كجا دفن شده است؟

بعد از انتقال سرهاي  شهدا ، از كوفه به شام، سرها را در چند نقطه دفن كردند، به طور مشخص در محلي است كه باب‌الصغير گفته‌اند ، 16 سر از سرهاي شهدا ي كربلا در آن‌جا است، علامه حسن امين اعتقاد دارد كه 4 سر آن‌جا هست،‌ سر حضرت ابوالفضل العباس،‌  علي اكبر، قاسم و حضرت حبيب را ايشان مسلم مي‌داند.

 قسمت ديگر تحت‌عنوان رأس‌الحسين وجود دارد كه تعدادي از سرها آن‌جا دفن شده‌است . به نظر مي‌رسد كه در چند نقطه‌ اين سرها را دفن كرده‌اند.

 

  براي زيارت قبر امام‌حسين‌(ع) ثواب‌هاي مختلفي از سوي امامان و بزرگان ديني ما نقل شده است. چرا ميان اين ثواب‌ها تفاوت وجود دارد؟ به طور مثال يك حديث گفته كه زيارت امام‌حسين‌(ع) برابر يك حج و ديگري ثواب چند حج را نقل كرده است.

عمدتاً اين‌ها براي تشويق است و هم براي تجديد‌ عهد، هم براي بازسازي معنوي خود، نوعي باب معرفت باز مي‌شود،‌ ائمه را بهتر مي‌شناسند، اين‌ها به تناسب افراد متفاوت  ممكن است متفاوت باشد. ممكن است كسي برود و پاداشي را  نداشته باشد.

 

 شخص مسلمان در چند مكان مي‌تواند نماز خود را كامل بخواند، حتي اگر مسافر باشد. آيا حرم امام‌حسين‌(ع) هم جزو اين مكان‌هاست؟

نكته لطيف اين است كه ما در سفر نمازمان قصر است . در جايي گفته‌اند نماز ما تمام است گويي آنجا در خانه خود هستيد مانند كعبه ، مسجد كوفه. در كنار مزار اباعبدالله انسان مختار است گويي خانه خود انسان است تا احساس بيگانگي نكند.

 

 در واقعه كربلا چند كودك و نوجوان به شهادت رسيدند. اين شهدا چه كساني هستند؟

آمار دقيقي كه من كار كرده‌ام و اسامي‌شان را آورده‌ام 31  نفر هستند، 31  نفر نوجوانان و جوانان كربلا هستند، البته بعضي‌ها زنده مي‌مانند.

 

  كوچك‌ترين شهيد كربلا چه كسي است و چند سال داشت؟

عبدالله رضي كه در كربلا متولد شد. دو روزه يا سه روزه بود، و اگركودك سقط شده را در نظر  بگيريم به عنوان شهيد تازه متولد شده است.

 

 سالمندترين شهيد كربلا كيست؟

حبيب بن مظاهر اسدي است،  ظاهراً‌ سن‌اش حدود 80 سال است و عابث هم هست كه سن‌اش حدود 78 سال است كه چند نفر از شهداي كربلا از صحابه پيامبر بودند.

 

 مقام شهداي كربلا با كدام گروه از شهداي اسلام برابري مي‌كند؟

با هيچ‌كس مقايسه نشده‌اند، اباعبدالله فرمود من از يارانم وفادارتر و خوب‌تر نمي‌شناسم. به خدا همه‌شان را آزمودم، آنها را جز سنگ‌هاي صبور و ستبر كوهستان نيافتم. اينان آن‌چنان به مرگ شيفته‌اند كه كودك به سينه مادر.

 

 واقعه عاشورا كدام روز از هفته اتفاق افتاد؟

ورود امام‌حسين‌(ع) به كربلا از روز پنج‌شنبه دوم محرم بود و شهادت امام‌حسين‌(ع) روز عاشورا،‌ جمعه‌اي بوده كه 21 مهر ماه محرم سال 59 شمسي است. 

   چرا در ميان امامان و بزرگان دين اسلام، تنها روز چهلم و اربعين را براي امام‌حسين‌(ع) مي‌گيرند؟

كتابي است به نام خصائص‌الحسينيه،  از آقاي شيخ‌جعفر شوشتري( ره)‌، كه خصوصيات  امام‌حسين(ع) را گفته است. اين كتاب ويژگي‌هايي از امام حسين (ع)‌ را برشمرده كه هيچ جا نيامده است،‌ در آن اربعين مكرر امام‌حسين‌(ع) را توضيح داده است. تنها كسي كه اربعين دارد، لبيك دارد،  امام حسين‌(ع) است. تنها كسي كه اربعين مكرر دارد،  چون اباعبدالله مكرر است.كل اسلام متبلور شده در وجود ابا عبدالله و  اساس ما، بودن ما، زيستن ما، و بقاي اسلام ريشه در فرهنگ ابا عبدالله دارد.

 

  آيا عبدالله كه نام يكي از كودكان امام‌حسين‌(ع) است  همان علي‌اصغر است؟

عبدالله داريم به نام عبدالله رضي، يعني عبدالله شيرخوار، به نظر مي‌رسد غير از علي‌اصغر(ع)‌ است.

 

  آيا امام‌حسين‌(ع) يار ايراني هم داشت؟

به طور روشن نمي‌توانيم بگوييم كه در كربلا، اباعبدالله يار ايراني داشته باشد. اما من اسلم تركي را به احتمال بسيار زياد ايراني مي‌دانم  و من يك چهره مي‌شناسم كه اولين شهيد كربلا ايراني است، زماني كه حضرت مسلم را دستگير كردند و به دارالعماره مي‌بردند فقط يك نفربه ياري مسلم مي‌شتابد، يك آهنگر اردبيلي بود و مسلم را مي‌بيند با پتك آهنگري حمله‌ مي‌كند  و تير بارانش مي‌كنند. پس اولين شهيد از مجموعه شهداي كربلا ايراني و اردبيلي بوده است.

 

  در منابع هست كه يك طبيب ايراني به امام‌زين‌العابدين‌(ع) كمك كرد؟ اين مسئله صحت دارديا خير؟

اينها را يك مقدار با ترديد بايد گفت، طبيب‌هاي ايراني در عصر ائمه فعال بوده‌اند، دانشگاه جندي‌شاپور اهواز از اميرالمؤمنين دعوت كردند در شوراي علمي خودشان تصميم مي‌گيرند علي (ع)  را دعوت كنند براي تدريس شيمي به آن دانشگاه بيايند، چون شنيده بودند كه علي‌(ع) يك بيمار جذامي را با آهن مداوا كرده است. پس‌ بعيد نيست كه پزشكان ايراني با  اباعبدالله ارتباط داشته باشند.

 

  امام‌حسين‌‌(ع) از شهادت مسلم آگاه بود يا خير؟

خبر شهادت مسلم پس‌از حركت ايشان به امام‌حسين‌(ع) رسيد. در روز هشتم ذي‌الحجه درست زماني كه اباعبدالله حركت مي‌كند، مسلم به شهادت رسيده است. اما چند منزل پس‌از حركت امام خبر به ايشان مي‌رسد. به نظر مي‌رسد اصلي‌ترين محل دريافت خبر در منزل سوم است، به حضرت در آن‌جا خبر مي‌دهند كه مسلك و هاني را شهيد كرده‌اند.

 

علت قیام مختار








مختار کیست؟

مختار بن ابى عبیدة بن مسعود بن عمرو بن عمیر بن عوف بن قسى بن هنبة بن بکر بن هوازن؛(1) از قبیله ثقیف؛ کـه قبیله مشهـور و گسترده‌اى از هـوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت، می‌باشد.(2) کنیه‌اش ابواسحاق(3)؛‌ و لقـبش کـیـسـان بود که فـرقـه کـیـسـانیه منسوب به او است. کیسان به معناى زیرک و تیزهوش است.(4)
طبق روایتى، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از یـاران امـیـرالمـؤمـنین مى‌گوید: "لقب کیس را امیرالمؤمنین به مختار دادنـد."(5)
پـدر مـخـتـار ابـوعـبـیـده ثـقـفـى است که در اوایـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـدیـنـه آمـد و در آنجـا سـاکن شد.(6) وى یکى از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش ‍ کـسـرى(ایـران) در زمـان عمر بود. (7) ماجراى رشـادت این دلیرمرد در واقعه یوم الجسر در جنگ با ارتش ایران در منطقه بصره معروف است.(8)
مـادر مـخـتـار دومـه است که از زنـان بـا شخصیت بـود و او را صـاحـب عقل و راى و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.(9)
وى ادب و فضائل اخلاقى را از مکتب اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) آموخت،(10) و در آغاز جوانى، هـمراه با پدر و عموى خود براى شرکت در جنگ با لشکر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسیارى از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و کوفه ماندند. مختار در کنار امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراى مدتى کوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاکـن شد.(11)
علامه مجلسى(ره) مى‌فرماید:
مـختار، فضایل اهل بیت پیامبر اکرم را بیان مى‌کرد و حتى مناقب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) را براى مردم منتشر مى‌ساخت و معتقد بود که خاندان پیامبر از هر کس براى امامت و حکومت پس از پیـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـایـبى کـه بـر خـانـدان پیامبر وارد شده، ناخشنود بود.(12)
خاندان مختـار از شیعیان مخلص و علاقه‌منـدان بـه اهل بیت رسالت(علیهم السلام) بودند.

یارى رسانی به مسلم بن عقیل

بر اساس گواهی تـاریـخ و تـصـریـح شـیـخ مـفـیـد و طـبـرى، پـس از آن کـه مـسـلم بـن عـقیل وارد کوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامى داشت و رسما از او اعلام حمایت و پشتیبانى کرد.(13)
مختار به ابن غرق گفت: "هرگاه شنیدى که من قیام کرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهى شهید مظلوم و مقتـول سرزمین کربلا و فرزند پیامبر خدا - حسین بن على(علیهماالسلام) - قیام کرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسین را از دم شمشیر خواهم گذراند."
بلاذرى مى‌نویسد: خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.(14) اما با ورود مزوّرانه و غـیـرمـنتظره ابن زیاد به کوفه، ناگهان اوضاع به هم ریخت و مسلم صلاح دید از خانه مختار بـه خـانـه هـانـى بـن عـروه، کـه مرد مقتدر و با نفوذ شیـعـه در کوفه بـود، نقل مکان کند.
مختار پس از ورود مسلم، آرام ننشست و پس از بیعت با مسلم، به منطقه خطرنیّه و اطراف کوفه براى جمع آورى افراد و گرفتن بیعت براى مسلم حرکت کرد. اما با دگرگونى اوضاع کوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به کوفه بازگشت.
ابن زیـاد دسـتور داد که دعوت کنندگان امام حسین(علیه السلام) و حامیان مختار با او بیعت کنند، وگرنه دستگیـر و اعدام مى‌شوند. ابن اثیر نوشته است: هنگام دستگیرى مسلم و هانى، مختار در کوفه نبود و او براى جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگیرى مسلم را شـنـیـد، بـا جمعى از افراد و یارانش به کوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد بـرخـورد کـرد و در پـى یـک گـفت و گوى لفظى شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیرى پـیـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح کـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زیرا مقاومت را به صـلاح نـدیـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.(15)
ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانى، به شدت در جست و جوى مختار بـود و براى دستگیرى او جایزه‌اى معیّن کرد.(16)

دستگیرى مختار توسط ابن زیاد

یکى از دوستان مختار بـه نـام هانى بن جبّه، نزد عمرو بن حریث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجراى مخفى شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگوید مواظب خود باشد که تحت تعقیب است و در خطر مى‌باشد.
مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت. وقـتـى چـشـم ابـن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: "تو همانى که به یارى پسر عقیل شتافتى؟ "مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم."(17)
ابن زیاد که عصبانى بود، عصاى خود را محکم به صورت مختار کوبید، به طورى که از نـاحیه یک چشم صدمه دید. عمرو برخاست و از مختار دفاع کرد و شهادت داد که او در ماجرا نبوده و بـه وى پناهنده شده است. ابن زیاد کمى آرام گرفت و گفت: "اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را مى‌زدم." و دستور داد مختار را به زندان افکندند. همچنان در زندان بود تا امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسید.(18)

آزادى مختار از زندان

مختار، زائدة بن قدامه را محرمانه نزد شوهر خواهرش، عبدالله فرزند عمر بن خطّاب، به مدینه فرستاد و به او گفت: که ماجرا را به عبدالله بگوید و او از یزید برایش تقاضاى عفو کند.
عبدالله، شوهر صفیه - خواهر مختار - بود. یزیـد و دیگر اموى‌ها برایش احترام قائل بودند. او نامه‌اى براى یزید فرستاد و براى مختار، که دامادش بود، تقاضاى بخشش کرد. یزید هم بلافاصله، نامه‌اى به ابن زیاد نوشت که به محض رسیدن این نامه، مختار را از حبس آزاد کند. مختار، که در یک قدمى مرگ بود، با نامه یزید نجات یافت و ابن زیاد او را خواست و به او گـوشـزد کـرد: اگر نامه امیرالمؤمنین(یزید)!! نبود، تو را مى‌کشتم. حالا برو و در کوفه نمان. مختار به ابن زیاد گفت: بسیار خوب، من براى انجام عمره به مکه مى‌روم و با این بهانه به نزد ابن زبیر آمد.
مختار به ناچار به حجاز رفت؛ زیرا آنجا از سلطه بنى امیه آزاد بود و به عبدالله بن زبیر، که خود را حاکم و خلیفه مى‌پنداشت، رفت.
ابن غرق مى‌گوید: در بین راه عراق به طرف حجاز، مختار را دیدم که یک چشمش ناقص شده بـود. عـلت را از او پـرسـیدم. گفت: "چیزى نیست، این زنازاده (ابن زیاد) با عصایش چشم مرا مـعـیـوب نمود." و تاکید کرد(خداوند مرا بکشد، اگر او را نکشم.) مختار همچنین به ابن غرق گفت: "هرگاه شنیدى که من قیام کرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهى شهید مظلوم و مقتـول سرزمین کربلا و فرزند پیامبر خدا - حسین بن على(علیهماالسلام) - قیام کرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسین را از دم شمشیر خواهم گذراند."(19)

بازگشت مختار به کوفه

همزمان با دعوت مختار و تهیه مقدمات قیام، عبدالله بن زبیر، سیاستمدار کارکشته‌اى به نام عبدالله بن مطیع، را که سابقه دوستى با مختار داشت، به استاندارى کوفه منصوب نمود. تـاریـخ ورود اسـتـانـدار جدید بـه کـوفـه، پنج شنبه بیست و پنجم رمضان سال 65 ه ‍.ق بود.
مختار پـس از بریدن از ابـن زبـیـر و تماس‌هایى که با اهل بیت پیامبر(علیهم‌السلام) گرفت، مکه را به قصد عراق براى هدفى بزرگ ترک کرد؛ و به کوفه رفت.(20)
بلاذرى نوشته است: مختار با قافله‌اش وارد کوفه شد و پیش از ورود به شهر، کنار رودخانه حیره رفت و غسل کرد، موهاى خود را روغن زد و خود را معطر کرد، لباسى مناسب پوشید و عـمامه‌اى بر سر نهاد، شمشیر را حمایل کرد و سوار بر اسب وارد شهر شد. در ابتداى ورود، بـه مـسـجـد سـکـون - مـرکـز تجمع مردم در محله کنده - رسید. مردم از او استقبال گرمى کردند. مختار مرتب به مردم بشارت فتح و پیروزى مى‌داد.(21)
مختار با رهبران شیعیان و یاران امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و کسانى که در حادثه عاشورا دخالت نداشتند - که آنان را (حسینیّون) مى‌گفتند - ملاقات نمود و آنان را به بیعت و قیام دعوت کرد.(22)
مردم کوفه همگی به صورت نیمه مخفیانه با مختار بیعت کردند. اساس این بیعت و هدف از آن قیام، خونخواهى شهداى کربلا بود.(23) خبر ورود مختار به کوفه و گرایش عمومى مردم به او بـه گوش ابن مطیع رسید و قاتلان امام حسین(علیه السلام) همچون شمر بن ذى الجوشن و شبث بن ربعى و زید بن حارث، که از معاونان استاندار ابن زبیر بودند، خطر مختار را به او گوشزد نمودند و پیشنهاد دستگیرى و حتى قتل مختار را به او دادند.
سرانجام عمال ابن زبیر، مختار را دستگیر کردند و به زندان انداختند.(24) مختار بـراى دومـیـن بـار بـه زندان افتاد. گوینـد زندانى شدن مختار همزمان با قیام توّابین بود.(25)
مجددا مختار از زندان براى شوهر خواهر خود، عبدالله بن عمر نامه‌اى نوشت و همانند گذشته، از زندان آزاد شد، اما با قید ضمانت.
مختار پس از چند ماه زندانى شدن توسط عمال ابن زبیر، خلاصى یافت، و با یک حرکت حساب شـده مشغول برنامه‌ریزى براى قیام شد و جمعى از سران شیعه و بقایاى توابین از طرف او مامور شدند تا از مردم بیعت بگیرند.

فلسفه قیام مختار

هـدف مـهـم و اصـلى مـخـتـار از قیامش غیر از خونخواهى امام حسین(علیه السلام) و شهداى کربلا و دفاع از اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) نبود. براى اثبات این مطلب و درک فلسفه قیام مختار، به طور خلاصه، ادلّه ذیل بیان مى‌شود:
1- مختار در ملاقات با سران شیعه در کوفه، هدف دعوت و قیام خود را چنین بیان مى‌کرد:
همانا (محمد حنفیّه) فرزند على، وصى و جانشین پیامبر، مرا به عنوان امین و وزیر و فرمانده بـه سـوى شما فرستاده و به من دستـور داده است تا کـسـانى که ریختـن خون حسین را حـلال دانـسـتـنـد بـه قتل برسانم و به خـونخـواهـى اهـل بیتش و دفاع از ضعفا قیام کنم. پس شما نخستین گروهى باشید که به نداى من پاسخ مثبت مى‌دهید.(26)
2- در مـوضـعـى دیـگـر چـنـیـن گـفـت: "مـن بـراى اقـامـه شـعـار اهـل بـیـت و زنـده کـردن مـرام آنـان و گـرفـتـن انـتـقـام خـون شـهـیـدان بـه سـوى شـمـا آمـده‌ام."(27)
3- هـنـگـامـى کـه در زنـدان بـود، مـى‌گـفـت: "بـه خـدا سـوگـند، هر ستمگرى را خواهم کشت و دل‌هاى مؤمنان را شاد خواهم کرد و انتقام خون(فرزندان)پیامبر(صلی الله علیه و آله) را خواهم گرفت و مرگ و زوال دنیا هم نمى‌تواند مانع من شود."(28)
4- وى نـامـه‌اى مـحـرمـانـه از زنـدان بـراى تـوّابـیـن فـرسـتـاد و ضـمـن تـجـلیـل از حـرکـت انقلابى آنان، بشارت داد که "من به زودى به اذن خدا، از زندان آزاد خواهم شد و دشمنان شما را از دم تیغ خواهم گذراند و نابودشان خواهم کرد."(29)
5- در ملاقات نمایندگان شیعیان عراق با محمد حنفیّه و امام سجاد(علیه السلام) در حجاز، آنان اظهار داشتند که مختار ما را به خونخواهى شما دعوت کرده است. امام و محمد حنفیّه در پاسخ آنان، اظهار داشتند که ما خواهان این کاریم و بر مردم واجب است او را یارى دهند.(30)
6- در بـازگـشت سران شیعه از مدینه به کوفه، مختار در جمع آنان اعلام داشت: "مرا در جنگ با قاتلان اهل بیت و خونخواهى حسین(علیه السلام) یارى دهید."(31)
7- مـخـتار به ابن غرق گفت: "به مردم بگو: هدف مختار و گروهى از مسلمانان، که قیام کرده‌انـد، خـونخواهى شهید مظلوم و کشته شده کربلا، حسین سرور مسلمین و فرزند دختر پیامبر سیّد مرسلین مى‌باشد.(32)
8- در دیـدار مـحـرمـانه سران شیعه با ابراهیم اشتر و دعوت از او براى یارى مختار، یزید بن انس اظهار داشت: "ما تو را به کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خونخواهى اهل بیت او و دفاع از ضعفا و مظلومان دعوت مى‌کنیم."(33)
9- در نـامـه ابـن حـنـفـیـّه بـه ابراهیم اشتر آمده است: مختار، امین و وزیر و منتخب من است و به او دسـتـور داده‌ام با دشمنانم وارد نبرد شود و به خونخواهى ما برخیزد، خود و طایفه و پیروانت او را یارى کنید.(34)
10- مختار در مراسم بیعت مردم کوفه با او گفت: "بیعت مى‌کنید با من بر اساس کتاب خدا و سنّت پیامبرش و خونخواهى اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)." (35)
11- شعار قیام مختار "یا لثارات الحسین" بود.(36)

تصمیم سران کوفه

عـبدالرحمن بن شریح مى‌گوید: جمعى از سران شیعه در خانه سعد بن ابى سعر حنفى، که از چهره‌هاى برجسته شیعه بود، جلسه‌اى تشکیل دادند.
عبدالرحمن، که از بزرگان کوفه بود، در آن جلسه چنین گفت: "مختار مى‌خواهد قیام کند. و ما را بـه همکارى و یارى خویش دعوت نموده و ما هم بیعت او را پذیرفته‌ایم، ولى نمى‌‌‌دانیم که واقعا او از طرف ابن حنفیّه ماموریت دارد یا خودش این چنین تصمیم گرفته است." او پیشنهاد داد جـمـعـى از سـران شـیـعـه به حجاز بروند و با اهل بیت پیامبر و بازماندگان امام حسین(علیه السلام) به ویـژه مـحـمـد حـنـفـیـّه، دیـدار کـنند تا قضیّه روشن شود. آن جمع پیشنهاد را پذیرفتند و به حجاز رفتند و به ملاقات محمد حنفیّه رفتند.
مـحـمد عـلت آمـدن آنـان را جویا شد. عبدالرحمن گفت:
مـخـتـار ثقفى به کوفه آمده و مدّعى است که از طرف شما ماموریت دارد و ما را به کتاب خدا و سـنـّت پـیـامبر و خونخواهى اهل بیت پیامبر و دفاع از مظلومان دعوت کرده است. مى‌خواستیم نظر شما را بدانیم. اگر چنین باشد، با همه وجود، از او حمایت خواهیم کرد و اگر چنین نباشد، او را ترک خواهیم نمود.
محمد، فرزند امیرالمؤمنین(علیه السلام) پس از حمد و ثناى الهى گفت:
گفتید کسى شما را براى خونخواهى ما دعوت کرده است. به خدا سوگند، دوست دارم خـدا بـه وسیله هر یک از بندگان خود که بخواهد انتقام خون ما را از دشمنانمان بگیرد. این نظر من است. (37)
عـلاّمـه مـجـلسى(ره) به نقل از فقیه بزرگوار علامه ابن نما مى‌نویسد: محمد حنفیّه به سران شـیـعـه گـفـت: "درباره خونخواهى ما، برخیزید همه به نزد امام من و امام شما، على بن الحـسـین (علیهماالسلام) برویم. آنان همراه محمد حنفیّه خدمت امام سجاد(علیه السلام) شرفیاب شدند و محمد ماجرا را بیان کرد. امام در پاسخ آنان فرمود:
عـمـوجـان، اگـر کسی به حمایت ما اهل بیت برخیزد، بر مردم واجب است او را یارى دهند. من تو را در این امر(قیام به خونخواهى) نماینده خود قرار دادم؛ هر طور که صلاح دیدى، اقدام کن .
پـاسـخ صـریـح و قـاطـع امـام، تـکـلیـف را روشن کرد و سران شیعه شاد شدند و با خود گفتند: امام و محمد حنفیّه به ما اجازه قیام دادند.(38) آنان به کوفه بازگشتند و به مـخـتـار بـشـارت دادنـد و او را از مـاجـرا آگـاه سـاخـتـند و مختار با شادى گفت: " الله اکبر، مرا ابـواسـحـاق گـویـنـد. بـرخـیـزیـد و دسـت بـه کـار شـویـد و شـیـعـیـان را آمـاده قـیـام کنید."(39)
شـعار یاران مختار، شهر کوفه را گرفت: "یا منصورُ اَمِت؛ اى پیروز، بمیران" و با شعار "یا لثارات الحسین" چهره کوفه منقلب گردید.(40)
شعار "یا منصـور امت" شعار یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جنگ بدر بود.(41) و در قیام زید بن على بن الحسین(علیهماالسلام) نیز همین شعار داده شد.(42)
شهر کوفه چهره یک شهر جنگى به خود گرفت و این بار در تب خونخواهى امام حسین(علیه السلام) مى‌سوخت و فریاد "یا لثارات الحسین" در شهر جوش و خروش افکند.
بـیـشتـر سـاکـنان عراق را ایرانیان تشکیل مى‌دادند و جمعیّتى عظیم بودند که به آنان "جند الحمراء" یا "لشکر سرخ" مى‌گفتند؛ زیرا نسبت به اعراب سیه چهره، گونه‌هایى سرخ و سـفـیـد داشـتـنـد و یـا لبـاس سـرخ مـى‌پـوشـیـدند. عمده لشکر مختار را نیز ایرانیان یا "جند الحـمـراء" تـشـکـیـل مـى‌دادنـد. ایـنـان بـه دلیـل عـدالت گـسترى حکومت حضرت على(علیه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پیامبر و فرزندان حضرت على(علیه السلام) به شمار مى‌آمدند.
نـیـروهایى که با مختار بیعت کرده بودند، فوج فوج وارد کوفه مى‌شدند: ابوعثمان شهدى، از سـران قـبـایـل اطراف کوفه، با شعار گیا لثارات الحسین" وارد شهر شد، نیروهاى مثنّى بـن مـخـربه نیز پس از درگیرى با نیروهاى ابن زبیر در بصره و شکستن محاصره شهر، به کوفه آمدند.
بـیـشتـر سـاکـنان عراق را ایرانیان تشکیل مى‌دادند و جمعیّتى عظیم بودند که به آنان "جند الحمراء" یا "لشکر سرخ" مى‌گفتند؛ زیرا نسبت به اعراب سیه چهره، گونه‌هایى سرخ و سـفـیـد داشـتـنـد و یـا لبـاس سـرخ مـى‌پـوشـیـدند. عمده لشکر مختار را نیز ایرانیان یا "جند الحـمـراء" تـشـکـیـل مـى‌دادنـد. (43) ایـنـان بـه دلیـل عـدالت گـسترى حکومت حضرت على(علیه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پیامبر و فرزندان حضرت على(علیه السلام) به شمار مى‌آمدند.
قصر ابن زیاد به تصرف مختار در آمد، آنها شب را آنجا ماندند و صبح روز بعد بزرگان و سران قـبایل و مردم در مسجد و مقابل قصر تجمع کردند. مختار خود را براى اداى نماز و سخنرانی در مـسجد و اعلام رسمى پیروزى انقلاب، مهیّا کرد.(44) ظاهرا آن روز، جمعه بوده است. مـخـتـار شـخـصـا نـمـاز را اقـامـه نـمـود و در یک خطبه پرمحتوا و انقلابى، اهداف اصلى قیام را تشریح کرد.

فرازی از کلام مختار:

«اى مردم کوفه، من از جانب اهل بیت پیامبر ماموریت یافته‌ام تا به خونخواهى امام مظلوم، حـسـیـن بن على(علیهماالسلام) و شهداى کربلا قیام کنم و انتقام آن عزیزان را بگیرم و تا آخرین نفس، با شدت هر چه بیشتر، این هدف مقدس را تعقیب خواهم کرد.»(45)
مـخـتـار سپس در خطبه دوم نماز، با تاکید و قسم یاد کردن، تصمیم خود را در ریشه‌کن نمودن عمّال ظلم و ستم و قاتلان امام حسین(علیه السلام) اعلام داشت .
در نهایت مختار حکومت خود را تاسیس نمود و قاتلان شهدای کربلا را به سزای عمل خود رساند. که در مقاله‌ای خاص به نحوه کشته شدن قاتلان امام حسین (علیه السلام) می‌پردازیم.

مزار و زیارت نامه مختار

مزار مختار در کوفه، از قدیم الایام جزو مشاهد مشرّفه محسوب مى‌شود. قبر مختار در صحن مسلم بـن عـقـیـل، مـتصل به مسجد اعظم کوفه است.(46) گرچه بناى آن مندرس و قدیمى شـده، اما بـزرگـان شـیـعـه و مـردم قـدرشـنـاس از زیـارت او غافل نیستند.
علامه شیخ عبدالحسین طهرانى(ره) از شاگردان برجسته صاحب جواهر و وصى مرحوم امیرکبیر، وقـتـى بـراى تـشـرف بـه عتبات عالیات وارد عراق شده بود، نسبت به تعمیر و تجدید بناى مزار شریف مختار همت گماشت .
عـلامـه امـیـنـى بـه نـقـل از کـتـاب مـزار شـهـیـد، زیـارتنـامـه‌اى جـالب بـراى مـخـتـار نـقـل مـى‌کـنـد و از ایـن زیـارتنـامـه، کـه شـهـیـد آن را نـقـل کـرده اسـت، معلوم مى‌شود که قبر مختار از دیرزمان، مورد علاقه شیعیان و آزادمردان بوده و ابن بطوطه نیز در سفرنامه خود به آن اشاره کرده است.(47)

سخنى در باب انتقام مختار از دشمنان

مـخـتـار تـصـمـیـم گـرفـت با تمام قوا، همه مسبّبان حادثه عاشورا را مجازات کند و آنان را به سزاى اعمال ننگین خود برساند. این هدف اصلى مختار بود و در این کار، تا حدى موفق گردید. او بـه نـیـروهـایـش دسـتـور داد در هر مکان و هر زمان، عاملان حادثه کربلا را یافتند؛ به جزاى اعـمـالشـان بـرسانند و به هیچ وجه، به آنان رحم نکنند. این دستور اجرا شد و جمع کثیرى از عـامـلان حـادثـه کـربـلا بـه دسـت عـدالت و انـتـقـام سـپـرده شـدنـد و بـه جـزاى اعمال زشت خود رسیدند.
بـر خـلاف شایعات امویان و بعضى گزافه‌گویى‌ها، در نهضت مختار، فقط قاتلان امام حسین (علیه‌السلام) و عاملان حادثه کربلا کیفر دیدند و در تاریخ حتى یک مورد تعرض به زنان، کودکان و افراد بى گناه از سوى او مشاهده نشده است، بلکه آنچه از تاریخ به دست مى‌آید این است که مختار و نیروهایش اصول انسانى و ارزش‌هاى الهى را رعایت مى‌کردند.
دیـنـورى، مـورخ مـشـهـور، نـقل مى‌کند که پس از کشته شدن ابن زیاد در جنگ خازر، همسر او به اسـارت سـپـاه مـخـتـار درآمـد. ایـن زن اسـیـر نزد ابـراهـیـم (فـرمـانده لشکر مختار) آمد و گفت: امـوال او را بـه غـارت بـرده‌انـد، ابـراهـیـم گـفـت: چـه مـقـدار از امـوال تـو غارت شده است؟ گفت: پنجاه هزار درهم. دستور داد یکصدهزار درهم به او دادند و و او را همراه صد سوار به بصره نزد پدرش رساندند. (48)
البـتـه نـمـى‌تـوان گـفت تمام آنچه مختار و نیروهایش انجام دادند دقیقاً منطبق با موازین شرع و اعـتـقادات شیعه بوده است، اما آنچه مختار نسبت به عاملان فاجعه کربلا انجام داد، واکنش قهرى دسـتـگـاه آفـریـنـش بـا سـتمگران، اجابت نفرین دل‌هاى سوخته خاندان ستمدیده پیامبر(صلی الله علیه و آله) و جوشش طبیعى احساسات در جامعه مسلمانان بود.
توفیق اعلم، دانشمند معاصر، درباره انتقام مختار مى‌گوید:
تـنـهـا بـرخـورد قاطع و خونبارى که در تاریخ از ملامت مصون مانده و عذر آن پذیرفته شده همین کار عادلانه مختار است.(49)
استاد سیدجعفر شهیدى(ره) نیز در این باره مى‌گوید:
«... از نو قتلگاه، بلکه قتلگاه‌هاى دیگرى به راه افتاده، اما این بار قربانیان، آن پاکان و عـزیزان خدا نبودند، دژخیم‌هایى بودند که دست‌هایشان تا مرفق، در خون آزادگان رنگین شده بود.
امروز وقتى ما داستان کشتار مختار، پسر ابى عبیده ثقفى را مى‌خوانیم، اگر سرى به کتاب‌هـاى حـقـوقـى زده بـاشـیـم، مـمکن است چنان انتقامى را تا حدى خشن بدانیم و بگوییم: چرا چنان کردند؟ یکى را چون گوسفند سر بریدند و یکى را شکم پاره کردند و دیگرى که تیرى به فـرزنـدى از فرزندان حسین(علیه السلام) افکنده و آن جوان که دست را سپر ساخته و تیر، دست و پیشانى او را شکافته بود، همان کیفر دادند، دیگرى را در دیگ روغن جوشان افکندند و دست و پاى آن یکى را بـه زمـیـن دوخـتـنـد و اسـبـان را روى آن گـذراندند، چنانکه نوشته‌اند، تنها یکجا دویست و چـهـل و هـشـت تن را، که در قتل حسین و یاران او شریک بودند، طعم اینگونه کیفرها چشاندند؛ ما ایـن داسـتـان‌هـا را مـى‌خـوانیم و در آن نوعى قساوت مى‌بینیم، اما باید دانست که قضاوت مردم سیزده قرن بعد درباره کردار پیشینیان درست نیست.
شمر، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، حفص ـ پسر او ـ خولى، سنان و دهها تن از سران لشکر کـوفـه کیفرها دیدند، اما تاریخ به همین جا بسنده نکرد و این آخرین انقلاب و آخرین انتقام نبود.»(50)
ایـن، تـازه عذاب دنیوى آن نابکاران از خدا بی خبر بود و عذاب اخروى، که جلوه‌اى کامل از قهر الهى را به نمایش مى‌گذارد، بسیار افزونتر و کوبنده‌تر از این‌ها است .
«فَسیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»(51)
و به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه السلام):
« یَومُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظّالِم اَشَدُّ من یَوْمِ الظّالِم عَلَى الْمَظْلومِ؛ روز ستمدیده بر ستمکار سخت‌تر است از، روز ستمکار بر ستمدیده.(52)

قیام مختار


مختار بن ابي عبيدة بن مسعود بن عمرو بن عمير بن عوف بن قسي بن هنبة بن بكر بن هوازن؛(1) از قبيله ثقيف؛ كـه قبيله مشهـور و گسترده‌اي از هـوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت، مي‌باشد.(2) كنيه‌اش ابواسحاق(3)؛‌ و لقـبش كـيـسـان بود كه فـرقـه كـيـسـانيه منسوب به او است. كيسان به معناي زيرك و تيزهوش است.(4)

طبق روايتي، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از يـاران امـيـرالمـؤمـنين مي‌گويد: "لقب كيس را اميرالمؤمنين به مختار دادنـد."(5)

پـدر مـخـتـار ابـوعـبـيـده ثـقـفـي است كه در اوايـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـديـنـه آمـد و در آنجـا سـاكن شد.(6) وي يكي از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش ‍ كـسـري(ايـران) در زمـان عمر بود. (7) ماجراي رشـادت اين دليرمرد در واقعه يوم الجسر در جنگ با ارتش ايران در منطقه بصره معروف است.(8)

مـادر مـخـتـار دومـه است كه از زنـان بـا شخصيت بـود و او را صـاحـب عقل و راي و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.(9)

وي ادب و فضائل اخلاقي را از مكتب اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) آموخت،(10) و در آغاز جواني، هـمراه با پدر و عموي خود براي شركت در جنگ با لشكر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسياري از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و كوفه ماندند. مختار در كنار اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراي مدتي كوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاكـن شد.(11)

علامه مجلسي(ره) مي‌فرمايد:

مـختار، فضايل اهل بيت پيامبر اكرم را بيان مي‌كرد و حتي مناقب اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) را براي مردم منتشر مي‌ساخت و معتقد بود كه خاندان پيامبر از هر كس براي امامت و حكومت پس از پيـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـايـبي كـه بـر خـانـدان پيامبر وارد شده، ناخشنود بود.(12)

خاندان مختـار از شيعيان مخلص و علاقه‌منـدان بـه اهل بيت رسالت(عليهم السلام) بودند.

ياري رساني به مسلم بن عقيل (ع)

بر اساس گواهي تـاريـخ و تـصـريـح شـيـخ مـفـيـد و طـبـري، پـس از آن كـه مـسـلم بـن عـقيل وارد كوفه شد، مستقيما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامي داشت و رسما از او اعلام حمايت و پشتيباني كرد.(13)

مختار به ابن غرق گفت: "هرگاه شنيدي كه من قيام كرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهي شهيد مظلوم و مقتـول سرزمين كربلا و فرزند پيامبر خدا - حسين بن علي(عليهماالسلام) - قيام كرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسين را از دم شمشير خواهم گذراند."

بلاذري مي‌نويسد: خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.(14) اما با ورود مزوّرانه و غـيـرمـنتظره ابن زياد به كوفه، ناگهان اوضاع به هم ريخت و مسلم صلاح ديد از خانه مختار بـه خـانـه هـانـي بـن عـروه، كـه مرد مقتدر و با نفوذ شيـعـه در كوفه بـود، نقل مكان كند.

مختار پس از ورود مسلم، آرام ننشست و پس از بيعت با مسلم، به منطقه خطرنيّه و اطراف كوفه براي جمع آوري افراد و گرفتن بيعت براي مسلم حركت كرد. اما با دگرگوني اوضاع كوفه و تسليم مردم در مقابل ابن زياد، دوباره به كوفه بازگشت.

ابن زيـاد دسـتور داد كه دعوت كنندگان امام حسين(عليه السلام) و حاميان مختار با او بيعت كنند، وگرنه دستگيـر و اعدام مي‌شوند. ابن اثير نوشته است: هنگام دستگيري مسلم و هاني، مختار در كوفه نبود و او براي جذب نيرو به اطراف شهر رفته بود و وقتي خبر ناگوار دستگيري مسلم را شـنـيـد، بـا جمعي از افراد و يارانش به كوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نيروهاي مسلح ابن زياد بـرخـورد كـرد و در پـي يـك گـفت و گوي لفظي شديد، بين آنان و مختار و افرادش، درگيري پـيـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح كـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زيرا مقاومت را به صـلاح نـديـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترك گويند تا ببينند چه پيش خواهد آمد.(15)

ابن زياد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هاني، به شدت در جست و جوي مختار بـود و براي دستگيري او جايزه‌اي معيّن كرد.(16)

دستگيري مختار توسط ابن زياد

يكي از دوستان مختار بـه نـام هاني بن جبّه، نزد عمرو بن حريث، نماينده ابن زياد رفت و ماجراي مخفي شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگويد مواظب خود باشد كه تحت تعقيب است و در خطر مي‌باشد.

مختار به حمايت عمرو نزد ابن زياد رفت. وقـتـي چـشـم ابـن زياد به مختار افتاد، فرياد زد: "تو هماني كه به ياري پسر عقيل شتافتي؟ "مختار قسم ياد كرد كه من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حريث به سر بردم."(17)

ابن زياد كه عصباني بود، عصاي خود را محكم به صورت مختار كوبيد، به طوري كه از نـاحيه يك چشم صدمه ديد. عمرو برخاست و از مختار دفاع كرد و شهادت داد كه او در ماجرا نبوده و بـه وي پناهنده شده است. ابن زياد كمي آرام گرفت و گفت: "اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را مي‌زدم." و دستور داد مختار را به زندان افكندند. همچنان در زندان بود تا امام حسين(عليه السلام) به شهادت رسيد.(18)

آزادي مختار از زندان

مختار، زائدة بن قدامه را محرمانه نزد شوهر خواهرش، عبدالله فرزند عمر بن خطّاب، به مدينه فرستاد و به او گفت: كه ماجرا را به عبدالله بگويد و او از يزيد برايش تقاضاي عفو كند.

عبدالله، شوهر صفيه - خواهر مختار - بود. يزيـد و ديگر اموي‌ها برايش احترام قائل بودند. او نامه‌اي براي يزيد فرستاد و براي مختار، كه دامادش بود، تقاضاي بخشش كرد. يزيد هم بلافاصله، نامه‌اي به ابن زياد نوشت كه به محض رسيدن اين نامه، مختار را از حبس آزاد كند.

مختار، كه در يك قدمي مرگ بود، با نامه يزيد نجات يافت و ابن زياد او را خواست و به او گـوشـزد كـرد: اگر نامه اميرالمؤمنين(يزيد)!! نبود، تو را مي‌كشتم. حالا برو و در كوفه نمان. مختار به ابن زياد گفت: بسيار خوب، من براي انجام عمره به مكه مي‌روم و با اين بهانه به نزد ابن زبير آمد.

مختار به ناچار به حجاز رفت؛ زيرا آنجا از سلطه بني اميه آزاد بود و به عبدالله بن زبير، كه خود را حاكم و خليفه مي‌پنداشت، رفت.

ابن غرق مي‌گويد: در بين راه عراق به طرف حجاز، مختار را ديدم كه يك چشمش ناقص شده بـود. عـلت را از او پـرسـيدم. گفت: "چيزي نيست، اين زنازاده (ابن زياد) با عصايش چشم مرا مـعـيـوب نمود." و تاكيد كرد(خداوند مرا بكشد، اگر او را نكشم.) مختار همچنين به ابن غرق گفت: "هرگاه شنيدي كه من قيام كرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهي شهيد مظلوم و مقتـول سرزمين كربلا و فرزند پيامبر خدا - حسين بن علي(عليهماالسلام) - قيام كرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسين را از دم شمشير خواهم گذراند."(19)

بازگشت مختار به كوفه

همزمان با دعوت مختار و تهيه مقدمات قيام، عبدالله بن زبير، سياستمدار كاركشته‌اي به نام عبدالله بن مطيع، را كه سابقه دوستي با مختار داشت، به استانداري كوفه منصوب نمود. تـاريـخ ورود اسـتـانـدار جديد بـه كـوفـه، پنج شنبه بيست و پنجم رمضان سال 65 ه ‍.ق بود.

مختار پـس از بريدن از ابـن زبـيـر و تماس‌هايي كه با اهل بيت پيامبر(عليهم‌السلام) گرفت، مكه را به قصد عراق براي هدفي بزرگ ترك كرد؛ و به كوفه رفت.(20)

بلاذري نوشته است: مختار با قافله‌اش وارد كوفه شد و پيش از ورود به شهر، كنار رودخانه حيره رفت و غسل كرد، موهاي خود را روغن زد و خود را معطر كرد، لباسي مناسب پوشيد و عـمامه‌اي بر سر نهاد، شمشير را حمايل كرد و سوار بر اسب وارد شهر شد. در ابتداي ورود، بـه مـسـجـد سـكـون - مـركـز تجمع مردم در محله كنده - رسيد. مردم از او استقبال گرمي كردند. مختار مرتب به مردم بشارت فتح و پيروزي مي‌داد.(21)

مختار با رهبران شيعيان و ياران اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) و كساني كه در حادثه عاشورا دخالت نداشتند - كه آنان را (حسينيّون) مي‌گفتند - ملاقات نمود و آنان را به بيعت و قيام دعوت كرد.(22)

مردم كوفه همگي به صورت نيمه مخفيانه با مختار بيعت كردند. اساس اين بيعت و هدف از آن قيام، خونخواهي شهداي كربلا بود.(23) خبر ورود مختار به كوفه و گرايش عمومي مردم به او بـه گوش ابن مطيع رسيد و قاتلان امام حسين(عليه السلام) همچون شمر بن ذي الجوشن و شبث بن ربعي و زيد بن حارث، كه از معاونان استاندار ابن زبير بودند، خطر مختار را به او گوشزد نمودند و پيشنهاد دستگيري و حتي قتل مختار را به او دادند.

سرانجام عمال ابن زبير، مختار را دستگير كردند و به زندان انداختند.(24) مختار بـراي دومـيـن بـار بـه زندان افتاد. گوينـد زنداني شدن مختار همزمان با قيام توّابين بود.(25)

مجددا مختار از زندان براي شوهر خواهر خود، عبدالله بن عمر نامه‌اي نوشت و همانند گذشته، از زندان آزاد شد، اما با قيد ضمانت.

مختار پس از چند ماه زنداني شدن توسط عمال ابن زبير، خلاصي يافت، و با يك حركت حساب شـده مشغول برنامه‌ريزي براي قيام شد و جمعي از سران شيعه و بقاياي توابين از طرف او مامور شدند تا از مردم بيعت بگيرند.
 

فلسفه قيام مختار

هـدف مـهـم و اصـلي مـخـتـار از قيامش غير از خونخواهي امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا و دفاع از اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) نبود. براي اثبات اين مطلب و درك فلسفه قيام مختار، به طور خلاصه، ادلّه ذيل بيان مي‌شود:

1- مختار در ملاقات با سران شيعه در كوفه، هدف دعوت و قيام خود را چنين بيان مي‌كرد:
همانا (محمد حنفيّه) فرزند علي، وصي و جانشين پيامبر، مرا به عنوان امين و وزير و فرمانده بـه سـوي شما فرستاده و به من دستـور داده است تا كـسـاني كه ريختـن خون حسين را حـلال دانـسـتـنـد بـه قتل برسانم و به خـونخـواهـي اهـل بيتش و دفاع از ضعفا قيام كنم. پس شما نخستين گروهي باشيد كه به نداي من پاسخ مثبت مي‌دهيد.(26)

2- در مـوضـعـي ديـگـر چـنـيـن گـفـت: "مـن بـراي اقـامـه شـعـار اهـل بـيـت و زنـده كـردن مـرام آنـان و گـرفـتـن انـتـقـام خـون شـهـيـدان بـه سـوي شـمـا آمـده‌ام."(27)

3- هـنـگـامـي كـه در زنـدان بـود، مـي‌گـفـت: "بـه خـدا سـوگـند، هر ستمگري را خواهم كشت و دل‌هاي مؤمنان را شاد خواهم كرد و انتقام خون(فرزندان)پيامبر(صلي الله عليه و آله) را خواهم گرفت و مرگ و زوال دنيا هم نمي‌تواند مانع من شود."(28)

4- وي نـامـه‌اي مـحـرمـانـه از زنـدان بـراي تـوّابـيـن فـرسـتـاد و ضـمـن تـجـليـل از حـركـت انقلابي آنان، بشارت داد كه "من به زودي به اذن خدا، از زندان آزاد خواهم شد و دشمنان شما را از دم تيغ خواهم گذراند و نابودشان خواهم كرد."(29)

5- در ملاقات نمايندگان شيعيان عراق با محمد حنفيّه و امام سجاد(عليه السلام) در حجاز، آنان اظهار داشتند كه مختار ما را به خونخواهي شما دعوت كرده است. امام و محمد حنفيّه در پاسخ آنان، اظهار داشتند كه ما خواهان اين كاريم و بر مردم واجب است او را ياري دهند.(30)

6- در بـازگـشت سران شيعه از مدينه به كوفه، مختار در جمع آنان اعلام داشت: "مرا در جنگ با قاتلان اهل بيت و خونخواهي حسين(عليه السلام) ياري دهيد."(31)

7- مـخـتار به ابن غرق گفت: "به مردم بگو: هدف مختار و گروهي از مسلمانان، كه قيام كرده‌انـد، خـونخواهي شهيد مظلوم و كشته شده كربلا، حسين سرور مسلمين و فرزند دختر پيامبر سيّد مرسلين مي‌باشد.(32)

8- در ديـدار مـحـرمـانه سران شيعه با ابراهيم اشتر و دعوت از او براي ياري مختار، يزيد بن انس اظهار داشت: "ما تو را به كتاب خدا و سنّت پيامبر(صلي الله عليه و آله) و خونخواهي اهل بيت او و دفاع از ضعفا و مظلومان دعوت مي‌كنيم."(33)

9- در نـامـه ابـن حـنـفـيـّه بـه ابراهيم اشتر آمده است: مختار، امين و وزير و منتخب من است و به او دسـتـور داده‌ام با دشمنانم وارد نبرد شود و به خونخواهي ما برخيزد، خود و طايفه و پيروانت او را ياري كنيد.(34)

10- مختار در مراسم بيعت مردم كوفه با او گفت: "بيعت مي‌كنيد با من بر اساس كتاب خدا و سنّت پيامبرش و خونخواهي اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله)." (35)

11- شعار قيام مختار "يا لثارات الحسين" بود.(36)

تصميم سران كوفه

عـبدالرحمن بن شريح مي‌گويد: جمعي از سران شيعه در خانه سعد بن ابي سعر حنفي، كه از چهره‌هاي برجسته شيعه بود، جلسه‌اي تشكيل دادند.

عبدالرحمن، كه از بزرگان كوفه بود، در آن جلسه چنين گفت: "مختار مي‌خواهد قيام كند. و ما را بـه همكاري و ياري خويش دعوت نموده و ما هم بيعت او را پذيرفته‌ايم، ولي نمي‌‌‌دانيم كه واقعا او از طرف ابن حنفيّه ماموريت دارد يا خودش اين چنين تصميم گرفته است." او پيشنهاد داد جـمـعـي از سـران شـيـعـه به حجاز بروند و با اهل بيت پيامبر و بازماندگان امام حسين(عليه السلام) به ويـژه مـحـمـد حـنـفـيـّه، ديـدار كـنند تا قضيّه روشن شود. آن جمع پيشنهاد را پذيرفتند و به حجاز رفتند و به ملاقات محمد حنفيّه رفتند.

مـحـمد عـلت آمـدن آنـان را جويا شد. عبدالرحمن گفت: مـخـتـار ثقفي به كوفه آمده و مدّعي است كه از طرف شما ماموريت دارد و ما را به كتاب خدا و سـنـّت پـيـامبر و خونخواهي اهل بيت پيامبر و دفاع از مظلومان دعوت كرده است. مي‌خواستيم نظر شما را بدانيم. اگر چنين باشد، با همه وجود، از او حمايت خواهيم كرد و اگر چنين نباشد، او را ترك خواهيم نمود.

محمد، فرزند اميرالمؤمنين(عليه السلام) پس از حمد و ثناي الهي گفت: گفتيد كسي شما را براي خونخواهي ما دعوت كرده است. به خدا سوگند، دوست دارم خـدا بـه وسيله هر يك از بندگان خود كه بخواهد انتقام خون ما را از دشمنانمان بگيرد. اين نظر من است. (37)

عـلاّمـه مـجـلسي(ره) به نقل از فقيه بزرگوار علامه ابن نما مي‌نويسد: محمد حنفيّه به سران شـيـعـه گـفـت: "درباره خونخواهي ما، برخيزيد همه به نزد امام من و امام شما، علي بن الحـسـين (عليهماالسلام) برويم. آنان همراه محمد حنفيّه خدمت امام سجاد(عليه السلام) شرفياب شدند و محمد ماجرا را بيان كرد. امام در پاسخ آنان فرمود:

عـمـوجـان، اگـر كسي به حمايت ما اهل بيت برخيزد، بر مردم واجب است او را ياري دهند. من تو را در اين امر(قيام به خونخواهي) نماينده خود قرار دادم؛ هر طور كه صلاح ديدي، اقدام كن .

پـاسـخ صـريـح و قـاطـع امـام، تـكـليـف را روشن كرد و سران شيعه شاد شدند و با خود گفتند: امام و محمد حنفيّه به ما اجازه قيام دادند.(38) آنان به كوفه بازگشتند و به مـخـتـار بـشـارت دادنـد و او را از مـاجـرا آگـاه سـاخـتـند و مختار با شادي گفت: " الله اكبر، مرا ابـواسـحـاق گـويـنـد. بـرخـيـزيـد و دسـت بـه كـار شـويـد و شـيـعـيـان را آمـاده قـيـام كنيد."(39)

شـعار ياران مختار، شهر كوفه را گرفت: "يا منصورُ اَمِت؛ اي پيروز، بميران" و با شعار "يا لثارات الحسين" چهره كوفه منقلب گرديد.(40)

شعار "يا منصـور امت" شعار ياران پيامبر(صلي الله عليه و آله) در جنگ بدر بود.(41) و در قيام زيد بن علي بن الحسين(عليهماالسلام) نيز همين شعار داده شد.(42)

شهر كوفه چهره يك شهر جنگي به خود گرفت و اين بار در تب خونخواهي امام حسين(عليه السلام) مي‌سوخت و فرياد "يا لثارات الحسين" در شهر جوش و خروش افكند.

بـيـشتـر سـاكـنان عراق را ايرانيان تشكيل مي‌دادند و جمعيّتي عظيم بودند كه به آنان "جند الحمراء" يا "لشكر سرخ" مي‌گفتند؛ زيرا نسبت به اعراب سيه چهره، گونه‌هايي سرخ و سـفـيـد داشـتـنـد و يـا لبـاس سـرخ مـي‌پـوشـيـدند. عمده لشكر مختار را نيز ايرانيان يا "جند الحـمـراء" تـشـكـيـل مـي‌دادنـد. ايـنـان بـه دليـل عـدالت گـستري حكومت حضرت علي(عليه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پيامبر و فرزندان حضرت علي(عليه السلام) به شمار مي‌آمدند.

نـيـروهايي كه با مختار بيعت كرده بودند، فوج فوج وارد كوفه مي‌شدند: ابوعثمان شهدي، از سـران قـبـايـل اطراف كوفه، با شعار گيا لثارات الحسين" وارد شهر شد، نيروهاي مثنّي بـن مـخـربه نيز پس از درگيري با نيروهاي ابن زبير در بصره و شكستن محاصره شهر، به كوفه آمدند.

بـيـشتـر سـاكـنان عراق را ايرانيان تشكيل مي‌دادند و جمعيّتي عظيم بودند كه به آنان "جند الحمراء" يا "لشكر سرخ" مي‌گفتند؛ زيرا نسبت به اعراب سيه چهره، گونه‌هايي سرخ و سـفـيـد داشـتـنـد و يـا لبـاس سـرخ مـي‌پـوشـيـدند. عمده لشكر مختار را نيز ايرانيان يا "جند الحـمـراء" تـشـكـيـل مـي‌دادنـد. (43) ايـنـان بـه دليـل عـدالت گـستري حكومت حضرت علي(عليه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پيامبر و فرزندان حضرت علي(عليه السلام) به شمار مي‌آمدند.

قصر ابن زياد به تصرف مختار در آمد، آنها شب را آنجا ماندند و صبح روز بعد بزرگان و سران قـبايل و مردم در مسجد و مقابل قصر تجمع كردند. مختار خود را براي اداي نماز و سخنراني در مـسجد و اعلام رسمي پيروزي انقلاب، مهيّا كرد.(44) ظاهرا آن روز، جمعه بوده است. مـخـتـار شـخـصـا نـمـاز را اقـامـه نـمـود و در يك خطبه پرمحتوا و انقلابي، اهداف اصلي قيام را تشريح كرد.

فرازي از كلام مختار:

«اي مردم كوفه، من از جانب اهل بيت پيامبر ماموريت يافته‌ام تا به خونخواهي امام مظلوم، حـسـيـن بن علي(عليهماالسلام) و شهداي كربلا قيام كنم و انتقام آن عزيزان را بگيرم و تا آخرين نفس، با شدت هر چه بيشتر، اين هدف مقدس را تعقيب خواهم كرد.»(45)

مـخـتـار سپس در خطبه دوم نماز، با تاكيد و قسم ياد كردن، تصميم خود را در ريشه‌كن نمودن عمّال ظلم و ستم و قاتلان امام حسين(عليه السلام) اعلام داشت .

در نهايت مختار حكومت خود را تاسيس نمود و قاتلان شهداي كربلا را به سزاي عمل خود رساند. كه در مقاله‌اي خاص به نحوه كشته شدن قاتلان امام حسين (عليه السلام) مي‌پردازيم.
 

مزار و زيارت نامه مختار

مزار مختار در كوفه، از قديم الايام جزو مشاهد مشرّفه محسوب مي‌شود. قبر مختار در صحن مسلم بـن عـقـيـل، مـتصل به مسجد اعظم كوفه است.(46) گرچه بناي آن مندرس و قديمي شـده، اما بـزرگـان شـيـعـه و مـردم قـدرشـنـاس از زيـارت او غافل نيستند.

علامه شيخ عبدالحسين طهراني(ره) از شاگردان برجسته صاحب جواهر و وصي مرحوم اميركبير، وقـتـي بـراي تـشـرف بـه عتبات عاليات وارد عراق شده بود، نسبت به تعمير و تجديد بناي مزار شريف مختار همت گماشت .

عـلامـه امـيـنـي بـه نـقـل از كـتـاب مـزار شـهـيـد، زيـارتنـامـه‌اي جـالب بـراي مـخـتـار نـقـل مـي‌كـنـد و از ايـن زيـارتنـامـه، كـه شـهـيـد آن را نـقـل كـرده اسـت، معلوم مي‌شود كه قبر مختار از ديرزمان، مورد علاقه شيعيان و آزادمردان بوده و ابن بطوطه نيز در سفرنامه خود به آن اشاره كرده است.(47)

سخني در باب انتقام مختار از دشمنان

مـخـتـار تـصـمـيـم گـرفـت با تمام قوا، همه مسبّبان حادثه عاشورا را مجازات كند و آنان را به سزاي اعمال ننگين خود برساند. اين هدف اصلي مختار بود و در اين كار، تا حدي موفق گرديد. او بـه نـيـروهـايـش دسـتـور داد در هر مكان و هر زمان، عاملان حادثه كربلا را يافتند؛ به جزاي اعـمـالشـان بـرسانند و به هيچ وجه، به آنان رحم نكنند. اين دستور اجرا شد و جمع كثيري از عـامـلان حـادثـه كـربـلا بـه دسـت عـدالت و انـتـقـام سـپـرده شـدنـد و بـه جـزاي اعمال زشت خود رسيدند.

بـر خـلاف شايعات امويان و بعضي گزافه‌گويي‌ها، در نهضت مختار، فقط قاتلان امام حسين (عليه‌السلام) و عاملان حادثه كربلا كيفر ديدند و در تاريخ حتي يك مورد تعرض به زنان، كودكان و افراد بي گناه از سوي او مشاهده نشده است، بلكه آنچه از تاريخ به دست مي‌آيد اين است كه مختار و نيروهايش اصول انساني و ارزش‌هاي الهي را رعايت مي‌كردند.

ديـنـوري، مـورخ مـشـهـور، نـقل مي‌كند كه پس از كشته شدن ابن زياد در جنگ خازر، همسر او به اسـارت سـپـاه مـخـتـار درآمـد. ايـن زن اسـيـر نزد ابـراهـيـم (فـرمـانده لشكر مختار) آمد و گفت: امـوال او را بـه غـارت بـرده‌انـد، ابـراهـيـم گـفـت: چـه مـقـدار از امـوال تـو غارت شده است؟ گفت: پنجاه هزار درهم. دستور داد يكصدهزار درهم به او دادند و و او را همراه صد سوار به بصره نزد پدرش رساندند. (48)

البـتـه نـمـي‌تـوان گـفت تمام آنچه مختار و نيروهايش انجام دادند دقيقاً منطبق با موازين شرع و اعـتـقادات شيعه بوده است، اما آنچه مختار نسبت به عاملان فاجعه كربلا انجام داد، واكنش قهري دسـتـگـاه آفـريـنـش بـا سـتمگران، اجابت نفرين دل‌هاي سوخته خاندان ستمديده پيامبر(صلي الله عليه و آله) و جوشش طبيعي احساسات در جامعه مسلمانان بود.

توفيق اعلم، دانشمند معاصر، درباره انتقام مختار مي‌گويد: تـنـهـا بـرخـورد قاطع و خونباري كه در تاريخ از ملامت مصون مانده و عذر آن پذيرفته شده همين كار عادلانه مختار است.(49)

استاد سيدجعفر شهيدي(ره) نيز در اين باره مي‌گويد:

«... از نو قتلگاه، بلكه قتلگاه‌هاي ديگري به راه افتاده، اما اين بار قربانيان، آن پاكان و عـزيزان خدا نبودند، دژخيم‌هايي بودند كه دست‌هايشان تا مرفق، در خون آزادگان رنگين شده بود.

امروز وقتي ما داستان كشتار مختار، پسر ابي عبيده ثقفي را مي‌خوانيم، اگر سري به كتاب‌هـاي حـقـوقـي زده بـاشـيـم، مـمكن است چنان انتقامي را تا حدي خشن بدانيم و بگوييم: چرا چنان كردند؟ يكي را چون گوسفند سر بريدند و يكي را شكم پاره كردند و ديگري كه تيري به فـرزنـدي از فرزندان حسين(عليه السلام) افكنده و آن جوان كه دست را سپر ساخته و تير، دست و پيشاني او را شكافته بود، همان كيفر دادند، ديگري را در ديگ روغن جوشان افكندند و دست و پاي آن يكي را بـه زمـيـن دوخـتـنـد و اسـبـان را روي آن گـذراندند، چنانكه نوشته‌اند، تنها يكجا دويست و چـهـل و هـشـت تن را، كه در قتل حسين و ياران او شريك بودند، طعم اينگونه كيفرها چشاندند؛ ما ايـن داسـتـان‌هـا را مـي‌خـوانيم و در آن نوعي قساوت مي‌بينيم، اما بايد دانست كه قضاوت مردم سيزده قرن بعد درباره كردار پيشينيان درست نيست.

شمر، عبيدالله بن زياد، عمر سعد، حفص ـ پسر او ـ خولي، سنان و دهها تن از سران لشكر كـوفـه كيفرها ديدند، اما تاريخ به همين جا بسنده نكرد و اين آخرين انقلاب و آخرين انتقام نبود.»(50)

ايـن، تـازه عذاب دنيوي آن نابكاران از خدا بي خبر بود و عذاب اخروي، كه جلوه‌اي كامل از قهر الهي را به نمايش مي‌گذارد، بسيار افزونتر و كوبنده‌تر از اين‌ها است .

«فَسيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»(51)

و به تعبير اميرالمؤمنين (عليه السلام):
« يَومُ الْمَظْلُومِ عَلَي الظّالِم اَشَدُّ من يَوْمِ الظّالِم عَلَي الْمَظْلومِ » ؛
روز ستمديده بر ستمكار سخت‌تر است از، روز ستمكار بر ستمديده.(52)
...........................................
پي‌نوشت‌ها:
1- تـاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، ج 6، ص 7؛ تاريخ يعقوبي، احمد بن ابي يـعـقـوب، ج 2، ص 258؛ كـامـل فـي التـاريـخ، ابـن اثـيـر، ج 4، ص 163؛ بـحـار الانـوار، محمدباقر مجلسي ،ج 45، ص 350.
2- مـعجم قبائل العرب، عمر رضا كحاله، ج 1، ص 148- 149؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد معتزلي، ج 8، ص 303.
3- بحارالانوار، ج 45، ص 350؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 171.
4- بـحـارالانـوار، ج 45، ص 345؛ قاموس، محمد بن يعقوب فيروز آبادي، ج 1، ص 257؛ وفيات الاعيان، ابن خلكان، ج 4، ص 172.
5- بحارالانوار، ج 45، ص 344؛ رجال كشي، ص 127.
6- مروج الذهب، ج 2، ص 315؛ انساب الاشراف، ج 6، ص 375.
7- الغـارات، ابـراهـيـم بـن مـحـمـد ثـقـفـي، ج 2، ص 517؛ كامل ابن اثير، ج 2، ص 433.
8- انساب الاشراف، ج 6، ص 375؛ بحارالانوار، ج 45، ص 350.
9- همان .
10- مـقـتـل الحـسـيـن، عـبـدالرزاق موسوي مقرم، ص 167؛ حياة الامام الحسين، باقر شريف القرشي، ج 3، ص ‍ 454.
11- الاعلام، خيرالدين الزركلي، ج 8، ص 70.
12- بحارالانوار، ج 45، ص 352.
13- الارشاد، ص 205؛ تاريخ طبري، ج 5، ص 355.
14- انساب الاشراف، ج 6، ص 376.
15- كامل ابن اثير، ج 4، ص 169.
16- تـاريـخ طـبـري، ج 5، ص 381؛ كـامـل ابـن اثـيـر، ج 4، ص 36.
17- مقتل الحسين(ع) ، ابي مخنف، ص 268-270.
18- انـسـاب الاشـراف، ج 6، ص 376- 377؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 116؛ مقتل ابي مخنف، ص 271؛ البداية والنهاية، ج 8، ص 249.
19- كامل ابن اثير، ج 4، ص 169-170.
20- بحارالانوار، ج 45، ص 356.
21- انساب الاشراف، ج 6، ص 379.
22- مـروج الذهـب، ج 3، ص 74؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 172؛ تاريخ طبري، ج 5، ص 579.
23- تاريخ طبري، ج 5، ص 580؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 172.
24- تـاريـخ طـبـري، ج 5، ص 581 و ج 5، ص 58؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 173.
25- كامل ابن اثير، ج 4، ص 173.
26- تاريخ طبري، ج 5، ص 580؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 172.
27- البداية و النهاية، ابن كثير، ج 8، ص 270.
28- كامل ابن اثير، ج 4، ص 173.
29- تاريخ طبري، ج 6، ص 7؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 211.
30- بحارالانوار، ج 45، ص 365.
31- تاريخ طبري، ج 6، ص 15؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 215.
32- همان، ج 4، ص 170.
33- تاريخ طبري، ج 6، ص 15؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 215.
34- انساب الاشراف، ج 6، ص 386؛ تاريخ طبري، ج 6، ص 16؛ بحارالانوار، ج 45، ص 364- 365.
35- تاريخ طبري، ج 6، ص 32؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 226.
36- تاريخ طبري، ج 6، ص 20؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 218-210.
37- تاريخ طبري، ج 6، ص 13؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 214.
38- تنقيح المقال، مامقاني، ج 3، ص 206؛ بحارالانوار، ج 45، ص 365.
39- تاريخ طبري، ج 6، ص 14؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 214 .
40- تاريخ طبري، ج 6، ص 20؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 218.
41- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 265؛ فروع كافي، ج 5، ص 47.
42- مقاتل الطالبيين، ص 93.
43- الاخبار الطّوال، احمد بن داود دينوري، ص 293.
44- تاريخ طبري، ج 6، ص 32.
45- تاريخ طبري، ج 6، ص 32، مصر.
46- تنزيه المختار، ص 14 ـ 13.
47- رحله، ابن بطوطه، ص 232.
48- اخبار الطوال، ص 296.
49- اهل بيت، توفيق اعلم، ص 517 .
50- پس از پنجاه سال پژوهشي تازه پيرامون قيام امام حسين(عليه السلام)، سيد جعفر شهيدي، ص 193ـ 194.
51- شعراء، آيه 227.
52- نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدي، ص 401، قصار 241.

مختار ثقفی کیست

مختار بن ابی عبیده ثقفی از مردم طائف‎ ‎است. وی در سال یکم هجرت متولد شد. در زمان خلافت عمر همراه پدر خود به ‏مدینه‎ ‎رفت‎. ‎ پدرش در واقعه یوم الحجر در عراق‎ ‎به قتل رسید. مختار بعدها از شیعیان شد، تا جایی که زمانی که مسلم بن عقیل به ‏کوفه آمد، در منزل او اقامت گزید‎. مختار زمانی که ابن زیاد مسلم را دستگیر و به قتل رساند، در کوفه نبود. وقتی به کوفه وارد شد به دست عمال عمرو بن ‏حریث دستگیر شد‎.

در تمام مدتی که جریان کربلا‎ ‎رخ داده ،در زندان بود تا اینکه بعدها با وساطت عبدالله بن عمر‎ ‎از زندان آزاد و مجبور به سفر ‏به طائف گردید‎. ‎ وی یک سال در طائف سکونت گزید. در آن زمان، عبدالله بن زبیر‎ ‎حاکم مکه بود. پس از بازگشت مختار به مکه، ابن زبیر ‏او را دعوت به همکاری کرد. او نیز با گرفتن تعهد مبنی بر اینکه در کارها او را شریک خویش قرار دهد با او بیعت کرد‎. در جریان محاصره مکه توسط سپاه اموی، مختار نیز در کنار دیگران بشدت از حرم الهی دفاع کرد. پس از پایان محاصره، ‏مختار به کوفه بازگشت. در این زمان کوفه به دست طرفداران عبدالله بن زبیر افتاده بود‎. ‎ ورود او به کوفه مصادف با آمادگی توابین برای خروج از شهر بود‎. ‎طبعاً مختار نمی توانست در مقابل سران توابین قد علم ‏کند. ‎به همین جهت صبر کرد تا عاقبت کار توابین مشخص گردد‎. پس از خروج توابین از شهر، قاتلین امام حسین ‎ ‎که از ناحیه مختار هراس زیادی داشتند، حاکم زبیری کوفه را وادار ‏کردند تا مختار را زندانی کند. مختار دوباره زندانی شد، اما پس از مدتی با شفاعت عبدلله بن عمر نزد ابن زبیر آزاد گردید.

از جمله این افراد شمر بن ذی الجوشن، حرمله و عمر بن سعد‎ ‎را می توان نام برد‎. ‎ بعد از این وقایع، مختار سپاهی را به سمت مدینه فرستاد تا مدینه را از تسلط عبدالله بن زبیر، خارج ‏ساخته و به این ترتیب زمینه را برای حاکمیت شیعی بر حجاز آماده کند. اما این سپاه از سپاه عبدالله بن ‏زبیر، شکست خورد‎. مختار حتی نامه ای هم به محمد بن حنفیه نوشت که در آن هدفش را تصرف بلاد برای حاکمیت او ذکر ‏کرده و از او خواست تا سپاهی را به سوی مدینه گسیل کند. اما محمد بن حنفیه با تمجید از او و نیتش، ‏آنرا نپذیرفت‎. ‎ مهم ترین اقدام مختار ‏‎ مهم ترین اقدام مختار را می توان مقابله با سپاه شام دانست.

این جنگ در سال 67 هجری میان سپاه ‏اعزامی مختار به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر و سپاه شام به فرماندهی عبیدالله بن زیاد، حصین بن ‏نمیر سکونی، شرحبیل بن ذی الکلاع سپاه شام نیز شکست خورده و متفرق گردید‎. حمله سپاه زبیریان به فرماندهی مصعب بن زبیر را باید پایان کار مختار به حساب آورد. آنها می خواستند ‏مختار را سرکوب کرده و کوفه را زیر سلطه خود درآورند.

در این رابطه افرادی چون محمد بن اشعث بن ‏قیس که از قاتلین امام حسین بود، در شمار افرادی بود که به عنوان یکی از فرماندهان نیروهای زبیری ‏به کوفه حمله برد. جریان درگیری به نفع زبیریها خاتمه یافت و مختار با گروهی از یارانش به شهادت ‏رسیدند. (سال 67 هجری‎) گرچه ممکن است انگیزه های مختار کاملاً حق نبوده باشد، امااو کسی است که با انتقام گرفتن از قاتلین ‏اهل بیت، دل امامان شیعه را شاد کرد‎. ‎ از امام باقر روایت شده که فرمود‎ : او را دشنام ندهید، او قاتلین کشته های ما را کشته، انتقام ما را گرفته، یتیمان ما را شوهر داده و در وقت عسرت به ما ‏کمک مالی کرده است‎.‎

نظر امام محمدباقر(علیه السلام) درباره مختار ثقفی

عبدالله بن شریک می گوید روز عید قربان نزد امام محمدباقر(ع) رفتم و در مجلس ایشان نشسته بودم ‏که مردی از اهل کوفه وارد شد. مرد کوفی اصرار داشت بر دست امام(ع) بوسه زند و ابراز ارادت بسیار ‏کرد. حضرت از او پرسیدند؛ تو کیستی؟مرد کوفی عرض کرد؛ من «ابومحمد، حکم بن مختار» هستم. ‏امام (ع) او را در کنار خود نشانید و تکریم کرد. فرزند مختار گفت؛ ای پسر رسول خدا(ص) مردم درباره ‏پدرم سخن ها گفته اند ولی به خدا سوگند آنچه شما در حق پدرم بفرمایید را حق می دانم. حضرت ‏پرسیدند؛ مگر درباره پدرت چه گفته اند؟ و حکم بن مختار در پاسخ گفت؛ می گویند پدرم کذاب بوده ‏است!

امام محمدباقر(ع) فرمودند؛ سبحان الله ! آیا مختار نبود که به خونخواهی اهل بیت پیامبر خدا(ص) ‏قیام کرد و کشندگان ما را کشت؟‎... ‎ و اینگونه روایات معتبر از قول ائمه اطهار علیهم السلام در تائید قیام مختار و مدح آن جوانمرد ثقفی به ‏فراوانی نقل شده است.

از جمله، سخن حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در مسیر کربلاست که فرمود: ‏پروردگارا، آن جوان ثقفی را بر آنان مسلط کن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به آنها بچشاند و از قاتلان ما، ‏احدی را معاف نکند‎. ‎ در سال اول هجرت در طائف متولد شد او يك جوانمرد رشيد و با هوش و سر شار از همت عالي بود ‏‎ ‎ ‎ مختار در كوفه سكونت داشت.

‎هنگامي كه حضرت مسلم عليه السلام نمايند ه امام حسين عليه السلام ‏به كوفه آمد و در حمايت از او و بيعت گرفتن از مردم برا ي او كوشش فراوان كرد‎ . ‎ ‎ مختار شيعه و معتقد به امامت حضرت علي عليه السلام و امام حسن و امام حسين عليه السلام بود پس ‏از شهادت مسلم مختار را نزد ابن زيادآوردند ابن زياد به او گفت : اي پسر عبيد اين تو بودي كه با ‏دشمنان ما بيعت كردي ؟ ابن زياد دستور داد مختار را زنداني كنند ميثم تمار د رزندان بود به مختار گفت ‏تو روزي خروج ميكني و انتقام خون امام حسين عليه السلام را از دشمنان مي گيري و اين شخص ( ابن ‏زياد ) را كه ميخواهد ما را بكشد خواهي كشت.‎

هنگامي كه سر بريده امام حسين عليه السلام را نزد ابن زياد آوردند ابن زياد براي اين كه پيروزي خود ‏را به مختار نشان دهد دستور داد او را از زندان آوردند مختار در آن مجلس گريه سختي كرد و بي هوش ‏شد وقتي به هوش آمد گفت در انتظار روزي هستم دمار از روزگار شما در آورم ابن زياد تصميم قتل او را ‏گرفت ولي مشاورانش صلاح نديدند و او را به زندان بر گرداندند‎ . ‎ ‎ ‎ ابن زياد مختار را آزاد كرد به شرط اينكه سه روز بيشتر د ركوفه نماند وگرنه كشته خواهد شد يزيد در روز ‏پنجشنبه 14ربع الاول سال 63 ه.ق‎. ‎مرد و مدت خلافتش دو سال و هشت ماه بود مختار از حجاز به ‏كوفه آمد و به خانه ي خود رفت بزرگان شيعه را به خانه ي خود دعوت كرد و به آن ها گفت من از طرف ‏محمد حنيفه (پسر امام علي عليه السلام ) براي مطالبه خون اهلبيت و كشتن دشمنان امده ام و در كوفه ‏دوباره او را زندان كردند .

مختار در همان زمان مخفيانه به افراد نامه مي نوشت و با انها تماس داشت ‏كم كم رابطه مردم كوفه با او زياد شد و او با اين كه در زندان بود مردم با او بيعت مي كردند وقتي آزاد ‏شد مردم با او تماس گرفتند و شيعيان گروه گروه آمدند و با او بيعت كردند در اين هنگام ابراهيم پسر ‏مالك كه سردار شجاعي بود و طرفدار بسياد داشت به مختار پيوست و جنگ سختي در گرفت‎ . ‎ ‎ عبد الله ابن مطيع حاكم كوفه با اين كه طرفداران بسيار داشت نتوانست د ربرابر مختار مقاومت كند با ‏قيافه زنانه از ساختمان فرمانداري خارج شد و همراهان او امان خواستند كه به انها داده شد‎ . ‎ ‎ مختار وارد دار الاماره گرديد و كم كم سراسر كوفه و حوالي آن در تحت تسخير مختار در آمد و اين ‏جريان بعد از يك سال از شهادت سليمان ابن صرد(1)مي گذشت تحقق(2) يافت و در اين فرصت مختار ‏دستو ر داد سران سپاه عمر سعد را كه در خون امام حسين عليه السلام شركت نموده بودند دستگير كرده ‏و همه را با شديدترين بر خورد به هلاكت رسانيدند . و افرادي مانند خولي و شمر و عمر سعد و حرمله را ‏به مجازات سخت دينوي رسيدند و نقل شده كه مختار هجده هزار نفر از آنها را كشت‎ .‎

چرا مختار به عمویش پیشنهاد کرد که امام حسن (ع) را تحویل معاویه دهند؟

‏ در منابع تاریخی نقل شده است که مادر مختار وقتی او را حامله بود در خواب دید که بشارت پسری شجاع را به او می ‏دهند او همچنین بعد از تولد مختار خوابی مشابه در مورد او دید‎.‎ ‎- ‎پدر و دو برادر مختار در جنگ با ایران در روزی که به یوم الجسر معروف است کشته شدند و مختار که در آن زمان 13 ‏سال داشت تحت تکفل عمویش سعد ثقفی در آمد‎.‎ ‎- ‎عموی مختار از طرف حضرت امیر (ع) فرماندار مداین شد و تا زمان امام حسن(ع) بر این سمت بود. او همچنین یکی از ‏فرماندهان سپاه امیرالمومنین در جنگ صفین بود. مختار نیز به همراه عمویش به مداین رفت‎.‎ ‎- ‎گفته می شود که وقتی صلح بر امام حسن تحمیل شد. و به ایشان در ساباط سوء قصد صورت گرفت گفت من را به خانه ‏سعد ثقفی(عموی مختار) ببرید. و در آنجا مختار به عمویش پیشنهاد کرد که امام حسن (ع) را تحویل معاویه دهند و از این ‏راه پول و مقامی بدست آورند‎.‎ البته گفته شده است که علت این پیشنهاد مختار این بود که بسیاری از سرداران امام حسن(ع)به او خیانت کرده بودند و او ‏بدینوسیله می خواست عمویش را امتحان کند تا اگر خطری امام را تهدید می کند جان حضرت را نجات دهد‎. ‎عموی ‏مختار در جواب این پیشنهاد با قاطعیت و تندی به مختار می گوید:" قبّح الله فی رأیک" و وقتی او را سرزنش می کند ‏آنچنان که در اعیان الشیعه آمده است مختار در جواب می گوید:" قصد جدی نداشتم فقط می خواستم شما را امتحان کنم.

چرا مختار ثقفی در کربلا حضور نداشت؟

یکی از سوالات نسبتاً مهمی که در رابطه با شخصیت مختار ثقفی،مطرح است این است که چرا مختار سقفی در زمان قیام ‏امام حسین(ع) به یاری ایشان نرفته ولی بعداً از قاتلان آن حضرت انتقام گرفته است؟ با مراجعه به منابع تاریخی پاسخ این سوال روشن خواهد شد‎:‎ بر اساس گواهی تـاریـخ و تـصـریـح شـیـخ مـفـیـد و طـبـری، پـس از آن کـه مـسـلم بـن عـقیل وارد کوفه شد، ‏مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامی داشت و رسما از او اعلام حمایت و پشتیبانی کرد.(1‏‎)‎ بلاذری می نویسد: خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.(2) اما با ورود مزوّرانه و غـیـرمـنتظره ابن زیاد به کوفه، ناگهان ‏اوضاع به هم ریخت و مسلم صلاح دید از خانه مختار بـه خـانـه هـانـی بـن عـروه، کـه مرد مقتدر و با نفوذ شیـعـه در ‏کوفه بـود، نقل مکان کند‎.‎ مختار پس از ورود مسلم، آرام ننشست و پس از بیعت با مسلم، به منطقه خطرنیّه و اطراف کوفه برای جمع آوری افراد و ‏گرفتن بیعت برای مسلم حرکت کرد. اما با دگرگونی اوضاع کوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به کوفه بازگشت‎.‎ ابن زیـاد دسـتور داد که دعوت کنندگان امام حسین(علیه السلام) و حامیان مختار با او بیعت کنند، وگرنه دستگیـر و اعدام ‏می شوند. ابن اثیر نوشته است: هنگام دستگیری مسلم و هانی، مختار در کوفه نبود و او برای جذب نیرو به اطراف شهر رفته ‏بود و وقتی خبر ناگوار دستگیری مسلم را شـنـیـد، بـا جمعی از افراد و یارانش به کوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با ‏نیروهای مسلح ابن زیاد بـرخـورد کـرد و در پـی یـک گـفت و گوی لفظی شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیری ‏پـیـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح کـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زیرا مقاومت را به صـلاح نـدیـدنـد؛ ‏مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.(3‏‎) ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانی، به شدت در جست و جوی مختار بـود و برای دستگیری او ‏جایزه ای معیّن کرد.(4‏‎)‎ دستگیری مختار توسط ابن زیاد یکی از دوستان مختار بـه نـام هانی بن جبّه، نزد عمرو بن حریث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجرای مخفی شدن مختار را ‏به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگوید مواظب خود باشد که تحت تعقیب است و در خطر می باشد‎. مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت. وقـتـی چـشـم ابـن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: "تو همانی که به یاری پسر ‏عقیل شتافتی؟ "مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم."(5‏‎)‎ ابن زیاد که عصبانی بود، عصای خود را محکم به صورت مختار کوبید، به طوری که از نـاحیه یک چشم صدمه دید. عمرو ‏برخاست و از مختار دفاع کرد و شهادت داد که او در ماجرا نبوده و بـه وی پناهنده شده است. ابن زیاد کمی آرام گرفت و ‏گفت: "اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را می زدم." و دستور داد مختار را به زندان افکندند‎.‎ همچنان در زندان بود تا امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسید.(6‏‎) با توجه به این مطالب مشخص می شود که اوضاع کوفه در هنگام قیام امام حسین(ع)،بگونه ای بود که مختار نتوانست در ‏قیام امام حسین(ع) شرکت کند‎

تاریخ پیدایش قمه زنی در ایران


تاريخچه قمه زني






1. قمه زني چيست؟

قمه زني مراسمي است که در بعضي شهرستان ها و بلاد شيعي و توسط برخي از عزاداران امام حسين (ع) اجرا مي شودو در تأسي به مجروح و شهيد شدن سيدالشهداء (ع) و شهيدان کربلا و به عنوان اظهار آمادگي براي خون دادن و سر باختن در راه امام حسين (ع) انجام مي گيرد شرکت کنندگان در اين مراسم، صبح زودِ روز عاشورا، با پوشيدن لباس سفيد و بلندي همچون کفن، بصورت دسته جمعي قمه بر سر مي زنند و خون، از سر بر صورت و لباس سفيد جاري مي شود. بعضي هم براي قمه زني نذر مي کنند، برخي هم چنين نذري را درباره ي کودکان خردسال انجام مي دهند و بر سرِ آنان تيغ مي زنند، تا از محل آن خون جاري گردد.
در اينجا به توصيف صحنه هايي از دسته ي قمه زني در شهر کاظمين به نقل از کتاب تراژدي کربلا مي پردازيم:
روز عاشورا در بيشتر شهرها و روستاهاي عراق، روز حزن و اندوه و سوگ است. ديدگان اشکبار و رنگ سياه پرچم ها و چهره هاي خاک آلود، در همه جا به چشم مي خورد؛ تنها کفن هاي قمه زنان به رنگ سفيد و با لکه هايي از خون ديده مي شود. مرداني که شعار «فداييان حسين» را بر کفن ها نگاشته، قمه، شمشيرو يا خنجري بر دستان گرفته و بر سرهاي تراشيده خود زخم هايي گاه بسيار عميق و شديد وارد مي آورند. دسته ي بيضوي شکل آنها با عبور از خيابان اصلي کاظمين به حرم وارد مي شود ... عزاداران با رسيدن به حرم کاظمين، با حماسه ي بسيار فرياد «حيدر ... حيدر» سر مي دهند و با هر ضربه ي طبل و نواي شيپور، ضربه اي بر فرق سر مي زنند. گاه اين ضربه ها چنان شديد است که فرق سر را شکافته و خون بسياري از آن جاري مي سازد. در برخي موارد نيز افراد از هوش رفته و بر زمين مي افتند و يا از شدت ضربه ها جان مي دهند ...
گروه سرشکافته و خون آلود قمه زنان، چنان منظره ي دهشتناکي پديد مي آورند که وحشت و اندوه، سراسروجود تماشاچيان را فرا مي گيرد ...
خون، با نخستين ضربه فوران مي زند؛ اما گاه برخي آنچنان به شور و هيجان مي آيند که ضربه هاي محکمي بر سر فرود آورده و خون بيشتري از سر خود جاري مي سازند. برخي نيز با سطح قمه بر سر ضربه مي زنند تا خطر کمتري برايشان داشته باشد. قمه زنان بلافاصله پس از پايان مراسم به حمام هاي عمومي رفته و پس از مداواي زخم هايشان به شيوه اي سنتي، خود را شسته و بهبود مي يابند. آماده سازي قمه ها و کفن ها و گروه هاي موزيک و ديگر لوازم مورد نياز، بر عهده ي هيئت هاي عزاداري است. جمع آوري کمک هاي مردمي و دادن مبلغي به شاعر، نوحه خوان، سخنران و ديگر مخارج نيز بر عهده ي هيئت ها است.» (18)
قمه زني نيز مثل شبيه خواني، از ديرباز مورداختلاف نظر علما و پيروان و مقلدين آنان بوده و به استفتاء و افتاء مبني بر جواز يا عدم جواز آن مي پرداخته اند.

2. پيدايش قمه زني

در مورد منشأ اصلي و اولي قمه زني، اقوال مختلفي وجود دارد؛ (19) اما آنچه که بيشتر از همه مستند و قابل اثبات است، اين است که تيغ زني و قمه زني رسومي عاريتي اند که از جانب ترک هاي آذربايجان به فارس ها و اعراب منتقل شده اند. (20)
ابراهيم الحيدري، جامعه شناس، محقق و نويسنده ي عراقي الاصل کتاب تراژدي کربلا نيز براين عقيده است که مراسم هايي از قبيل قمه زني، قبل از قرن نوزدهم در عراق مرسوم نبوده و به تدريج از اواخر اين قرن در آن کشور رواج يافته است. بنابراين مراسم قمه زني و ... از خارج عراق به آن کشور وارد شده و ريشه ي عربي ندارد. (21)
عرب هاي عراق تا آغاز قرن بيستم در اين گونه مراسم ها شرکت نمي کردند؛ اين اعمال در ابتدا در ميان ترک هاي عراق، فرق صوفيه وکردهاي غرب ايران مرسوم بود. (22)
گزارشي از مقامات بريتانيايي درباره مراسم عاشوراي 1919م. در نجف نيز حاکي است که گروهي صد نفره از شيعيان ترک در آن سال به قمه زني پرداخته بودند. (23)
خاطره اي از سيد محمدبحرالعلوم، اين نظر را تأييد مي کند:
هنگامي که حدود 50 يا 60 سال پيش در نجف بودم، تنها چند هيئت ترک در آن شهر حضور داشت، آنان در ايام عزا به منزل سيد بحرالعلوم بزرگ مي رفتند و با کسب اجازه از ايشان به خواندن ابياتي سوزناک درباره امام حسين (ع) مي پرداختند. برخي از آنان نيزدر ضمن ذکر مصيبت براي همدردي با امام حسين (ع) جراحت هاي خفيفي به خود وارد مي کردند. به تدريج اين گونه اعمال رو به تحول و گسترش گذاشته تا آن که پس از ممنوعيت قمه زني در دوره نخست وزيري ياسين هاشمي، در سال 1935 م. به اوج خود رسيد. در واقع اين اعمال زور، تأثيري معکوس داشت؛ (24) به نحوي که يک هيئت قمه زني، به سه هيئت تبديل شد. (25)
حاج حميد راضي (متوفي سال 1953.م) از معمّرين اهل کربلا که نزديک به 110 سال عمر کرده بود، خاطرات خود درباره عزاداري امام حسين (ع) نقل مي کند که مراسم قمه زني و ... در ايام جواني او در شهر نجف و کربلا مرسوم نبود. (26) همچنين در خاطرات شفاهي هيچ يک از کهن سالان نجف و کربلا از برگزاري مراسم قمه زني و ...قبل از نيمه قرن نوزدهم ياد نشده است. اين گونه مراسمها براي اولين بار توسط برخي زائران ترک از طايفه قزلباش رواج يافت. آنان به هنگام زيارت امام حسين (ع) با شمشيرهايي مخصوص به سرهاي خود ضربه مي زدند. (27)
از نظر تاريخي، مسلّم است که قمه زني در ايران نيز تا پيش از صفويه هيچگونه سابقه اي نداشته است و محور ترديدها در آن است که آيا در زمان صفويه به وجود آمده است و يا اينکه بعد از صفويه در زمان قاجاريه وارد شده و رواج يافته است؟ (28)

الف- ورود قمه زني به ايران در زمان صفويان و جريان فداييان

اقدامات مهم صفويان در زمينه عزاداري، يکي، رسمي و حکومتي کردن مجالس سوگواري و ديگري، ابزارمند کردن و نيز پديد آوردن آيين ها و رسوم جديد عزاداري بود. (29)
پيتر دلاواله، سياح ايتاليايي، از عزاداري شيعيان در اصفهان عصر صفوي سال 1037 قمري چنين گزارش مي دهد:
تشريفات و مراسم عزاداري عاشورا به اين قرار است که همه غمگين و مغموم به نظر مي رسند و لباس عزاداري به رنگ سياه - يعني رنگي که در مواقع ديگر هيچ وقت مورد استعمال قرار نمي گيرد- بر تن مي کنند. هيچ کس سر و ريش خود را نمي تراشد و به حمام نمي رود. به علاوه نه تنها از ارتکاب هر گناه پرهيز مي کنند، بلکه خود را از هرگونه تفريح و خوشي محروم مي سازد.
جمعي در ميدان ها و کوچه هاي مختلف و جلوي خانه هاي مردم، برهنه و عريان در حالي که فقط با پارچه ي سياه يا کيسه ي تيره رنگي ستر عورت کرده و سر تا پاي خود را با ماده اي سياه و براق ... رنگ زده اند، حرکت مي کنند... به همراه اين افراد، عده اي برهنه نيز راه مي روند که تمام بدن خود را به رنگ قرمز در آورده اند؛ تا نشاني از خون هايي که به زمين ريخته و اعمال زشتي که در آن روز [عاشورا] نسبت به حسين انجام گرفته است، باشد. همه با هم، آهنگ هاي غم انگيز در وصف حسين و مصائب وارد بر او مي خوانند و دو قطعه چوب يا استخواني را که در دست دارند، به هم مي کوبند و از آن صداي حزن انگيزي به وجود مي آورند و به علاوه حرکتي به سر و تن خود مي دهند که علامتي از اندوه بي پايان آن ها است و بيشتر به رقص شباهت دارد ... (30)
علاوه بر ابزار آلات جديد، ازاين دوره بود که آداب و رسوم نويني هم در سلک آيين هاي عزاداري درآمد؛ آدابي چون «تيغ زني»، «قفل زني»، «سنگ زني» و «قمه زني» را از اين جمله شمرده اند. (31)
استاد يوسفي غروي نيز در اين باره مي گويد:
از نظر تاريخي، ظاهراً آن وقت که صفويه سر کار آمدند، قمه زني پديد آمد و مسلماً هيچ سابقه اي هم بر صفويه ندارد؛ اما هنوز به يقين نرسيده ايم که آيا قبل از عثماني ها هم اين کار انجام مي شده است يا نه؟
روال حکومت ها اين است که اعمال و رفتارها را از همديگر ياد مي گيرند؛ عثماني ها گروه فدائيان درست کرده بودند و مانند آل بويه که در قرن سوم و چهارم در بغداد، عمدتاً دسته هاي اوليه ي عزاداري شان، دسته هاي نظامي شان بود، به ارتش دستور داده بودند که به طور منظم و دسته بندي شده، دسته عزاداري راه بياندازند. صفويه هم وقتي سر کار آمدند اين برنامه را تکرار کردند. يکي از افواج فدائيان، قزلباش صفوي بودند که هميشه به نشانه ي آماده به خدمت، سرشان تراشيده بود. در کتاب «تاريخ شاه عباس کبير» از نصر الله فلسفي - که در پنج جلد نوشته شده و يکي از وسيع ترين و دقيق ترين تواريخ است - به تفصيل، «فوج فدائيان» معرفي شده اند. در وصف آنان آمده که حتي در تمريناتشان گوشتِ حيوانات مختلف و حتي مار را مي خوردند که هنوز هم در بعضي از ارتش هاي جهان معمول است؛ مثلاً در ارتش صدام نيز يک فوج فدائي اين طوري وجود داشت. خلاصه اين که فدائيانِ صفويه در روز عاشورا شمشير به دست، بيرون آمدند و تصورشان اين بود که نوعي همدردي و مواسات با اصحاب امام حسين (ع) داشته باشند. آنان مي گفتند در چنين روزي که اصحاب امام حسين (ع) و خود امام، و بني هاشم تير مي خورند، پس ما هم اين حالت را براي خودمان ايجاد مي کنيم؛ يعني نشان دهيم که ما در راه امام حسين (ع) فدوي هستيم و حاضريم سرمان بريده شود؛ و اين شروع قمه زني شد. (32)
البته در آن زمان نيز اکثر جامعه به علمايي که با اين بدعت ها به مخالفت بر مي خاسته اند، توجه خاصي نمي کردند، تا آنجا که عالمي مثل «مقدس اردبيلي» به خاطر مخالفت با اين نوع حرکات در عزاي امام حسين (ع) از سوي اکثريت جامعه طرد مي شود! (33)
ميرزا عبدالله افندي - از علماي شيعه ي معاصر شاه سلطان حسين - در بخشي از کتاب «تحفه فيروزيه» خود به اين مخالفت ها اشاره مي کند... مطابق روايت جاسم حسن شبر در «ارشاد الخطيب»، داستان از اين قرار است که مقدس اردبيلي چندي از حرکات ناشايستي که بعضي مردم در امر عزاداري امام حسين (ع) مرتکب مي شده اند، رنجيده خاطر شده و با اين استدلال که اين اعمال جزو رسوم اقامه عزا نيست و در سيره ي اهل بيت (ع) نيز وجود ندارند، آنان را از اين کار نهي مي کند لکن مردم به منع او وقعي ننهاده، بر شدت و گستره ي عمل خود افزودند. تا آنجا که وي آزرده شده، حتي در مقام اعتراض، ترک آن ديار (اردبيل) کرده و به يکي از قريه هاي اطراف مي رود تا صداي عزاداري مردم به آن شيوه را نشنود. (34)

ب- رواج قمه زني در دوران قاجار

از شاخصه هاي عزاداري در دوره قاجار، عموميت يافتن رسم تيغ زني و قمه زني است؛ رسمي که البته پيش از آن هم مسبوق به سابقه اي چند ساله بود، اما مشخصاً در اين دوره گسترش و رواجي بي سابقه يافت. (35)
بنجامن، سفير کبيرآمريکا در ايرانِ عهد ناصرالدين شاه، در توصيف مراسم قمه زني در سفرنامه اش چنين مي نويسد:
سال 1884 ميلادي من در تهران اقامت داشتم. دسته هايي در خيابان ها حرکت مي کردند و احساسات تند و شديد بي سابقه اي از خود نشان مي دادند ... در اين ميان ناگهان جمعي سفيد پوش که کاردهايي در دست داشتند، پديدار شدند که با هيجان زياد کاردها را بالا برده و به سر خود مي زدند و خون از سر آنها و از کاردهايي که در دست داشتند، فواره مي زد و سر تا پايشان را سرخ کرده بود. واقعاً که منظره دلخراش و بسيار تأثرآوري بود که هرگز نمي توانم آن را از ياد ببرم. کساني که دراين دسته ها قمه مي زنند، گاهي اوقات آنقدر به هيجان آمده و يا خوني که از آنها مي رود [آن قدر زياد است] که بي حال شده و روي زمين مي افتند و حتي ممکن است اگر فوراً مداوا نشوند، جان خود را از دست بدهند. (36)
بايد گفت در اين دوره، خطبايي مثل آخوند ملاآقا بن عابد شيرواني معروف به فاضل دربندي (37) با کتابش به نام اکسير العبادات في اسرار الشهادات همين قدر که در رونق بخشي به مجالس عزا در آن دوره نقش داشتند، در ورود مطالب سست و جعلي و خرافات و در نتيجه عوام گرايي اين مجالس هم موثر بوده اند. (38)
عبدالله مستوفي، تاريخ نگار دوره قاجار درباره ي فاضل دربندي مي نويسد:
تيغ زدن روز عاشورا از کارهايي است که اين آخوند در عزاداري وارد يا لامحاله آن را عمومي کرده و فعل حرام را موجب ثواب پنداشته است. (39)
مهدي بامداد نيز درباره ي او مي نويسد:
او [فاضل دربندي] است که تيغ زدن را بر سر، که خلاف اصول اسلامي است و اسلام مافوق اين حرفها است، در ايّام عاشورا جايز دانست و خود نيز عمل مي کرده است. و از اين تاريخ است که مردم عوام به تبعيت وي در ايّام عاشورا به اين عمل دست زده اند. (40)
در اين دوره نيز علماي بزرگي مثل علامه سيد محسن امين عاملي، قمه زني و نظاير آن را غير شرعي و شيطان پسند خوانده و به مخالفت با آن پرداختند که باز هم - با توجه به اين که قمه زني به سرعت جايگاه مطلوبي نزد عوام الناس يافته و جزئي لاينفک از مظاهر دينداري، با لعاب تعصب مردم شده بود- نه تنها مخالفت اين دسته از علما موثر واقع نشد، بلکه به تشکيل جبهه اي در بين مردم و برخي علماي موافق قمه زني منجر شد؛ (41) تا جايي که براي مثال به علامه سيد محسن امين عاملي تهمت زدند که مي خواهد اخبار را نسخ کند و از اجراي اعمال دين جلوگيري کند! (42)

3. نقش استکبار در ترويج و بهره برداري از قمه زني

الف- نقش استعمار انگليس

تا حدود قرن هيجدهم سه امپراطوري بزرگ شرقي؛ هند، ايران و عثماني مسلمان بودند که بر تمام جهان متمدن شرقي در آن روز، حکومتهاي مرفه و مقتدري پديد آورده بودند. اسپانيا و فرانسه و هلند و انگليس به رهبري زرسالاران يهودي و مسيحيان صليبي، به فکر افتادند که مقاومت مسلمين را بشکنند. انگليسي ها، براي رسيدن به اين هدف به چاره جويي پرداختند؛ از جمله در هند و ايران که هسته اصلي مقاومت را شيعيان تشکيل مي دادند. اينان از شيعيان هندوستان شروع کردند که از مرکز تشيع و مرجعيت نجف به دور بودند. انگليسي ها از جهل و سادگي شيعه و عشق زياد آنان به امام حسين (ع) سوء استفاده کردند و قمه و شمشيرزني بر پيشاني را جعل کرده و به آنان آموختند... متاسفانه برخي شيعيان هند، اين بدعت را بدون مجوز علما و نواب امام زمان (ع) پذيرفتند!
کوبيدن شمشير بر سرو پيشاني در سوگ سيدالشهدا (ع) در روز عاشورا، توسط استعمار انگليس، از هند به ايران و عراق رخنه نمود.
تا گذشته اي نه چندان دور، سفارت هاي بريتانيا در تهران و بغداد، هيئت هاي عزاداري را که به آن صورت انزجار آور و زشت در کوچه و خيابان ها ظاهر مي شدند، تامين مي کردند. غرض از سياست استعماري انگليس از کمک به رشد اين مراسم زشت، به دست آوردنِ دليلي معقول براي استعمارش بود که همواره با معارضه ي مردم بريتانيا و برخي نشريات آن کشور روبرو مي شد.
استعمار انگليس مي خواست ثابت کند که مردمان مستعمره هند و کشورهاي اسلامي ديگر که به آن صورت وحشيانه در خيابان ها ظاهر مي شوند، احتياج به ولي و قيمي دارند که آنان را از جهل و توحش موجود برهاند. در نتيجه، عکس و تصاوير دسته هاي عزاداري که در روز عاشورا به زنجير به پشت خود نواخته و با شمشير و قمه بر سر خود مي کوفتند و خون هاي جاري شده در نتيجه ي اين جريانات، در روزنامه هاي بريتانيا و اروپا به چاپ مي رسيد؛ و سياستمداران استعمارگر در نتيجه اين تصويرها، استعمارِ اين کشورها را به عنوان ضرورتي انساني اعلام مي کردند که مي تواند مردم آن کشورها را از جهل و توحش رهانيده و به جاده ي تمدن و تقدم رهنمون سازد.
نقل شده است، هنگامي که «ياسين هاشمي» نخست وزير عراق در عهدِ استعمار انگليس براي گفتگو جهت پايان دادن استعمار، به لندن رفته بود، انگليسي ها به او گفتند: ما به خاطر کمک به مردم عراق به آنجا آمده ايم تا آنان را از توحش و حماقت خارج ساخته و مزه سعادت را به آنان بچشانيم!
اين سخن، خشم ياسين هاشمي را بر مي انگيزد و باعث مي گردد با عصبانيت از جلسه خارج شود؛ اما انگليسي ها از او عذر خواهي کرده و او را به ديدن فيلمي مستند از عراق دعوت مي کنند. اين فيلم که از هيئت هاي حسيني به راه افتاده در خيابان هاي نجف، کربلا و کاظمين تهيه شده بود، حاوي مشاهده مهيب و نفرت آور از شمشير کوبي و قمه زنيِ مردمِ عزادار بود. گويي انگليسي ها مي خواستند بگويند: «آيا مردماني روشنفکر که از تمدن بويي برده اند، با خود چنين مي کنند؟‍!» (43)

ب- نقشه ي سيا در رابطه با فرهنگ عاشورا

اخيراً کتابي به نام نقشه اي براي جدايي مکاتب الهي در آمريکا انتشار يافته که در آن گفتگوي مفصلي با دکتر مايکل برانت يکي از معاونان سابق سيا (سازمان اطلاعاتي مرکزي آمريکا) انجام شده است. (44) او در اين زمينه مي گويد:
بعد از مدت ها تحقيق، به اين نتيجه رسيديم که قدرت رهبر مذهبي ايران و استفاده از فرهنگ شهادت، در انقلاب ايران تأثيرگذار بوده است. ما همچنين به اين نتيجه دست يافتيم که شيعيان، بيشتر از ديگر مذاهب اسلامي فعال و پويا هستند. در اين گردهمايي تصويب شد که بر روي مذهب شيعه تحقيقات بيشتري صورت گيرد. و طبق اين تحقيقات، برنامه ريزي هايي داشته باشيم. به همين منظور، چهل ميليون دلار بودجه براي آن اختصاص داديم و اين پروژه در سه مرحله به ترتيب زير انجام شد. پس از نظرسنجي ها و جمع آوري اطلاعات از سراسر جهان، به نتايج مهمي دست يافتيم؛ متوجه شديم که قدرتِ مذهبِ شيعه در دست مراجع و روحانيت مي باشد... اين تحقيقات ما را به اين نتيجه رساند که به طور مستقيم نمي توان با مذهب شيعه رو در رو شد و امکان پيروزي بر آن بسيار سخت است و بايد پشت پرده کار کنيم. ما به جاي ضرب المثل انگليسي «اختلاف بيانداز، حکومت کن!» از سياست «اختلاف بيانداز، نابود کن!» استفاده کرديم و درهمين راستا برنامه ريزي هاي گسترده اي را براي سياست هاي بلند مدت خود طرح کرديم. حمايت از افرادي که با مذهب شيعه اختلاف نظر دارند و ترويج کافر بودن شيعيان به گونه اي که در زمان مناسب عليه آنها توسط ديگر مذاهب اعلام جهاد شود. همچنين بايد تبليغات گسترده اي را عليه مراجع و رهبران ديني شيعه صورت دهيم تا آنها مقبوليت خود را در ميان مردم از دست بدهند.
يکي ديگر از مواردي که بايد روي آن کار مي کرديم، موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت طلبي بود که هر ساله شيعيان با برگزاري مراسمي اين فرهنگ را زنده نگه مي دارند. ما تصميم گرفتيم با حمايت هاي مالي از برخي سخنرانان و مداحان و برگزار کنندگان اصلي اينگونه مراسم که افراد سودجو و شهرت طلب هستند، عقايد و بنيان هاي شيعه و فرهنگ شهادت طلبي را سست و متزلزل کنيم و مسائل انحرافي در آن به وجود آوريم؛ به گونه اي که شيعه يک گروه جاهل و خرافاتي در نظرآيد. در مرحله ي بعد، بايد مطالب فراواني عليه مراجع شيعه جمع آوري شده و به وسيله ي مداحان و نويسندگانِ سودجو انتشار دهيم و تا سال 1389 مرجعيت را - که سد راه اصلي اهداف ما مي باشند - تضعيف کرده و آنان را به دست خود شيعيان و ديگر مذاهب اسلامي نابود کنيم و در نهايت تير خلاص را بر اين فرهنگ و مذهب بزنيم. 45

بعد صرف غذا آب سرد نوشیدن سرطانزاست

دکتر استفان مارک، بیمارهای سرطانی در مرحله آخر را با استفاده از روش های “نامتعارف” درمان کرده است و بسیاری از آنها بهبود یافتند او به درمان طبیعی درمقابل با بیماریها معتقد است

همه ما فکر میکنیم که خوردن میوه یعنی خرید میوه، پوست کندنش و فقط گذاشتنش توی دهان به این سادگی که فکر میکنید نیست بسیار مهم است که بدانیم چگونه و چه وقت باید میوه بخوریم

راه صحیح خوردن میوه ها چیست؟

این است که میوه ها را بعد از مصرف غذا نخورید
میوه ها باید زمانی خورده شوند که معده خالی است

اگر میوه ها را به آن صورت بخورید، نقش مهمی در مسموم کردن سیستم بدنتان خواهند داشت بدنتان را با مقدار زیادی انرژی تامین میکنند که این انرژی به جای مفید بودن باعث از دست دادن وزن و کاهش قدرت برای انجام دیگر فعالیتهای زندگی میشود

میوه مهم ترین خوراکهاست
برای مثال درنظر بگیرید که دو تکه نان و یک تکه میوه خورده اید
تکه میوه آماده است که مستقیما وارد معده تان و روده تان شود
اما به دلیل آن دو تکه نان، از ورود سریع آن به معده جلوگیری می شود

در این بین همه غذا فاسد شده، تخمیر میشود و به اسید تبدیل میشود
به محض اینکه درون معده، میوه با غذا و آنزیمهای گوارشی
تماس پیدا میکند، همه حجم غذا شروع به ازبین رفتن و فاسد شدن میکند

پس لطفا میوه های خود را زمانی مصرف کنید که معده تان خالی است
و یا قبل از خوردن وعده های غذاییتان میل کنید
شما بارها شنیده اید که بسیاری شکایت میکنند که
هر زمان که هنوانه میخورم، غذا بالا می آید، و یا هر زمان که میوه درخت
قهوه سودانی را می خورم معده ام نفخ میکند، زمانی که موز میخورم همش حس
اینکه باید فورا به دستشویی بروم را دارم و غیره- در حقیقیت همه اینها
اتفاق نخواهند افتاد اگر میوه را زمانی بخورید
که معده تان خالی است. میوه ها با غذای فاسد شده ترکیب میشوند
و گاز تولید میکنند و درنتیجه شما بالا می آورید

سفیدی مو، تاس شدن، عصبانیت و گودی های سیاه زیر چشم،
هيچكدامشان اتفاق نخواهند افتاد اگر با معده خالی میوه میل کنید

با توجه به تحقیقات دکتر هربرت شلتون، بایستی بدانیم که چنین
موضوعی صحیح نیست که بعضی از میوه ها مانند پرتقال، نارنج
و لیمو خودشان اسیدی هستند. چرا که همه میوه ها در بدن قلیایی میشوند
اگر شما روش صحیح میوه خوردن را کاملا بیاموزید
شما به راز زیبایی، عمر طولانی، سلامت، انرژی، شادابی
و وزن طبیعی دست پیدا خواهید کرد،

زمانی که نیاز دارید که آب میوه بنوشید- فقط آب میوه تازه بنوشید نه آب
میوه کنسروها. حتی آب میوه هایی که بسیار سفت هستند را ننوشید
میوه های پخته شده را نخورید چرا که هرگز ماده مغذی میوه ها را دریافت نخواهید
کرد
تنها مزه شان را دریافت میکند
پختن، تمام ویتامین ها را از بین میبرد

اما به هرحال خوردن میوه کامل بهتر از نوشیدن آب آن است
اگر باید آب میوه بنوشید طوری بنوشید که دهانتان پر شود و
آن را آرام آرام غورت دهید
چرا که باید اجازه دهید که آب میوه با بزاق دهانتان قبل از غورت دادن آن
کاملا ترکیب شود
میتوانید برای پاکسازی بدنتان 3 روز روزه ی میوه بگیرید
به مدت 3 روز فقط میوه بخورید
و در آخر متعجب میشوید از اینکه دوستانتان به شما میگویند که چقدر
پوستتان درخشان و صاف شده است

کیوی: میوه کوچک اما بسیار مقوی
این میوه منبع خوبی از پتاسیم، منیزیم، ویتامین ای و فیبر است
حجم ویتامین سی این میوه دوبرابر حجم ویتامین سی پرتقال است

سیب: روزانه خوردن یک سیب، دکتر را از شما دور میکند
اگرچه سیب مقدار کمی ویتامین سی دارد، اما دارای آنتی اکسیدانها و
فلاونهاست (ماده شیمیایی بیرنگ و متبلور) که هر دوی اینها
فعالیت ویتامین سی در بدن را زیاد کرده
و تسهیل می بخشند و درنتیجه ریسک مبتلا شدن به سرطان روده،
حملات قلبی و سکته کاهش پیدا میکند

توت فرنگی: میوه محافظ
توت فرنگی بالاترین قدرت اکسیدانها را در میان اکثر میوه ها دارد
و از بدن در برابر ابتلا به سرطان،
گرفتگی رگها و رادیکالهای آزاد محافظت میکند

پرتقال: دارویی شیرین
مصرف روزانه 2 تا 4 عدد پرتقال جلوی سرماخوردگی را میگیرد
کلسترول را کم میکند
از ایجاد سنگ در بدن جلوگیری کرده و یا سنگهای موجود در بدن را
از بین میبرد و همچنین ریسک ابتلا به سرطان روده را کاهش میدهد

هندوانه: بهترین تسکین دهنده تشنگی
از 92% آب تشکیل شده است
همچنین حاوی بالاترین دوز گلاتاتیون است که
به بالارفتن سیستم دفاعی بدن کمک میکند
همچنین آنها اصلی ترین منبع لیکوپین هستند که اکسیدانی برای مبارزه با سرطان
است
دیگر مواد مغذی موجود در هندوانه ویتامین سی و پتاسیم هستند

عنبه (انبه): نشان بالاترین برای ویتامین سی
آنها بهترین برندگان برای داشتن بالاترین میزان ویتامین سی هستند
این میوه سرشار از کاروتین است که حاوی ویتامین آ بوده
و برای چشم ها مفید میباشند

نوشیدن آب سرد بعذ از غذا = سرطان
میتوانید باور کنید؟
شاید نوشیدن یک لیوان آب سرد بعد از غذا، بسیار لذت بخش است
اما آب سرد مواد روغنی که در آن لحظه مصرف کرده اید را سفت میکند
روند هضم غذا را کند میکند
زمانی که این رسوبها با اسید واکنش نشان میدهند و شکسته میشوند
و سریعتر از غذاهای جامد، توسط روده جذب میشوند
بسیار سریع این امر موجب چاقی و سپس سرطان میشود
بهتر این است که بعد از غذا، سوپ گرم و یا آب ولرم مصرف کنید

متنی مهم در مورد حملات قلبی

خانمها باید بدانند که تنها نشانه حمله قلبی، احساس درد در
بازوی چپ نمیباشد
به درد شدید در ناحیه فک و آرواره بسیار توجه کنید
هرگز اولین درد در ناحیه قفسه سینه را در هنگام حمله قلبی نخواهید داشت
حالت تهوع و عرق کردن شدید از نشانه های معمول است
تقریبا60 درصد مردم که دچار حمله قلبی در خواب شدند
دیگر هرگز بیدار نشدند
درد آرواره ممکن است شما را از خوابی آرام بیدار کند
بهتر است مراقب باشید و آگاه
هرچقدر بیشتر بدانیم، شانس بیشتری برای نجات یافتن داریم

علت حرکت امام حسین علیه السلام به شهر کوفه

·  ·  حركت امام حسين عليه السلام به سوى كوفه هنگامى كه حرم رسول الله (ص )، مدينه و حرم امن الهى ، مكه بر فرزند فاطمه ناامن شد و حضرت زا مكه نيز خارج شد، اين سوال مطرح مى شود كه حسين عليه السلام كه رهبرى اين نهضت و مسؤ وليت عظيمى را به دوش ‍ دارد به كدام سو حركت خواهد بود. با توجه به اوضاع جديد مكه آيا نهضت خويش را متوقف خواهد نمود و يا منطقه ديگرى را در نظر مى گيرد. خلاصه به كدامين سو حركت خواهد نمود؟! ليكن با توجه به اوضاع و شرايط اجتماعى تصميم گيرى بر فرزند رسول الله (ص ) شايد خيلى دشوار نباشد، زيرا در شهر مدينه و مكه گرچه از تقدس و حرمت ويژه بهره مند هستند و مى توانند پايگاه مناسب در شكل گيرى نهضت ايفا نمايند. به خصوص مدينه كه به لحاظ سوابقش از هوشيارى هاى خاصى نيز برخوردار است . در عين حال آنچه در شكل گيرى يك نهضت فراگير نقش اول را ايفا مى نمايد. گستره انديشه نهضت و خاستگاه فكرى نهضت در ميان مردم مى باشد و به طور طبيعى رهبرى نهضت نيز اين موضوع را ناديده نمى انگارد. انتخاب شهر كوفه بى ترديد پايگاه و خاستگاه انديشه تشكل همسوى اهل بيت كوفه عاصمه امير المؤمنين مى باشد. كه به لحاظ همين ويژگى هاى مردم كوفه على ، كوفه را بر مدينه به عنوان مركز حكومت دارى برگزيد. اين شهر در زمان على عليه السلام گستره كمى و كيفى حاصل نمود. به لحاظ مركزيت يافتن شهر كوفه افراد و گروه هاى فرهنگى ، سياسى و اجتماعى به آن شهر و ديار روى آوردند. شهرى كه على عليه السلام در آن حكومت دارى مى نمايد و انديشه ها و رفتار على در آن متجلى مى شوند. طبيعى است نگرها را از همه اطراف به سوى خود جلب مى نمايد. افزون بر تشكل همسوى على و اهل بيت ، تشكل هاى چالشگر نيز در كوفه شكل گرفته اند، كوفه يك پايگاه فكرى فرهنگى و محل شكل گيرى جريان هاى متضاد اجتماعى شده بود. از جانبى به لحاظ مركزيت شهر كوفه و اطراف آن گروه هاى تجارى و اقتصادى نيز به اين شهر روى آورده اند و به لحاظ آبادگرى نيز بى خانمان و گرسنه يافت نمى شد. مركز شكوفايى اقتصادى و آبادگرى نيز بود. به طور طبيعى چنين شهرى جمعيت انبوه فكرى و فرهنگى و اقتصادى و تجارى را جذب و رشد كمى و كيفى به خود مى گيرد. كوفه شهرى با انبوه جمعيت حتى در زمان عمر مى باشد. با اينكه در سال 17 بنيان گذارى شده است هنگامى كه عمر دستور بناى مسجد به سعد مى دهد به وى مى نگارد كه حدود مسجد را به تعداد نظاميان خط كشى نمايد آنگاه سعد به تعداد 40 هزار نفر ظرفيت تعيين حدود مى نمايد. (299) و خود عمر در گفتگو با مغيره سخن از صد هزار جمعيت و بلكه صد هزار نظامى و مقاتل در كوفه دارد. (300) اين تعداد جمعيت يا نيرو در اين شهر مربوط به زمان خليفه دوم كه چند سالى از تاءسيس اين شهر نگذشته است مى باشد. آنگاه بعد از ده سال كه پايگاه و عاصمه على عليه السلام قرار مى گيرد و نگرها را بيش از پيش به سوى خود جذب مى نمايد معلوم است كه از نظر توسعه و عمران و تجارت و به ويژه فرهنگ شهر بزرگى خواهد بود. بى ترديد بزرگترين تشكل همسوى انديشه هاى اهل بيت در كوفه شكل گرفته است گرچه بعد از دوران على بن ابى طالب عليه السلام رفتارهاى ناهنجارى كه بنى اميه در اين منطقه انجام دادند آسيب هاى فراوان رسانده اند، ليكن هويت تشكل همسو همواره محفوظ مانده بوده ، كه شكل گيرى اين تشكل و تداوم آن از بركات انديشه ها و رفتار امير المؤمنين عليه السلام مى باشد. از جانبى مردم كوفه و تشكل همسو در رفتار انديشه هاى خويش را آشكار ساخته تنها منطقه اى است كه بيشترين نامه ها را به حسين عليه السلام نگاشته و وى را براى به دست گرفتن رهبرى به سوى خويش فرا خوانده اند. دست بيعت با رهبرى فشرده اند. هيچ كجاى جهان اسلام اين گونه دعوت از حسين ننموده است ؟ پايگاه فكرى و انديشه شفاف و بالنده شيعه با آن فراخوانى ، عامل انتخاب كوفه مى باشد و به همين جهت امام به توصيه هاى اين و آن كه وى را از رفتن به سمت كوفه بر حذر مى داشتند، اعتنا ننمود و روى كرد و دعوت هاى مردم را مطرح مى ساخت . حتى هنگامى كه سخن را از انتخاب كوفه مى شد مى فرمود مردم اين ديار مرا فراخوانده اند و در برخوردهاى خود با حر و سپاهش سخن دعوت مردم به ميان آورد، انى لم آتكم حتى اتننى كتبكم . سخن از دعوت نامه ها بود كه حر اظهار بى اطلاعى نمود امام دستور داد خورجين نامه را بازگشوده در برابر حر ريختند. (301) در خطبه هاى آتشين و روشنگرانه خويش خطاب به سپاه عمر سعد نيز اين دعوت نامه ها را مطرح مى ساخت . به امثال شيث بن ربعى مى فرمود مگر شما با نامه هاى خويش مرا به سوى كوفه فرا نخوانديد و ننوشتيد: اقدم على جند مجند (302). در گفگتگو با عبد الله بن مطيع سخن از نامه ها به ميان مى آورد: فكتب الى اهل العراق يدعوننى الى انفسهم . (303) بيعت مردم عراق با حسين در حقيقت عامل اصلى انتخاب كوفه مى باشد. نامه هاى مردم كوفه در مكه خدمت امام مى رسد و امام نيز در هنگام اوقات در مكه جواب نامه ها را داده و پذيرش دعوت را مشروط به تاييد نماينده خود نهاده كه اگر مسلم اعلان آمادگى كه در نامه ها منعكس شده بررسى از نزديك مشاده نموده و تاييد نمود آنگاه ممكن است حضرت به سمت كوفه حركت كند. در اين فرصت چهار ماهه كه امام در مكه اقامت دارد مسلم نتيجه بررسى هاى خود را به امام عليه السلام گزارش مى كند مسلم نيز بعد از حدود دو ماه بررسى و اشراف كامل به اوضاع اجتماعى و سياسى كوفه و اطمينان كامل از حمايت مردم از رهبرى اهل بيت علهم السلام و ابا عبد الله الحسين عليه السلام ، به وى نگاشت كه آمادگى مردم فراهم است بى درنگ به سوى كوفه حركت نما. (304) با رسيدن نامه اطمينان بخش مسلم به امام حسين عليه السلام و بعد از اين كه حضرت مكه و موسم حج را بر خويش نا امن مشاهده نمود، به سوى كوفه حركت كرد. در بين راه در محلى به نام بطن الرمه (دو راهى بين بصره و كوفه ) نامه ديگرى به مردم كوفه نگاشت به دست پيك شجاع كه چند نوبت اين راه طولانى را طى كرده بود يعنى قيس بن مسهر (305) سپرد تا به كوفه ببرد. مضمون نامه امام تاييد بررسى هاى مسلم است كه بر اساس ان حضرت به سمت كوفه حركت كرده كه به مردم مى نگارد آمادگى خود را بيشتر كنيد كه من به زودى در ميان شما خواهم بود: فاذا قدم عليكم رسولى فانكشوا. (306) البته نيروهاى حصين بن نمير در ميان راه قيس را دستگير و به كوفه مى فرستند و در كوفه وى به طرز فجيعى به شهادت مى رسد. (307) امام پيك خود را از پيش فرستاده و خود نيز به دنبال وى به سوى كوفه در حركت است . در اين فرصت اقداماتى نيز انجام مى گيرد كه به برخى از آنها اشاره مى شود. حفظ آمادگى قيس موفق به رسياندن نامه امام عليه السلام به مردم كوفه نمى شود و اگر پيك هاى ديگر هم از جانب امام بدين منظور گسيل شده باشند ممكن است به همان سرنوشت قيس دچار آمده باشند. چنانكه عبد الله بن يقطر نيز دستگير و به شهادت رسيد. (308) از جانب ديگر اطراف كوفه و بصره تا قادسيه ان گونه در محاصره نيروهاى نظامى قرار گرفته است كه كوچكترين حركت از ديد آنان پنهان نمى باشد. لذا همان گونه كه رفتن به سوى كوفه از بيرون كوفه بر كسى آسان نيست ، كسى از كوفه هم به آسانى نمى تواند خويش را به جاى ديگر برساند. (309) به همين جهت بين مردم كوفه يعنى پايگاه اصلى نهضت و رهبرى نهضت كاملا جدايى افكنده شده است . هيچ گونه بر قرارى ارتباط وجود ندارد. در عين حال امام با قلبى مطمئن به طرف كوفه با كاروان خويش در حركت است و در بين راه بر آگاهى بخشيدن به جامعه و حفظ توان مندى خود تلاش مستمر دارد. تهيه عده براى آمادگى بيشتر براى رويارويى با حزب عثمانيه تلاش اصلى امام را در اين مرحله شكل مى دهد. به همين جهت به مردم كوفه نگاشت بيشتر و سريعتر آماده باشند و در بين راه هم در ملاقات هاى خود با كاروان ها و افراد و روستاها و عشاير بر دو محور تكيه مى نمود، مردم را از تباهى هاى حاكميت حزب عثمانيه آگاه مى ساخت و موضع خود و انگيزه موضع گيرى خود را بر مردم شفاف مى نمود و در موارد مناسب از مردم يارى مى طلبيد. كه برخى از اين موارد مورد بررسى قرار مى دهيم . 1 - امام هنگام خروج از مكه در تنعيم (شش كيلومترى مكه ) با كاروانى تجارى از يمن روبرو مى شود كه اجناس و كالاهايى را براى دربار يزيد حمل مى نمودند. حضرت دستور مى دهد اموال كاروان را مصادره نموده و ساربانها را نيز مخير مى سازد كه اگر مايل باشند با شترهاى خود بارها را براى كاروان حسين عليه السلام حمل كنند و كرايه دريافت نمايند. (310) با اين اقدام حضرت كاروان خود را تجهيز و تدارك مى نمايد. 2 - امام در مسير حركت به سوى كوفه در منزلگاهى فرود مى ايد با عبد الله بن مطيع عدوى برخورد مى كند. با وى گفتگو نموده و عبد الله حضرت را از رفتن به كوفه و تعرض به حكومت بنى اميه سخت بر حذر مى دارد. ليكن امام به اين پيشنهادها وقعى نمى نهد و از وى جدا مى شود. (311) البته در منابع تاريخى مشاهده نمى شود كه امام صريحا از وى نيز استمداد مى نمايد. و شايد علت ان هم اين باشد كه وى از هواداران عبد الله بن زبير بود و مدتى به همين خاطر زندانى شده بود (312) و امام چون اميدى به يارى وى نداشت از وى استمداد نكرد. گر چه حضرت مسائل مهم از جمله انگيزه خود را از نهضت و حركت به سوى عراق را براى وى آشكار ساخت . 3 - امام در حال حركت به سمت كوفه در منزل اطراق نموده كه قافله زهير بن قين ناچار مى شود در همان جا در كنار كاروان حسين اطراق نمايد. امام قاصدى به سوى زهير فرستاده وى را مى طلبد. زهير به حضور امام رسيده ، طولى نمى كشد كه با خوشحالى تمام به طرف كاروان خويش بر مى گردد. ليكن روحيه كاملا تغيير يافته و اقدام هاى غير منتظره انجام مى دهد. وى همسرى شيعه و مهربان و شجاع خويش را طلاق مى هد و مى گويد به خانواده خويش ملحق شود. و ياران خويش هم مى گويد هر كس دوست دارد همراه من باشد با من حسين عليه السلام ملحق شود و هر كسى دوست نمى دارد اين آخرين ديدار من با وى مى باشد. (313) وى از ياران سترگ حضرت قرار گرفته و تا آخر هم با حضرت همراه و هميار و در نهايت به شهادت مى رسد. اين نيز مورد ديگر از استمداد امام از ياران خويش است كه اين گونه پاسخ مثبت نيز مى شوند. 4 - عبد الله بن عمير هنگامى كه تجمع سپاه عبيد الله را در نخيله كوفه مشاهده نمود و متوجه شد كه اين سپاه براى ستيز با حسين آماده مى شود به خانه خود آمد و تصميم گرفت بلافاصله براى ملحق شدن به سپاه حسين عليه السلام حركت كند، كه همسرش ام وهب و نيز وهب و همسر وهب نيز وى را همراهى نمودند. با اين كه شهر و اطراف در محاصره نيروهاى امنيتى بوده است . اين خانواده به نوعى مى توانند از كوفه دور شوند و خود را به سپاه حسين عليه السلام برسانند. و شخص عبد الله و نيز فرزندش وهب هر دو در روز عاشورا در دفاع از آرمانهاى حسين عليه السلام شهيد مى شوند امام نيز يارى آنان را مى پذيرد و حتى ام وهب با چوب به سپاه عمر سعد حمله ور مى شود كه امام وى را به خيمه ها باز مى گرداند. (314) 5 - در فراهم آوردن عده و ياران سترگ امام تلاش گسترده اى انجام داد و چون به عراق خيلى اميدوار بود تنها از مردم كوفه استمداد نمى كرد بلكه از ساير مراكز مانند بصره نيز حضرت يارى مى طلبيد. امام نامه اى به سران شيعه و طايفه ها در بصره مانند مالك بن مسمع ، احنف بن قيس ، منذربن جارود و مسعود بن عمرو و قيس بن هيثم و عمر بن عبيد الله نگاشت و آنان در جريان اوضاع و احوال و تصميمات خود قرار داد. (315) در بصره خانه زنى به نام ماريه بنت سعد پايگاه تجمع شيعه بود كه در يكى از اجتماعات شيعه برخى تصميم مى گيرند به يارى حسين عليه السلام بشتابند. چنانكه بعد از يكى اين جلسه ها يزيد بن بنيط با دو فرزندش عبد الله و عبيد الله تصميم مى گيرند به امام ملحق شوند و به سمت مكه حركت مى كنند و در مكه به امام ملحق مى شوند و در كربلا هم به شهادت مى رسند. (316) 5 - در روز تاسوعا در هنگام محاصره امام عليه السلام حبيب بن مظاهر كه از طايفه بنى اسد بود به حضور امام مى رسد. به امام گزارش مى دهد كه در اين نزديكى عده اى از بنى اسد حضور دارند، اگر اجازه مى دهيد از آنان يارى طلب نماييم . امام عليه السلام اجازه مى دهد حبيب به درون ان قوم رفته از آنان استمداد مى نمايد و هفتاد نفر از آنان آماده شده همراه حبيب مى ايند، كه با گزارش كه به عمر سعد مى رسد عمر سعد سپاهى را به سوى آنان گسيل نموده درگيرى شديد رخ مى دهد. عده اى از آنان كشته مى شوند. در نهايت كسى موفق نمى شود به سپاه امام ملحق شود، حبيب بن مظاهر تنها بر مى گردد. (317) داستان عبرت اميز! 6 - عبيد الله بن حر جعفى بر اثر بى تفاوتى كه مى خواست از گير و دارهاى اوضاع كوفه فرار كند، به اطراف شهر مى رود، امام در مسير حركت خودش ‍ به سمت كوفه در منزلى به نام قصر بنى مقاتل اطراق مى نمايد و مشاهده مى كند كه در كنار وى كاروان ديگرى اطراق نموده است . مى پرسد اين خيمه گاه از كيست ، مى گويند از عبيد الله بن حر جعفى . حضرت حجاج بن عروق از ياران خويش را به نزد وى مى فرستند و از مى خواهد كه به يارى حسين بيايد. عبيد الله با شنيدن پيام حسين سخت نگران شده ضمن استرجاع مى گويد من از كوفه بيرون آمدم كه از جريان ها در كنار باشم نه در سپاه عبيد الله باشم و نه در كنار حسين عليه السلام در هر صورت در خدمت امام حاضر نمى شود و فرمايش امام را ناديده مى گيرد. پيك امام بر گشته و جريان را گزارش مى دهد. امام بعد از شنيدن سخنان پيك ، خود به خيمه عبيد الله مى رود با وى به گفتگو مى نشيند. نخست از اوضاع بنى اميه و امتناع از بيعت با يزيد سخن به ميان آورده ، آنگاه به وى مى گويد مردم شهر شما، مرا به سوى خود فرا خوانده است و من به ديار آمدهام . آنگاه هنگامى كه بى تفاوتى را مشاهده مى كند، به وى خطاب نموده كه تو به جبهه حق را يارى نرسانده اى و از شهر فرار كرده اى و گناه بزرگى را مرتكب شده اى ليكن راه توبه ، جبران ان هموار است و ان اين كه اينك به يارين من بشتابى . وى در پاسخ بهانه مى آورد كه اگر مردم كوفه تو را يارى مى رساندند من پا بر جاترين آنها بودم ، ليكن مردم صحنه را خالى كرده اند و بر تو نيز توصيه مى كنم اقدايم انجام ندهى ليكن اگر تصمى بر ستيز دارى من اسب تيز و تندى و شمشير برنده اى در اختيار تو مى گذارم اما خود از شركت در نبرد معذورم ! امام هنگامى كه مى بيند بى تفاوتى و بى غيرتى وى به اوج رسيده از يارى وى نا اميد مى شود مى فرمايد: ما نيازى به تجهيزات تو نداريم يارى خودت را خواهان بوديم كه تو فردى گمراه هستى كه من گمراهان را به يارى خويش فرا نخواهم خواند: ولم اكن اتخذ المضلين عضدا. آنگاه فرجام كار وى را خود گوشزد مى نمايد كه كسانى كه از رهبرى به حق اهل بيت حمايت نكند. نگون بختى در انتظار آنان خواهد: من سمع داعيه اهل بيتى و لم ينصر هم على حقهم الا الكبه الله على وجهه النار. در تعبير ديگر آمده : فو الله لا يسمع واعتينا احد ثم لا ينصرنا الا هلك . (318) هر كس يارى خواهى ما را بداند و ما را بداند و ما ار براى بدست آوردن حق يارى نرساند فرجام وى تباهى و آتش خواهد بود. اين جريان از جهاتى قابل بررسى و بهره ورى است كه در مورد ديگرى از اين نوشتار بيشتر به ان خواهيم پرداخت . ليكن نبه طور خلاصه نخست به چند نكته اشاره مى شود: 1 - امام عبيد الله بن حر را كه از سران شيعه بود به يارى خود طلبيد كه مورد سخن فعلى ما نيز همين است كه حضرت در هر جا زمينه مى ديد افراد و گروها را به يارى خويش فرا مى خواند. 2 - امام وى را به خاطر اين كه بى تفاوت مانده و تماشاى صحنه هاى اجتماعى سخت نكوهش نموده و وى را گنهكار خواند و راه جبران ان را رهنمود نمود! 3 - امام هنگامى كه از يارى نا اميد شد فرمود من از گمراهان كمك و يارى نمى خواهم . 4 - عاقبت و سر انجام كار كسى كه از جبهه حق اهل بيت مراقبت نمى كند باز گو نمود تباهى و گرفتارى عذاب الهى است . 5 - يارى رساندن امام حسين عليه السلام در ان شرايط حساس و با توجه به خوف و خطرهايى كه در پيش بوده بر همگان لازم بود است و هيچ عذر و بهانه اى پذيرفته نيست كه كسى خود را از صحنه هاى دفاع از دين و عترت كنار بكشد. بى تفاوتى نسبت به امور اجتماعى و دفاعى گناه نابخوشودنى است . بر اين اساس هيچ كس مجاز نمى باشد رهبرى به حق مانند امام حسين عليه السلام را تنها گذاشته به زندگى خود بپردازند. كه در اين باره توضيح بيشتر خواهد آمد. 6 - جريان باز گشت حر بن يزيد رياحى نيز گواه ديگر بر اين موضوع است كه حضرت حتى در روز عاشورا نيز يارى مى طلبيد و نيروهايى كه آماده مى شدند در كنار امام قرار گيرند، آنان را با روى گشاده مى پذيرفت . همان گونه كه وقتى حر در انجام كار ديد كه تصميم قطعى جنگ با حسين عليه السلام است ، خود را از سپاه باطل كنار به سپاه حق پيوند خورد و از گذشته خود نيز اظهار پشيمانى نمود و گذشته خود را كه راه را بر فرزند رسول الله (ص ) بسته بود جبران كرد و در راه آرمانهاى حسين به شهادت رسيد. (319) همان پيشنهادى كه حضرت به عبيد الله بن يزيد جعفى نمود ولى چون وى شايستگى ان را نداشت نپذيرفت . بر اين اساس آنچه در مرحله نخست از قيام مى توان بهره ورى نمود اين كه امام براى دست يازى به اهداف و انگيزه هاى خويش يك حركت بزرگ اجتماعى را پديدار ساخت . يك انقلاب فرا گير مردمى پديد آورد كه تقريبا تمام جهان اسلام را از اقدام و حركت و اهداف خود با خبر ساخت . زيرا هدف امام بسى والا و گسترده بود هدف امام هنجار بخشى به ناهنجارى هاى اجتماعى و سياسى و اقتصادى جامعه بود. هدف امام استقرار دين الهى در جامعه بود و براى رسيدن به اين اهداف مهم و گسترده بزرگترين مانع حاكميت حزب عثمانيه است كه منشا اين نا بسامانى ها شده بود تا اين مشكل اجتماعى از سر راه بر كنار نمى شد امكان دستيازى به اه اهداف ممكن نبود. امام براى رسيدن به ان اهداف در مرحله نخست تلاش ‍ نمود اين مشكل را حل كند. راه حل سياسى و اجتماعى اين مشكل يك به برخورد نظامى محدود نبود. زيرا همان گونه كه در بخش زمينه ها بررسى شد حزب حاكميت در سراسر كشور اسلامى سايه گسترده بود گرچه لايه هاى ضخيم ان در شامات بود، ليكن شاخه ها و لايه هاى نازك ان در سر تا سر كشور اسلامى حتى حجاز و عراق به چشم مى خورد. بنى اميه بر تمام نهادهاى اجتماعى و سياسى چنگ اندازى نموده بودند و اگر فرصت تداوم حكومت دارى حاصل فراهم مى نمودند، خطرهاى بيش از اين امت اسلامى را از جانب آنها تهديد مى نمود. مقابله و چالشگرى عليه يك جريان اجتماعى اين گونه ، تنها با برخورد نظامى ساده و محدود نمى توانست باشد. بايد يك جريان بزرگ اجتماعى و يك خيزش عمومى و يك انقلاب فراگير عليه اين حاكميت شكل مى گرفت . و امام همام نيز چنين حركت عظيم را پديدار ساخت . تاكتيكى برگزيد حركت خود را ان گونه كه شرح داده شد از مدينه تا كوفه تنظيم نمود و پايگاه بزرگ انديشه زلال شيعه عراق به خصوص كوفه را توسط نماينده خود تسخير نمود و همان گونه كه مشاهده نموديد در مسير راه نيز همواره از فرصت ها بهره مى برد و مردم را از اوضاع سياسى و اجتماعى با خبر مى سازد و افراد و گروها را به يارى خويش فرا مى خواند و تلاش مى كند خود را به كوفه پايگاه انديشه زلال علوى برساند تا با يارى مردم و هوادارى آنان جريان بزرگ اجتماعى ، در برابر حزب حاكميت عثمانيه پديدار سازد. و آنان را از اريكه قدرت بركشيده و رهبرى جامعه را به صاحبان شايسته آنان كه اهل بيت باشد باز گردانند. تا اين بخش از مرحله نخست نهضت حسينى اهداف و انگيزه ها و روش و تاكتيك ها براى رسيدن به ان انگيزه ها شفاف و زلال تحليل شد، هيچ گونه غبارى به آنها مشاهده نمى شود و با شواهد رواياتى و تاريخى معتبر انگيزه ها و روش رسيدن به آنها كه راه صحيح منطقى و مدبرانه بود، تحليل گرديد. و در ضمن نوشتار اوضاع كوفه و نيز اوضاع دگر كوفه بررسى شد. و حوادث و جريان هاى مهم كه در راستاى اهداف اين مرحله بود بررسى شد. تمام اين روى دادها و موضع گيرى ها مربوط به مرحله نخست نهضت حسينى است كه نتايج ان را اين گونه مى توان خلاصه نمود: 1 - زمينه هاى نهضت امام حسين عليه السلام به زمان خلافت خلفا به خصوص خليفه سوم و حاكميت حزب عثمانيه باز گشت داشت . كه عمده آنها ناهنجارى هاى اجتماعى و دين زدايى بود، كه از جانب حزب عثمانيه متوجه امت اسلامى و اسلام شده بود. 2 - انگيزه هاى كلان كه هدف امام عليه السلام از نهضت را شكل مى داد هنجار بخشيدن به نابسامانى هاى اجتماعى و استقرار دين الهى مى باشد. 3 - گر چه اين ناهنجارى باز گشت به حاكميت حزب عثمانيه به خصوص ‍ دوران معاويه داشت ، ليكن با وجود قرار داد مصالحه بين عترت و اهل بيت و معاويه در زمان معاويه ايجاد نهضت ممكن نبود. 4 - چون انگيزه هاى اصلى امام استقرار دين و ساماندهى اجتماعى بود، با وجود حاكميت حزب عثمانيه كه منشا اين نابسامانى ها بود رسيدن به اين اهداف ممكن نمى شد. بايد سايه شوم اين حاكميت از كشور اسلامى بر كنار مى شد. 5 - امام در رسيدن به اين اهداف در مرحله نخست تلاش نمود رهبرى جامعه كه حق اهل بيت عليهم السلام بوده به عهده گيرد كه براى دستيازيى به ان تلاش مستمر و گسترده و همه جانبه از سوى مردم و امام شكل گرفت . 6 - تلاش امام در روياروى با حزب حاكميت عثمانيه تنها به يك برخورد نظامى محدود نبود بلكه تلاش گسترده يك جريان بزرگ اجتماعى كه همان تشكل همسوى اهل بيت عليهم السلام بود كه در واقع تلاش برپايى يك انقلاب فراگير يك نهضت پايدار عليه ناهنجارى هاى موجود بود متشكل نمودن همان تشكل همسوى صفين و ساباط عليه بنى اميه بود كه در عراق امكان شكل گيرى ان وجود داشت . 7 - رهبرى نهضت روش مدبرانه و منطقى و هوشمندانه در جهت همسويى تشكل همسو و تسخير پايگاه هاى انديشه اى ان كه محوريت ان را عراق به خصوص كوفه شكل مى داد شكل داد. بسيارى از انديشمندان جهان اسلامى از اقدام حضرت با خبر شدند و انديشه هاى تشكل همسو يك جانبه ساماندهى شد. 8 - بعد از اين كه دو حرم امن الهى را حزب حاكميت عثمانيه بر حضرت نا امن ساخت فراخوانى مردم عراق به خصوص كوفه از امام نقش محورى در جهت تصميم امام و عزيمت وى به سمت عراق و كوفه ايفا نمود و امام بر همين اساس به سمت كوفه حركت نمود. فراخوانى مردم كوفه از امام گواه روشن است كه زمينه حمايت مردمى از آرمانهاى امام در سر تا سر كشور اسلامى وجود داشت گر چه لايه ضخيم ان در عراق و به خصوص كوفه بود. ليكن به لحاظ اين كه مردم در تمام كشور از ستم بنى اميه به ستوه آمده بودند، خواهان اصلاحات عميق اجتماعى بودند و امام نيز اين مهم را هيچ گاه از نظر دور نداشت ، بلكه حمايت مردم يك محور اساسى نهضت حسينى را شكل مى داد كه به خوبى پيش بينى مى شد. 9 - اوضاع عراق و كوفه با دو نگاه بررسى شد. يك نگاه تشكل همسوى اهل بيت كه كه اكثريت انبوه جمعيت را شكل مى داد و با جان ان آرمانهاى اهل بيت دفاع و حمايت مى نمود. كه پيمان و بيعت گسترده آنان با مسلم و حسين عليه السلام گواه صادق بر اين مدعى است . نگاه دوم دگرگونى اين اوضاع با سلطه عبيد الله مى باشد، كه اوضاع حاكميت و اجتماعى را تغيير داد در عين حال كه تشكل همسو اسيب ديد و سركوب شد. ليكن با تسلط عبيد الله اوضاع كاملا گردش نمود و معادلات سياسى دگرگون شد كه عوامل سقوط عراق و كوفه نيز بررسى شد. 10 - امام همام در مسير خويش به سمت عراق در عين حال كه تلاش به گستره نهضت خويش داشت همواره از فرصت ها بهره مى برد و تلاش بر تهيه نيرو و امكانات در جهت مقابله با دشمن بود. امام تلاش فراوان در جهت اطلاع رسانى به جهان اسلامى ، و با خبر ساختن مردم از تباهى هاى حزب عثمانيه و خطرهاى جدى كه از جانب اين حزب متوجه كيان امت اسلامى و دين مى باشد انجام داد. امام تلاش گسترده مى نمايد تا خود را به كوفه برساند. امام در مرحله نخست نهضت در تلاش است كه براى رسيدن به اهداف كلان نهضت يك جريان بزرگ اجتماعى و يك انقلاب فرا گير عليه حزب عثمانيه پديد آورد. آنگاه با سرنگونى اين حزب رهبرى جامعه را خود به عهده گرفته و دين خدا را مستقر و نا بسامانى ها را ساماندهى نمايد. اين ها برخى نتايج مرحله نخست قيام امام حسين عليه السلام مى باشد. اين شواهد گواهى مى دهد كه در اين مرحله تلاش امام در رسيدن به اهداف خود، بر كنارى رژيم ستم پيشه بنى اميه و به عهده گرفتن رهبرى جامعه بود، تا راه جهت رسيدن به اهداف حضرت هموار گردد. امام از هيچ تلاشى در جهت بسيج توان مندى هاى اجتماعى و پديدار ساختن يك حركت و يك جريان بزرگ اجتماعى عليه حزب عثمانيه فرو گذار نكرد. و اين تلاش ‍ نتايج مثبت و پربارى نيز به كف آورد. ليكن اين روش و مرحله مربوط به پيش از دگرگون اوضاع عراق و پيش از سقوط كوفه مى باشد. و اما بعد از اين كه كوفه به دست عبيد الله سقوط نمود و ياران حسين به شهادت رسيدند و سپاه بزرگى از كوفه و اطراف عليه امام شكل گرفت و امام كاروان خويش ار در برابر ان سپاه مشاهده نمود، موضع امام در اين مرحله چگونه خواهد بود و شروع اين مرحله چه تحولى عميق در گردش و چرخش نهضت امام حسين عليه السلام پديدار ساخت و در نهايت سرانجام نهضت به كدامين سمت و سو انجاميد و امام فرزانگان در شرايط بسيار سخت بحران چگونه نهضت را تداوم بخشيد؟ اين ها برخى محورهاى مرحله دوم نهضت امام حسين عليه السلام مى باشد كه در اين فرصت به بررسى و تحليل آنها مى پردازيم . مرحله دوم چشم اندازها چشم انداز مرحله نخست نهضت امام حسين را گستره نهضت و تلاش ‍ رهبرى ان جهت فرا گير نمودن نهضت بود. بعد از اين كه مكه بر حضرت نا امن شد فراخوانى مردم عراق باعث شد كه امام به سمت كوفه حركت نمايد. چشم انداز اين مرحله بدين صورت شكل يافت كه امام بر اساس ‍ اظهار حمايت از جانب مردم عراق و تاييد ان حمايت از جانب مسلم ، به هميارى مردم عراق اميدوار شده و اطمينان حاصل نمود كه بزرگترين پايگاه مردمى نهضت خويش در عراق شكل گرفته است . به هين سبب به سوى عراق حركت نمود. كه اگر پيش بينى و روال عادى پيش مى رفت و امام همام به كوفه مى رسيد و پايگاه فكرى و فرهنگى شيعه را در اختيار مى گرفت آنگاه با ساماندهى تشكل همسو و با فراگيرى انقلاب خويش مى توانست با حزب حاكم عثمانيه به ستيز بر بر خيزد و با توجه به حمايت گسترده نيروهاى پر توان و با توجه به بى تجربگى حاكم تازه به دوران رسيده بنى اميه يعنى يزيد، اين اطمينان فراهم بود كه تشكل همسوى اهل بيت عليهم السلام بر رقيب خويش چيره شده و كوفه براى بار دوم عاصمه تشيع و استقرار انديشه هاى علوى گردد. اين پيش بينى از باورهايى است كه هر كسسس به اوضاع اجتماعى و سياسى ان زمان آشنا مى بود براى وى اطمينان حاصل مى شد.

امام حسین (ع) و پایداری اسلام

آیت لله موسوی بجنوردی: هدف اصلي امام حسين(ع) تشكيل حكومت اسلامي و سرنگوني يزيد فاسق بود و ايشان در اين راه بسيار مصمم بود؛ گرچه شهادت هم نوعي پيروزي است.



مدير گروه فقه پژوهشكده‌ امام خميني و انقلاب اسلامي با اشاره به جنايات رژيم صهيونيستي در غزه گفت: متاسفانه دولت‌هاي عرب بي‌غيرت در برابر ظلمي كه به مردم غزه مي‌شود و فجايعي كه آن‌جا رخ مي‌دهد، تنها ايستاده‌اند و تماشا مي‌كنند.

 بايد به آن‌ها گفت اگر دين نداريد، آزاده باشيد. به گزارش ايسنا، آيت‌الله سيدمحمد موسوي بجنوردي طي سخناني در مراسم شب تاسوعا در حسينيه‌ دارالزهرا(س) هم‌چنين اظهار داشت: جاي تعجب است كه كشورهاي عربي چطور تحمل مي‌كنند با بدترين وضعيت عرب‌ها را پيش چشمان آن‌ها مي‌كشند و كك‌شان هم نمي‌گزد؛ اين در حالي است كه عرب هستند و بايد غيرت و شهامت داشته باشند.

 وي افزود: اميدواريم پيروزي نصيب مسلمانان و جهان اسلام و جمهوري اسلامي هم روز به روز عزيز و مقتدرتر شود.

 موسوي بجنوردي هم‌چنين با اشاره به قيام امام حسين(ع) و واقعه‌ عاشورا گفت: هدف اصلي امام حسين(ع) تشكيل حكومت اسلامي و سرنگوني يزيد فاسق بود و ايشان در اين راه بسيار مصمم بود؛ گرچه شهادت هم نوعي پيروزي است.

 وي يادآور شد: بعضي نويسندگان گفته‌اند امام حسين(ع) از عهدش خروج كرد، اما حقيقت اين است كه معاويه خلاف عهدنامه و آن‌چه قرارداد بسته بود، يزيد را به عنوان خليفه خود تعيين كرده بود و امام حسين(ع) نيز قبول نكرد كه با يزيد بيعت كند؛ چراكه او فردي خمار و زاني، قاتل نفس محترمه و متجاهر به فسق بود و مهم‌تر اين ‌كه، يزيد مسيحي بود و اسلام را هم قبول نداشت و اين فرد اميرالمومنين شده بود!

 مدير گروه فقه پژوهشكده امام خميني(ره) تصريح كرد: با اين شرايط ديگر براي امام حسين(ع) جاي تقيه نبود و تكليف ايشان به ويژه بعد از نامه‌هاي دعوت از كوفه اين بود كه به سمت عراق بيايد.

برخي گفته‌اند امام حسين(ع) براي رفتن به عراق حجش را به عمره بدل كرده، در حالي كه جايز نيست كسي عمره تمتعش را به عمره‌ مفرده بدل كند.

 امام حسين(ع) از ابتدا عمره مفرده به جاي مي‌آورد؛ چراكه در ماه رجب به مكه رفته بود. وي با بيان اين‌كه " برخي مي‌گويند امام حسين (ع) به كربلا رفته بود كه شهيد شود" اظهار داشت: هدف اول امام حسين(ع) از بين بردن يزيد و تشكيل حكومت اسلامي بود. اين‌كه مي‌گويند امام مي‌دانست كه شهيد مي‌شود درست نيست؛ زيرا فقط ذات باريتعالي است كه همه چيز را مي‌داند.

 ائمه علم حصولي دارند و مقتضيات را مي‌دانند ولي عمل به مانع را نمي‌دانند. وي خاطرنشان كرد: يقين دارم اگر امام حسين(ع) چهار – پنج روز زودتر به كوفه مي‌رسيد كوفه براي پذيرش ايشان آماده بود و واقعه‌ كربلا پيش نمي‌آمد و امروز اوضاع جور ديگري بود؛ اما مقدر اين بود كه اين حوادث پيش بيايد. قيام سيدالشهداء، حادثه‌ كربلا و سخنراني‌هاي زينب(س) و سجاد(ع) بود كه آبروي يزيد را برد، وگرنه يقين بدانيد اگر قيام امام حسين(ع) نبود امروز اسمي از اسلام وجود نداشت.

موسوي‌ بجنوردي تاكيد كرد: اسلامي كه ما داريم محمدي‌الحدوث و حسيني‌البقاء است و تداوم اسلام به بركت قيام سيدالشهداست.

 به همين خاطر است كه هركس مي‌خواهد دين را از بين ببرد با قضاياي سيدالشهداء مبارزه مي‌كند. مثل آن‌چه بعثي‌ها در عراق و رضاخان در ايران انجام داد. وي ادامه داد: در عراق 80 درصد اعراب شيعه‌اند و 20 درصد سني.

 كردهاي عراق هم شافعي‌اند. من در 30 سالي كه در نجف بودم مي‌ديدم كه در آن‌جا تبليغات مي‌شود كه جوانان را به سمت بدبيني به ائمه بكشانند اما وقتي ماه محرم و صفر مي‌رسيد نقشه‌هاي آنان بر آب مي‌شود و اين محرم و صفر بود كه تشيع را در عراق نگه داشت و تقويت كرد.

 وي با اشاره به شهادت ابوالفضل عباس(ع) نيز گفت: در هيچ جا نيامده كه امام حسين(ع) براي كسي بلند گريه كرده باشد؛ چراكه نمي‌خواست دشمن شادي كند اما ايشان براي حضرت ابوالفضل(ع) گريست؛ چراكه با شهادت ايشان كمر سيدالشهداء شكست.

امروز هم حرم حضرت ابوالفضل (ع) جايگاه ويژه‌اي در ميان اعراب دارد و اعراب عقيده عجيبي به ايشان دارند؛ به نحوي كه متهمان براي اثبات بي‌گناهي‌شان در دادگاه به حضرت ابوالفضل(ع) قسم مي‌خورند.

 مدير گروه فقه پژوهشكده‌ امام خميني (ره) هم‌چنين با اشاره به سير آلوده شدن نفس در انسان اظهار داشت: انسان از ابتدا كه متولد مي‌شود معصيتي ندارد و نفسش پاك است اما بر اثر معاصي، ترك واجبات و انجام محرمات حجابي درست مي‌شود كه تكوينا جلوي تجلي را مي‌گيرد.

وقتي جلوي تجلي گرفته مي‌شود حكم عقل اين است كه اين حجاب را به عنوان امراض نفساني برطرف كنيم و بهترين روش اين كار با توبه، بازگشت به سوي خدا و پشيماني است كه در اين صورت حجاب نفس برطرف مي‌شود و سير تكاملي انسان تداوم پيدا مي‌كند.


زندگی امام حسن علیه السلام

ولد و کودکی
امام حسن (ع ) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پیامبر خدا (ص ) است . امام حسن (ع ) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت . وی نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت کرد. رسول اکرم (ص ) بلا فاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت . سپس برای او بار گوسفندی  قربانی کرد، سرش را تراشید و هموزن موی سرش - که یک درم و چیزی افزون بود - نقره به مستمندان داد. پیامبر (ص ) دستور داد تا سرش را عطر آگین کنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موی سر نوزاد سنت شد. این نوزاد را " حسن " نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت . کنیه او را ابومحمد نهاد و این تنها کنیه اوست . لقب های او سبط، سید، زکی ، مجتبی است که از همه معروفتر "مجتبی " می باشد. پیامبر اکرم (ص ) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن علی به سایر فرزندان خود می فرمود : " شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند ". امام حسن هفت سال و خرده ای زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیامبر (ص ) که با رحلت حضرت فاطمه دو ماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت ، تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت . امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت ، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشغال کرد، و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت . در این مدت ، معاویه که دشمن سرسخت علی (ع ) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت ) جنگیده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع ) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد. ما دراین باره کمی بعد تر سخن خواهیم گفت . امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پیکر و بزرگواری به رسول اکرم (ص ) بسیار مانند بود. وصف کنندگان آن حضرت او را چنین توصیف کرده اند: " دارای رخساری سفید آمیخته به اندکی سرخی ، چشمانی سیاه ، گونه ای هموار، محاسنی انبوه ، گیسوانی مجعد و پر، گردنی سیمگون ، اندامی متناسب ، شانه یی عریض ، استخوانی درشت ، میانی  باریک ، قدی میانه ، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه . سیمایی نمکین و چهره ای در شمار زیباترین و جذاب ترین چهره ها ". ابن سعد گفته است که " حسن و حسین به ریگ سیاه ، خضاب می کردند "

کمالات انسانی
امام حسن (ع ) در کمالات انسانی یادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص ) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی  آنان را بر دوش خود سوار می کرد و می بوسید و می بویید. از پیغمبر اکرم (ص ) روایت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسین (ع ) می فرمود: این دو فرزند من ، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( کنایه از این که در هر حال امام و پیشوایند ). امام حسن (ع ) بیست و پنج بار حج کرد، پیاده ، درحالی که اسبها نجیب را با او یدک می کشیدند. هرگاه از مرگ یاد می کرد می گریست و هر گاه از قبر یاد می کرد می گریست ، هر گاه به یاد ایستادن به پای حساب می افتاد آن چنان نعره می زد که بیهوش می شد و چون به یاد بهشت و دوزخ می افتاد، همچون مار گزیده به خود می پیچید. از خدا طلب بهشت می کرد و به او از آتش جهنم پناه می برد. چون وضو می ساخت و به نماز می ایستاد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت . گفته اندک : "اما حسن (ع ) در زمان خودش عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود". در سرشت و طینت امام حسن (ع ) برترین نشانه های انسانیت وجود داشت . هر که او را می دید به دیده اش بزرگ می آمد و هر که با او آمیزش داشت بدو محبت می ورزید و هر دوست یا دشمنی  که سخن یا خطبه او را می شنید، به آسانی درنگ می کرد تا او سخن خود را تمام کند و خطبه اش را به پایان برد. محمد بن اسحاق گفت : پس از رسول خدا (ص ) هیچکس از حیث آبرو و بلندی قدر به حسن بن علی نرسید. بر در خانه فرش می گستردند و چون از خانه بیرون می آمد و آنجا می نشست راه بسته می شد و به احترام او کسی از برابرش عبور نمی کرد و او چون می فهمید، برمی خاست و به خانه می رفت و آن گاه مردم رفت و آمد می کردند". در راه مکه از مرکبش فرود آمد و پیاده به راه رفتن ادامه داد. در کاروان همه از او پیروی کردند حتی سعد بن ابی  وقاص پیاده شد و در کنار آن حضر ت راه افتاد. ابن عباس که از امام حسن و امام حسین (ع ) مسن تر بود، رکاب اسبشان را می گرفت و بدین کار افتخار می کرد و می گفت : اینها پسران رسول خدایند. با این شأن و منزلت ، تواضعش چنان بود که : روزی بر عده ای مستمند می گذشت ، آنها پاره های نان را بر زمین نهاده و خود روی زمین نشسته بودند و می خوردند، چون حسن بن علی را دیدند گفتند: "ای پسر رسول خدا بیا با ما هم غذا شو". امام حسن (ع ) فورا از مرکب فرود آمد و گفت :" خدا متکبرین را دوست نمی دارد". و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به میهمانی خود دعوت کرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاک . در جود و بخشش امام حسن (ع ) داستانها گفته اند. از جمله مدائنی روایت کرده که : حسن و حسین و عبدالله بن جعفر به راه حج می رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خیمه ای رسیدند که پیر زنی در آن زندگی می کرد. از او آب طلبیدند. گفت این گوسفند را بدوشید وشیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید. چنین کردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همین گوسفند را داریم بکشید و بخورید. یکی از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقداری بریان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پیر زن گفتند: ما از قریشیم به حج می رویم . چون باز گشتیم نزد ما بیا با تو به نیکی رفتار خواهیم کرد. و رفتند. شوهر زن که آمد و از جریان خبر یافت ، گفت : وای بر تو گوسفند مرا برای مردمی  ناشناس می کشی آنگاه می گویی از قریش بودند؟ روزگاری گذشت و کار بر پیر زن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدینه عبورش افتاد. حسن بن علی (ع ) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا می شناسی ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن علی فرستاد. آن حضرت نیز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نیز عطایی همانند آنان به او داد. حلم و گذشت امام حسن (ع ) چنان بود که به گفته مروان ، با کوهها برابری  می کرد.

بیعت مردم با حسن بن علی  (ع )
هنگامیکه حادثه دهشتناک ضربت خوردن علی (ع ) در مسجد کوفه پیش آمد و مولی (ع ) بیمار شد به حسن دستور که در نماز بر مردم امامت کند، و در آخرین لحظات زندگی ، او را به این سخنان وصی خود قرار داد: " پسرم ! پس از من ، تو صاحب مقام و صاحب خون منی ". و حسین و محمد و دیگر فرزندانش و رؤسای شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس فرمود: " پسرم ! رسول خدا دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحویل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیت ، آنها را به برادرت حسین بدهی ". امام حسن (ع ) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش ، علی علیه السلام با مردم سخن بگوید. آنگاه پس از حمد و ثنای بر خداوند متعال و رسول مکرم (ص ) چنین گفت : " همانا دراین شب آن چنان کسی وفات یافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آیندگان بدو نخواهند رسید". و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و کوشش هائی که علی (ع ) در راه اسلام انجام داد و پیروزیها که در جنگها نصیب وی شد، سخن گفت و اشاره کرد که از مال دنیا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهمیه اش از بیت المال ، که می خواست با آن خدمتکاری برای اهل و عیال خود تهیه کند. در این موقع در مسجد جامع که مالامال از جمعیت بود، عبیدالله بن عباس بپاخاست و مردم را به بیعت با حسن بن علی تشویق کرد. مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت کردند. واین روز، همان روز وفات پدرش ، یعنی روز بیست و یکم رمضان سال چهلم از هجرت بود. مردم کوفه و مدائن و عراق و حجاز و یمن همه با میل با حسن بن علی بیعت کردند جز معاویه که خواست از راهی دیگر برود و با او همان رفتاری پیش گیرد که باپدرش پیش گرفته بود. پس از بیعت مردم ، به ایراد خطبه ای پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بیت پیغمبر (ص ) که یکی از دو یادگار گران وزن و در ردیف قرآن کریم هستند تشویق فرمود، و آنها را از فریب شیطان و شیطان صفتان بر حذر داشت . باری ، روش زندگی  امام حسن (ع ) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مایه امید کسان ساخته بود. حسن بن علی (ع ) شرایط رهبری را در خود جمع داشت زیرا اولا فرزند رسول خدا (ص ) بود و دوستی او یکی از شرایط ایمان بود، دیگر آنکه لازمه بیعت با او این بود که از او فرمانبرداری کنند. امام (ع ) کارها را نظم داد و والیان برای شهرها تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت . اما زمانی نگذشت که مردم چون امام حسن (ع ) را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع دیدند، عده زیادی ازافراد با نفوذ به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحریک نمودند، و ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع ) نزدیک شود، حسن را دست بسته تسلیم او می کنند یا ناگهان او را بکشند. خوارچ نیز بخاطر وحدت نظری که در دشمنی با حکومت هاشمی داشتند در این توطئه ها با آنها همکاری کردند. در برابر این عده منافق ، شیعیان علی (ع ) و جمعی از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختیار کرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل - چه در آغاز بعد از بیعت و چه در زمانی که امام (ع ) دستور جهد داد ثابت کردند. امام حسن (ع ) وقتی  طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید یا نامه هایی  او را به اطاعت عدم توطئه و خونریزی فرا خواند ولی معاویه در جواب امام (ع ) تنها به این امر استدلال می کرد که : من درحکومت از تو با سابقه تر و در ا ین امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ ! گاه معاویه در نامه های  خود با اقرار به شایستگی امام حسن (ع ) می نوشت : " پس از من خلافت از آن توست زیرا تو از هر کس بدان سزاوار تری " و در آخرین جوابی که به فرستادگان امام حسن (ع ) داد این بود که " برگردند، میان ما و شما بجز شمشیر نیست ". و بدین ترتبیب دشمنی  و سرکشی از طرف معاویه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشی آغاز کرد. معاویه با توطئه های زهرآگین و انتخاب موقع مناسب موقع مناسب و ایجاد روح اخلالگری و نفاق ، توفیق یافت . او با خریداری وجدانها پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحیه یأس و در مردم سست ایمان ، را به نفع خود فراهم می کرد و از سوی دیگر، همه سپاهایانش را به بسیج عمومی فراخواند. امام حسن (ع ) نیز تصمیم خود را برای پاسخ به ستیزه جویی معاویه دنبال کرد و رسما اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاویه کسانی بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام می بودند، اما در لشکر امام حسن (ع ) چهره های تابناک شیعیانی  دیده می شد مانند حجر بن عدی ، ابو ایوب انصاری ، و عدی بن حاتم ... که به تعبیر امام (ع ) " یک تن از آنان افزون از یک لشکر بود ". اما در برابر این بزرگان ، افراد سست عنصری نیز بودند که جنگ را با گریز جواب می دادند، و در نفاق افکنی  توانایی داشتند، و فریفته زر و زیور دنیا می شدند. امام حسن (ع ) از آغاز این ناهماهنگی بیمناک بود. مجموع نیروهای نظامی عراق را 350هزار نوشته اند. امام حسن (ع ) در مسجد جامع کوفه سخن گفت و سپاهیان را به عزیمت بسوی  " نخیله " تحریض فرمود. عدی بن خاتم نخسین کسی بود که پای در رکاب نهاد و فرمان امام را اطاعت کرد. بسیاری کسان دیگر نیز از او پیروی کردند. امام حسن (ع ) عبید الله بن عباس را که از خویشان امام و از نخستین افرادی بود که مردم را به بیعت امام تشویق کرد، با دوازده هزار نفر به " مسکن " که شمالی  ترین نقطه در عراق هاشمی  بود اعزام فرمود. اما وسوسه های معاویه او را تحت تأثیر قرار داد و مطمئن ترین فرمانده امام را، معاویه در مقابل یک میلیون درم که نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود کشاند. در نتیجه ، هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهی نیز به دنبال او از به اردوگاه شتافتند و دین خود را به دنیا فروختند. پس از عبید الله بن عباس ، نوبت فرماندهی به قیس بن سعد رسید. لشکریان معاویه و منافقان با شایعه مقتول شدن او، روحیه سپاهیان امام حسن (ع ) را ضعیف نمودند. عده ای از کارگزاران معاویه که به (مدائن ) آمدند و با امام حسن (ع ) ملاقات کردند، نیز زمزمه پذیرش صلح را بوسیله امام (ع ) در بین مردم شایع کردند. از طرفی یکی از خوارج تروریست نیزه ای بر ران حضرت امام حسن زد. به حدی که استخوان ران آن حضرت آسیب دید و جراحتی سخت در ران آن حضرت پدید آمد. بهر حال وضعی برای امام (ع ) پیش آمد که جز " صلح " با معاویه ، راه حل دیگری نماند. باری ، معاویه وقتی وضع را مساعد یافت ، امام حسن (ع ) پیشنهاد صلح کرد. امام حسن برای  مشورت با سپاهیان خود خطبه ای ایراد فرمود و آنها را به جانبازی و یا صلح - یکی  از این دو راه تحریک و تشویق فرمود. عده زیادی خواهان صلح بودند. عده ای نیز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پیشنهاد صلح معاویه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولی این فقط بدین منظور بود که او را در قید و بند شرایط و تعهداتی  گرفتار سازد که معلوم بود کسی چون معاویه دیر زمانی  پای بند آن تعهدات نخواهد ماند، و در آینده نزدیکی آنها را یکی پس از دیگری  زیر پای خواهد نهاد، و در نتیجه ، ماهیت ناپاک معاویه و عهد شکنی های او و عدم پای بندی او به دین و پیمان ، بر همه مردم آشکار خواهد شد. و نیز امام حسن (ع ) با پذیرش صلح از بردار کشی و خونریزی که هدف اصلی معاویه بود و می خواست ریشه شیعه و شیعیان آل علی (ع ) را بهر قیمتی هست ، قطع کند، جلوگیری فرمود. بدین صورت چهره تابناک امام حسن (ع ) - همچنان که جد بزرگوار رسول الله (ص ) پیش بینی فرمود بود - بعنوان " مصلح اکبر" در افق اسلام نمودار شد. معاویه در پیشنهاد صلح هدفی جز مادیات محدود نداشت و می خواست که بر حکومت استیلا یابد. اما امام حسن (ع ) بدین امر راضی نشد مگر بدین جهت که مکتب خود و اصول فکری خود را از انقراض محفوخ بدارد و شیعیان خود را از نابودی برهاند. از شرطهایی که در قرار داد صلح آمده بود اینهاست : معاویه موظف است درمیان مردم به کتاب و خدا و سنت رسول خدا (ص ) و سیرت خلفای شایسته عمل کند و بعد از خود کسی را بعنوان خلیفه تعیین ننماید و مکری علیه امام حسن (ع ) و اولاد علی (ع ) و شیعیان آنها درهیچ جای کشور اسلامی نیندیشد. و نیز سب و لعن بر علی (ع ) را موقوف دارد و ضرر و زیانی به هیج فرد مسلمانی نرساند. بر این پیمان ، خدا و رسول خدا(ص ) و عده زیادی را شاهد گرفتند. معاویه به کوفه آمد با افراد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع ) اجرا شود و مسلمانان در جریان امر قرار گیرند. سیل جمعیت بسوی کوفه روان شد. ابتدا معاویه بر منبر آمد و سخنی چند گفت از جمله آنکه : " هان ای اهل کوفه می پیندارید که به خاطر نماز و روزه و زکوة وحج با شما جنگیدم ؟ با اینکه می دانسته ام شما به جنگ بر خواستم که بر شما حکمرانی  کنم و زمام امر شما را بدست گیرم ، و اینک خدا مرا بدین خواسته نایل آورد، هر چند شما خوش ندارید، اکنون بدانید هر خونی که در این فتنه بر زمین ریخته شود هدر است و هر عهدی که با کسی  بسته ام زیر دوپای من است ". بدین طریق عهد نامه ای را که خود نوشته و پیشنهاد کرده و پای آنرا مهر نهاده بود زیر هر دوپای خود نهاد و چه زود خود را رسوا کرد! سپس حسن بن علی (ع ) با شکوه و وقار امامت - چنانکه چشمها را خیره و حاضران رابه احترام وادار می کرد- بر منبر بر آمد و خطبه تاریخی مهمی ایراد کرد. پس از حمد و ثنای خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله (ص ) چنین فرمود: " ...به سوگند خدا من امید می دارم که خیرخواه ترین خلق برای خلق باشم و سپاس و منت خدای را که کینه هیچ مسلمانی را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند وناروا برای  هیچ مسلمانی نیستم ..." سپس فرمود: " معاویه چنین پنداشته که من او را شایسته خلافت دیده ام و خود را شایسته ندیده ام . او دروغ می گوید. ما در کتاب خدای عز و جل و به قضاوت پیامبرش از همه کس به حکومت اولیتریم و لحظه ای  که رسول خدا وفات یافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم ". آنگاه به جریان غدیر خم و غصب خلافت پدرش علی (ع ) و انحراف خلافت از مسیر حقیقی اش اشاره کرد و فرمود: " این انحراف سبب شد که بردگان آزاد شده و فرزندانشان - یعنی معاویه و یارانش - نیز در خلافت طمع کردند ". چون معاویه در سخنان خود به علی (ع ) ناسزا گفت ، حضرت امام حسن (ع ) پس از معرفی خود و برتری نسب و حسب خود و بر معاویه نفرین فرستاد و عده زیادی از مسلمانان در حضور معاویه آمین گفتند. و ما نیز آمین می گوییم . اما حسن (ع ) پس از چند روزی آماده حرکت به مدینه شد. معاویه به این ترتیب خلافت اسلامی را در زیر تسلط خود آورده وارد عراق شد، و در سخنرانی عمومی رسمی ، شرایط صلح را زیر پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد، و سخت ترین فشار و شکنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت . امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگی کرد و هیچگونه امنیتی نداشت ، حتی  در خانه نیز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجری به تحریک معاویه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهید و در بقیع مدفون شد .

همسران و فرزندان امام حسن (ع )
دشمنان و تاریخ نویسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتی دوستان ساده دل سخنانی بهم بافته اند. اما آنچه تاریخ های صحیح نگاشته اند همسران امام (ع ) عبارتند از: " ام الحق " دختر طلحه بن عبید الله - " حفصه " دختر عبد الرحمن بن ابی بکر - " هند " دختر سهیل بن عمد و " جعده " دختر اشعث بن قیس . بیاد نداریم که تعداد همسران حضرت در طول زندگیش از هشت یا ده به اختلاف دو روایت تجاوز کرده باشند. با این توجه که " ام ولد" هایش هم داخل در همین عددند. " ام ولد " کنیزی است که از صاحب خود دارای فرزند می شود و همین امر موجب آزادی  او پس از مرگ صاحبش می باشد . فرزند آن حضرت از دختر و پسر 15نفر بوده اند بنامهای : زید، حسن ، عمرو، قاسم ، عبد الله ، عبد الرحمن ، حسن اثرم ، طلحه ، ام الحسن ، ام الحسین ، فاطمه ، ام سلمه ، رقیه ، ام عبد الله ، و فاطمه . و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زید باقی  ماند و از غیر این دو انتساب با آن حضرت درست نیست ...



پيوند بين بسيج و ولايت ناگسستني است

بسيج سرباز مخلص ولايت است، اظهار داشت: اين به عنوان يك افتخار بزرگ براي بسيجيان مطرح است. ابوالفضل ملاحسني با تاكيد بر اينكه پيوند بين بسيج و ولايت ناگسستني است،, دشمن آروزي ايجاد گسست در اين پيوند را به گور خواهد برد.
 در سال‌هاي اخير بسيج خدمات شايسته‌اي به نظام ارائه كرده است،  اين شجره طيبه براي كشور ما بسيار مبارك بوده و خدمات ارزشمندي را ارائه كرده است.
 بسيج دانشجويي هم همراه با ديگر بخش‌هاي بسيج توانسته در عرصه‌هاي مختلف بسيار خوب درخشيده و عملكردي خيره كننده داشته باشد.  دانشجويان بسيجي به عنوان سربازان ولايت در جنگ نرم توانسته‌اند با شجاعت و ايمان خود تمام ترفندهاي دشمنان قسم خورده انقلاب را خنثي كرده و به عنوان افسراني جوان در ميادين و عرصه‌هاي مختلف آگاهانه حضور پيدا مي‌كنند.  دشمن تلاش مي‌كند با استفاده از نفوذ و ابزار شيطاني خود دانشجويان را در برابر نظام قرار داده و آنها را از نظام جدا كند تا بتواند به اهداف شوم خود دست يابد.
وي يادآور شد: با اين حال شجاعت، آگاهي، معنويت و بصيرت دانشجويان موجب شده دشمن از قشر دانشجوي ما مايوس شود. رئيس سازمان بسيج دانشجويي كشور با اشاره به سفر مقام معظم رهبري به قم گفت: در سفر رهبري به قم همه عظمت ولايت و حماسه مردم قم با عشق و علاقه‌اي كه به رهبري داشتند را به خوبي مشاهده كردند.
 در تمام ديدارها و ملاقات‌هاي مقام معظم رهبري جوانان با شور و شوق فراواني حاضر بودند و با ايشان تجديد بيعت كردند. در آينده هم قشر دانشجو رسالت بزرگي را بر عهده دارد، ساختن كشور به عهده جوانان و دانشجويان است.  تمام تلاش‌هاي دانشجويان در كشور بايد به پيشرفت علمي كشور بيانجامد.
 در اين راستا فعاليت‌هايي كه در سال‌هاي گذشته صورت گرفته نشان مي‌دهد كه جوانان اين مملكت توانايي‌هاي بسياري دارند.  وظيفه دانشجويان و بسيجيان در اين راه پيشرفت علمي بسيار عظيم است.

غدیرخم به منزله ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی نیست

 غدیرخم به منزله ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی نیست


image

 

 

 گرامی داشتن غدیرخم به منزله ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی نیست زیرا اختلاف با اصل غدیرمنافات دارد و غدیریک حقیقت انکارناشدنی است که باید وحدت مسلمین حول آن افزون تر گردد.

 

 برخی افراد افراطی که آب در آسیاب دشمن می ریزند گفت : متأسفانه عده ای می کوشند باایجاد شبهه بذر نفاق و اختلاف را بین شیعه و سنی بیفکنند و به اصطلاح بر طبل دشمن بکوبند که لازم است امت اسلام با بصیرت و هوشیاری و همدلی و وفاق در برابر این توطئه شوم افراد مغرض و دشمنان قسم خورده مسلمین بایستند.

 

وی افزود : تجاوز دشمنان به خاک فلسطین اشغالی ، افغانستان ، عراق و دیگر بلاد مسلمین از این واقعیت پرده برمی دارد که دشمنان با اصل اسلام مشکل دارند و می خواهند از رهگذر اختلافات شیعه و سنی به مقاصد شوم خود دست یابند.

 

وی در بخش دیگری با اشاره به استقبال تاریخی مردم لبنان از ریاست جمهوری گفت : استقبال تاریخی از رییس جمهور حماسه ای بزرگ برای انقلاب اسلامی بود و نشان می دهد انقلاب اسلامی ایران که بر مبنای اسلام ناب محمدی(ص) و اصل غدیر بناشده است تمام مرزهای جغرافیایی و عقیدتی را در نوردیده است.

 

 گرامیداشت عید سعید غدیرخم آشنایی با ولایت ، بیان حقایق غدیر و ترویج فرهنگ غدیر وظیفه همگان است و همه باید به فرموده پیامبر عظیم الشان اسلام در نشر و گسترش این حقیقت بزرگ و سرنوشت ساز همت گماریم.

 

 

غدیر سند حقانیت تشیع است و همه در قبال انتقال معارف ناب این واقعه بزرگ سرنوشت ساز مسئولند.

 

عباس تبرکی گفت: بیان حقایق غدیر و بزرگداشت حماسه عظیم غدیر از مصادیق بارز تعظیم شعائر الهی است که در قرآن به صراحت به آن اشاره شده است.

 


 

نماینده عالی دولت در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به استقبال تاریخی مردم قم از رهبر معظم انقلاب و مردم لبنان از ریاست جمهوری گفت:این دو سفر تاریخی نمایشی از عظمت و مجد نظام دینی دینی بود که بارقه های امید را در دلهای مستضعفان عالم شعله ور و دشمنان را مایوس و سرخورده و ذلیل کرد.

 

اقدام شجاعانه دولت در این شرایط نشان داد که تحریم ها هرگز خللی در اراده پولادین ملت و مسئولان وارد نخواهد کرد و امروز تحریمها سکوی پرتاب کشور به سمت توسعه هر چه بیشتر شده است.

 

بسیج یک پتانسیل بزرگ برای میهن اسلامی است و باید از این ظرفیتها بیشتر بهره برد.

 


 


 

 درایت ، بصیرت ، فتاوای نافذ و بیانات حکیمانه و به موقع رهبری معظم انقلاب همواره خاموش کننده فتنه دشمنان و کوردلان و موجب تسکین قلوب مسلمین است.

 

وفتوای ارزشمند و حکیمانه رهبر معظم انقلاب در مورد یاسر حبیب گفت : فتوای رهبری معظم انقلاب آب گوارا و سردی بود که سینه امت اسلامی را آرام و التیام بخشید و از بروز اختلاف در بین امت اسلامی جلوگیری کرد.

 

وی گفت : وحدت و همدلی همواره از اصول مورد تأکید امام (ره) و رهبری است و همه اعم از شیعه و سنی باید در جهت حفظ این وحدت و همدلی حاکم در جامعه همت گمارند.

 

 ولایتمداری والاترین شاخصه بسیج است.

 

و نهادینه شدن فرهنگ بسیجی که یک فرهنگ ولایی است موجب آرامش و عزت بیشتر می شود.

 


فرمانده ناحیه مقاومت بسیج سپاه شهرستان کنگان نیز گفت:اگر امروز ریاست محترم جمهور در کنار مرزهای رژیم جعلی اسرائیل سخن از نابودی صهیونیست ها می نماید به برکت تفکر و اندیشه بسیجی است.

 

 تقارن هفته بسیج با هفته ولایت را تقارنی نیکو دانست و گفت:فرهنگ بسیج یک فرهنگ علوی و ولایتی است.

 

و

 

avatar

شعر در مورد امام زمان(عج)1


شعر هدیه:

آید آن روز كه خاك سركویش باشم ترك جان كرده و آشفته رویش باشم

یوسفم گـرنزند بـر سـر بالینم سـر همچو یعقوب دل آشفته بویش باشـم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر1:

در انتظار ظهورت چه رنج ها كه كشیدیم برفت عمر و نشد بارور درخت امیدم

به یاد دیدن رویت چه ناله ها كه نكـردم ز گلستان جمالت گلی دریغ نچـیدم

شبان تیره بسی خون دل زدیده فشانـدم دریغ و درد كه جز سوز و ساز هیچ ندیدم

به هر كجا گذر شد سراغ وصل تو جستـم ز فرط شوق لقایت به كوه و دشت دویدم

ز هر كه بوی ببردم كه ره به سوی تو دارد به عجز ولا به لقای تو را از او طلبیدم

دل شكسته و چشم پر آب و حال پریشـان به یاد وصل تو شاها طمع ز خلق بریدم

شها تو آگهی از سوزش دل من حیران در انتظار لقایت به آرزو نرسیدم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر2:

از هجر تـو بی قرار بـودن تا كـی؟ بازیچه روزگـار بـودن تا كـی؟

ترسم كه چراغ عمر گردد خامـوش دور از تو به انتظار بودن تا كـی؟

ما را كه به خدمتت رسیدن سخت است دیدن همه را تو را ندیدن سخت است

بار غم تو به جـان كـشیدن آسـان از دشمن تو طعنه شنیدن سخت است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر3:

آنان كه خاك را به نظر كیمیا كنند آیا بود كه گوشه ی چشمی به ما كنند

در دم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد كه از خزانه ی غیبش دوا كنند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر4:

دل به هوای روی تو رفته به جستجوی تو مانده در آرزوی تو دیده ی اشكبار من

گفتم اگر وفا كنی هست در انتـظار تـو سینه ی داغدار من خاطر بی قرار من

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر5:

دلـم ز هـجر تو در اضطراب مـی افتـد به سان زلف تـو در پیچ و تاب می افتد

شـبی كـه بی تو اَم ای ماه محفل اَفروزم دلـم زهجر تـو از رنگ و آب می افتد

تـو آن مـهی كه اگـر مهر رخ بَر اَفروزی زچشـم اهل نظـر آفتاب مـی افتـد

تـو آن گـلی كه ز پاكـی طراوتی داری كه گل به پیش تو از رنگ و آب می افتد

بـه یاد روی تـو اِی گُل، عبور خاطر مـن به باغ صبر غـزل های نـاب می افتـد

اگر به گوشه ی چشمی نظر كنی اِی دوست دعای خسته دِلان مستجـاب می افتـد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر6:

یارب كه كارها همه گردد به كام ما نور حضور خویش فرو زد امام ما

ما باده محبت او نوش كرده ایـم اِی بی خبر ز لذت شرب مدام ما

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر7:

ز پیش چشم خسته ام ،چرا گـذر نمـی كـنی؟

چرا ز كوی عاشقان، دگر گذر نمی كنی؟

چه شد كه هرچه خوانمت ،به من نظر نمی كنی؟

نشسته ام به راه تو ،به عشق یك نگاه تو

ز پیش چشم خسته ام ،چرا گـذر نمـی كـنی؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر8:

هر كسی یا تو سروكار نداشت بهره از عالم اسرار نداشت

یوسف از مهر جمال تو نبـود سـر بازار خریدار نداشت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر آخر:

روز و شب منتظرم تا كه ز دلبر خبر آید دلبرم از پس این پرده ی غیبت به در آید

خلق گـویند تـو مخور غـصّه و لكـن تا كه از یوسف گمگشته ی زهرا خبر آیـد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


التماس دعا

راهکار های مقابله با دشمن نظام مقدس جمهورری اسلامی ایران

امروزه قد رتهای  بزرگ جهان تجهیزات نظامی خود را بروز تر می کنند و سلاح های را در اختیار دارند مدرن و پیشرفته است و همچنین سربازانی راکه به اختیار می گیرند با انواع آموزش های نظامی آشنا ئی دارند  . و کشور های در حال توسعه نیز برای رهائی از تهدید آنها در اندیشه داشتن لوازم جنگی مدرن هستند که در نتیجه تجهیزات نظامی سایر کشور ها که تکنولوژی چند سال قبل را دارند خریداری می کنند . اما جمهوری اسلامی ایران با لوازم ساده به برکت جوانان و رهبر شجاع هشت سال از خاک ایران اسلامی دفاع کرد .

لذا ما همیشه با ید آماده باشیم و احتمال اینکه دشمن به هر طریقی واردشود است که جنگ نرم باشد و که جنگ مستقیم امروزه از طریق فرهنگی سعی در رسیدن به اهداف خود هستند و جوانان را هدف قرار داده اند.هوشیاری جوانان تمام تئوریهای آنان رانقشه بر می کند .

حال چه باید کرد؟

تقویت ایمان مردم  به ویژه جوانان عزیز.و آگاه ساختن آنها از پروژه های دشمن .

بروز کردن لوازم جنگی موجود .

ساخت یا خرید ناو هواپیما بر

توسعه ناوگان قایق های تندرو در خلیج همیشه فارس

عدم اعتماد به بعضی از کشور های منطقه

مبارزه با جنگ نرم دشمن .

به نمایش گذاشتن رژه های نیروهای مسلح در سطح بسیار عالی .

انجام چندین رزمایش بزرگ در هر سال .

ساخت فیلم های سینمائی جنگی علیه دشمن فرضی و به کار گیری تجهیزات مدرن و سربازان آموزش دیده و نمابش آنها در ماهواره و تلویزیون به گونه ای که بامشاهده این فیلم ها لرزه به جان دشمن بیافتد .

مبارزه با جنگ نرم دشمن

به روز کردن اسلحه و لوازم انفرادی نیروهای مسلح

تهیه یاساخت وارتقائ هواپیماهای شکاری داخل .

در کل کشور های بزرگ استعمار گر در اندیشه نفوذ به جمهموری اسلامی ایران هستند و همیشه بیدار ند تا روزنه ای پیدا کنند  تا وارد خاک جمهموری اسلامی شوند. باید همه آگاه به زمان باشند و در اندیشه خنثی  کردن نقشه ها ی شیطانی دشمن باشند .